بد بیاری در 3سوت
روایتی متفاوت از بدبیاری‌های جشن جیم

بد بیاری در 3سوت

نویسنده : چراغعلی

آقا من باید به کی بگویم سر ما مو ندارد، بابا دست از سر کچل ما بردارید! حالا خوب است این همه گفتم من به این عدد حساسیت دارم، نمی‌دانم چرا ولی همیشه قبل از یک مراسمی که برایم مهم است، اتفاقات خاصی می‌افتد، نمونه‌اش این‌که هر جا رفتم و هر کاری کردم، نتوانستم دوستم را ثبت نام کنم (دوستان رسیدگی کنند). حالا برای‌تان کمی مفصل‌تر این اتفاقات جشن را نوشتم که امیدوارم تا ته تهش بخوانید و از همین‌جا می‌گویم هر کسی تا آخر نخواند تا یک هفته نمی‌تواند بیاید جیم، نمونه‌اش هم موجود است!

 

صحنه اول؛ مقدمات جشن

با عجله فلش را به کامپیوتر زدم، آخر قرار بود کارت ورودم را پرینت بگیرم. همین که سیستم روشن شد، ناگهان صفحه سیاه شد و من هم هاج و واج داشتم نگاش می‌کردم تا همین چند لحظه پیش که سالم بود؟ حالا از کجا کارتم را پرینت بگیرم؟! داشت دود از کله‌ام بلند می‌شد؛ شب جمعه یعنی کافی نت‌ها باز هستند؟ کاری ندارم به هر زوری بود، توانستم کارت ورود را پرینت بگیرم و باری از روی دوشم برداشته شد.

 

صحنه دوم؛ ورود به جشن

با خوشحالی هر چه تمام‌تر به سمت ورودی سالن می‌رفتم، با خودم می‌گفتم یعنی فرش قرمز را برایم تا دم در سالن انداختند، یا به همان دم در قناعت کردند؟ وقتی رسیدم چشمانم گرد شد، بیشتر شبیه جشن‌های خانوادگی بود، هر کسی با خودش چند نفری همراه داشت، به این چیزها کاری ندارم (حتی به این‌که آقای م- نص بنده خدا توی سرما از همه پذیرایی می‌کرد و حقش بود یک کلاه به ایشان بدهند و یا حتی این‌که موقع ورود اصلا کارت ورودت را نگاه هم نمی‌کردند!) با راهنمایی دوستان کارت صندلی خودم را گرفتم و بدون توجه به شماره آن به ورودی سالن رسیدم، در همان حالی که داشتم وارد سالن می‌شدم، چشمم افتاد به شماره صندلی‌ام! خدایا چرا دوباره من؟! اصلا حواسم به ورودی نبود که کمی بلندتر از خود سالن بود و نزدیک بود هنوز شادی نکرده، عین کتلت پخش زمین شوم؛ هر جوری بود خودم را جمع و جور کردم و با سرعت به راهم ادامه دادم، چقدر خوشحالم که کسی من را نشناخت وگرنه از خجالت آب می‌شدم!

خوشبختانه توانستم به سلامت به محل صندلی خود رسیده و آن را تصرف بنمایم. این هم از خوش شانسی بنده بود که کنار اساتیدی بزرگ همچون استاد قوام بنشینم؛ خوشبختانه در طول جشن حادثه خاصی اتفاق نیافتاد، حقیقتش فکر نمی‌کردم جیمی‌ها این‌قدر مجهز باشند و سنگ تمام بگذارند. حتی آقای گنجلو هم پرچم تیم مورد علاق‌شان را آورده بودند، اگر به من خبر می‌دادند، حتما سبد خالی کالایی که به پدرم تعلق گرفته می‌آوردم تا روی همه را کم بنمایم!

 

صحنه پایانی؛ بچه‌ها مچکریم!

جشن که تمام شد مجری برنامه گفت؛ دوستان آماده باشند که بیرون شله می‌دهیم! گفتن این جمله همانا و خالی شدن سالن همانا؛ من هم برای این‌که فرهنگ و شخصیت خود را به نمی‌دانم چیه ظهور برسانم، آشغال‌هایی که بقیه افراد ریختند جمع کردم که بریزم سطل آشغال، اما زهی خیال باطل! دریغ از یک سطل آشغال داخل سالن (حداقلش این بود که من ندیدم؛ دوستان تدارکات پاسخگو باشند) در ضمن شکایت دیگری هم که مطرح است، این است که در مورد شله خوب اطلاع رسانی نشده بود و بیشتر افراد با جیب‌هایی شله‌ای به خانه خود رهسپار شدن! آخر یک دوستی می‌گوید از هر چیزی می‌شود گذشت الا شله!

در پایان کاملا به جد (شوخی می‌کنم) از زحمات تمامی افرادی که در برگزاری این جشن نقش داشتند، سپاسگذاری می‌کنم و جا دارد بگویم بچه‌ها مچکریم؛ همچنین برای کسی که این شماره صندلی را به من داد سالی بدون شله آرزومندم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٢٩
١
٠
خخخخخخ .. شمارت خوبه که !!! اون جلو ها بودی .... ردیف سوم ! . فقط یکم سمت راست بودی وگرنه خیلی جات خوب بوده :))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
تعریف شما از یکم چقدره دیگه یک صندلی اونور تر بودم باید رو زمین میشستم نصف جشن رو از توی مانیتور دیدم...
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٢٩
١
٠
خخ بد بیاری نبوده که .. :)
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
بدبیاری اصلی رو نمیشه بگم یک کوچولو ممکنه اره بشه برای همین ننوشتمش ولی بدونین تمام ماجرا همین نبود!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٩
٠
١
اااااااااا شماره منو ندیدین پس!!!!
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
چشم بسته غیب گفتی ها! خب معلومه ندیدم.
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
از کرامات شیخ ما اینست/شیره را خورد و گفت شیرین است؛ اینو یادم نیومد که بنویسم.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٩
٠
١
:))) خخخخ...بد نیست مگه چشه؟؟؟.....ممنون
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
احساسم میگه این نظر مال یه جای دیگه بوده نه؟
آذر بانو
آذر بانو
٩٢/١١/٢٩
١
٠
سلام! احيانا شماره صندليتون 13نبوده؟(-: ولي خوشبختانه يا متاسفانه صندلي من دقيقا كنار آشغالي بود بعد دوستان اون رديف آشغالا رو دس ب دس ميكردن من مينداختم توي سطل!(-:
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
خوش به حالتون چقدر ثواب کردین :)
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
احیانا دیگه چیه یقینا 13 بوده... اجرتان با جیم.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
چه جالب بر عکس شماره شما شماره ردیف و صندلی من بهترین شماره تو جشن بود : ردیف 7 صندلی 7 !!! (: (برای همین یادگاری نگهش داشتم (: )
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
همینه دیگه من اگه شانس داشتم اسمم شمس ا... بود!!!
translator
translator
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخ جالب بود. البته اره اینم من دیدم بعضیا خانوادگی اومده بودن با خودم گفتم ینی واقعا همشون ثبت نام کرده بودن؟؟؟؟؟؟؟؟ یاد خواهرم افتادم که بال بال میزد ولی گفتم نه نمیشه ثبت نام نکردی کارت ورود به جشن نداری نمیشه بیای
F_SaLar HaSsan
F_SaLar HaSsan
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
نا حقی شده این وسط عاقاااااااااا ... 13 عدد ِ من ِ :( .. وختی بهم شمارمو دادن تا آخر جشن به این فک میکردم کی 13 .13 ست :( .. اتفاقا شمارم 13 بود اما ردیفم نه:( ..
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
دفعه ی بعد هماهنگ میکنم این شماره رو برا شما نگه دارن کسانی که بخوان میتونن این کارتو بخرن فقط کلکسیونرها زنگ بزنن ساعت 8 صبح تا 8 شب جواب نمیدم باقیشم فیلم میبینم مزاحم نشین.
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
این شماره اگه برای من میبود که من بال پرواز خود را می گوشودم و به افق های دوردست پر می کشیدم :خخخخخخخخخخخخخخ
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
منم میخواستم بال بگشایم که نزدیک بود کتلت شم...
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
اینا کجاش بد بیاری بود .اگه مثل من ماشینتون سر صبح پنچر میشد و باک بنزین ماشینتونو داداشت شب قبل جشن خالی میکرد ،چی میگفتین ؟ :(
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
لازم نبود اینهمه توضیح بدی فهمیدم ماشین داری،نکنه پرایده هم هست؟؟؟ واجب شد بیای با هم بریم یه دوری بزنیم روی چندتا از بچه ها روکم کنم؛ اتوبوس هم چیز بدی نیست روش فکر کن...
s_haghighi
s_haghighi
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
باز جای شما که خوب بوده من بدبخت ردیف 1 صندلی 9 . تازه چشمامم ضعیفه تصور کن ببین چطوری دیدم
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
خب منم چشمام ضعیفه که میگم جاش بد بود.
پری سا
پری سا
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
شماره ی بدی نیستا...شمام اینقدا ک گفتین بد شانسی نیاوردین....
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
اینجاست که میگه ادمین اره طلا وای وای/ این مطلب از من نبٍر های های همش همین نبود حالا اگه کاملم بود میگفتین چقدر طولانیه...
Niva
Niva
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
:)) ما هم برای چما سالی پر از شله آرزو مندیم :))))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
هر چی به این مدیر سایت گفتم برای شما یه کیبورد هدیه بخرن قبول نکردن حتی میخواستم پول هم جمع کنم اومدن از ستاد مبارزه با تکدی گری گرفتنم!!! بنده هم سالی مملو از سلط!! شله و همچنین کیبورد آرزومندم.
Niva
Niva
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
:)
neda_f
neda_f
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ:)))))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
١
٠
چـــــــــی شــــده؟؟؟؟؟حالت خوبه چیزی تو گلوت گیر کرده ؟؟؟؟ نکنه خودتو دار زدی صدامو میشنوی؟؟؟؟؟ فکرنمیکردم اینقدر مطلبم خوب باشه که اینجوری تاثیر بگذاره به خودم امیدوار شدم ولی هر چیزی که ارزش خودکشی نداره ...
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/٠١
٠
٠
اووووووووووووووووووووووو اعتماد به سقف:)
ati
ati
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
١
٠
تهاجم فرهنگی یعنی همین 32 کلمه چرا همش "خ"؟
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
سطل اشغال كنار در اصلي سالن بود...چه شانسي دارينا..خخخ:))))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
اونجا به درد چی میخوره؟ همه که داخل بودن آخه کی اونو اونجا گذاشته بوده؟؟
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
داخل سالن بود...اشغالاتونو نگه ميداشتين بعد مينداختين اونجا...نميدوووووووووووونم
م-نص
م-نص
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخ............مطلب جالبیبود..............بعدش هم سر من کلاه نمره..............کی جرعت داره سر ما کلاه بذاره حتی توی هوای سرد:))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
برای خودت گفتم حالا میگرفتی ازشون نمیخواستی میدادی من "یه مو هم از خرس کندن غنیمته"!!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
خب چراغلی جان کنار استادی مثل من نشستی چرا خودتو معرفی نکردی عمو جان؟
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
١
٠
ابهتت منو گرفت تا بعداز ظهر تو فضا بودم!!! راستش یکم شوکه شده بودم خداییش هر جور حساب کردم27 سال بهت نمیومد گفتم شاید داداشت باشه.
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
بـــــــــــــــلـــــــــــــه ، فیض بردیم .:)))))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
موفق باشید.
o_odilak
o_odilak
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
از عکستون معلومه:-)))))))))))
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
بعععععععععععله..جالب بود...
F-jafari
F-jafari
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
چه قدر خوش شانس!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ali007
ali007
٩٢/١٢/٠٢
٠
٠
چه جالب نزدیکای من بودی!!!!!!!!!!
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/٠٨
٠
٠
من از این شماره خیلی خوسشم میاد چون روز تولدمه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
سلام: عجب شماره ای !!!!!!!!!جالب بود.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤