او برای حاكم می دود و دزدان برای خود
حکایت

او برای حاكم می دود و دزدان برای خود

نویسنده : r_roshnavand

روزي حاكم شهري دستور داد تا باغبان قصر را در ميدان شهر شلاق بزنند. وزير حاكم كه مردي خردمند بود پيش حاكم رفت تا علت را جويا شود. وزير پس از انجام تشريفات معمول پرسيد: «حاكم به سلامت باد، چه گناهي از اين نگون بخت سر زده كه چنين عقوبتي بر او رواست؟»

حاكم با نگاهي خشمگين به وزير گفت: «اين نگون بخت كه مي گويي چند باريست كه چون دزدان به قصر دست درازي مي‌كنند و از ديوار باغ راه فرار مي‌جويند، هر چه در پي دزدان مي‌دود بدانها نمي رسد. بار اول و دوم و سوم را بخشيديم، ولي به حتم او را عمدي در كار است. ترديد ندارم كه اين باغبان رفيق قافله و شريك دزدان است.»

وزير از شنيدن اين موضوع لبخندي زد و گفت: «نه اين مرد باغبان و نه هيچ باغبان ديگري دزدان را دست نتوان يافت. چون او براي حاكم مي‌دود و دزدان براي خود.»

حاكم از پاسخ وزير خوشش آمد و از باغبان گذشت.

برداشت شما از اين حكايت چيست؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati
ati
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
یعنی همین که میگن دلش نمی سوزه ...چون منفعتش توش نیست..همون دیگی که واسه من نجوشه اینا ..
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... متشكرم كه خوانديد
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
اینکه حاکم کنس بوده خوب پول نمیداده باغبانه هم رمقی واسه دویدو نداشته
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... شايد اينگونه بوده است
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
ممنون بابت مطلبتون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... من هم از شما ممنونم كه خوانديد و نظر داديد.
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
مال ِ خودش که نیست ، دل نمی سوزونه *:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... وزير هم اين را گفت كسي گوش نميكند
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
سلام:اگر به کاری که میخوای انجام بدی ایمان داشته باشیم،از پس هرکاری برمی آئیم.متشکرم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... ايمان به كار نوعي درخواست كمك از ايزد است
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام: بله استاد
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
راست میگفته خوب !!1
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... راست ميگفته آيا اينگونه رفتار طبيعي است و بايد تكرار شود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
سلام استاد:منظور رفتار دزد یا باغبان نیست که دزدی را رد یا خدای ناکرده تأئیدکنیم منظور وجدان کاری بود که کسی که بخواهد کاری را انجام بدهد،انجام میدهدواگر انجام نگرفته به این دلیل بوده که فرد نخواسته.بقول معروف خواستن ،توانستن است.متشکرم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام ... سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
یاد وجدان کاری که شاید تو بعضی جاها خیلی کمرنگ شده افتادم... چرا نباید کارهارو همونطوری انجام بدیم که انگار برای خودمون انجامش میدیم و از سر و ته کار نزنیم... (خودم رو میگم)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
خوب شد اخرش نوشتی خودتو میگی وگرنه الان یه دعوا شده بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
سلام ... چرا نبايد بين خودمان و ديگران تفاوتي باشد
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
خب مهم ترین دلیلش اینه که امیرالمومنین علی (ع) می فرماید: آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام ... حضرت امير ع فرموده‌اند آنچه ميپسندي نه آنچه را انجام ميدهي
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
خب آدم هر کاری رو که برای خودش می خواد بکنه اول به نحوه کار و طریقه انجام دادنش فکر میکنه دیگه! سوالتون یک خرده گنگ بود!
maede
maede
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
یعنی آدم وقتی پای منفعت خودش وسط باشه کارای زیادی میکنه تا به هدفش برسه.ولی منفعت خودش نباشه دلش نمیسوزه!میگه نشدم نشد!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... روزگاريست ديگر و مرسي
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
زیبا !افرین وزیر خوب!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام ... متشكرم از اينكه خوانديد و نظر داده ايد
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
با باباتون همشهری هست مامانم و بابام
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام ... متشكرم سلام برسانيد
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/١٣
٢
٠
......این نیز بگذرد
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
سلام ...
متشكرم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥