پدربزرگ لطفا زنده بمان!

پدربزرگ لطفا زنده بمان!

نویسنده : kavir
تو را دوست دارم
كه همه فكر می كنند در آسمانی
اما فقط من مي‌دانم كه خانه تو در آسمان‌ها نيست
در انگشت‌های كوچک من است
و گوشه سمت راست قلبم
كه در آن ميداني است
و فواره‌ای
و نيمكتی
و روی نيمكت
پدربزرگم نشسته است...
باتسبيح بلند فيروزه‌ای
و دعاهايی كه وقت تولد در گوش من
خوانده است...
پدربزرگ
پدربزرگ!
لطفا زنده بمان!
و عروسی مرا ببين...
می‌خواهم بر روي نيمكتی
كه از چوب‌های خدا ساخته‌ام
تو برای خوشبختی‌ام دعا کنی...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_entesari
A_entesari
٩١/١٠/٠٣
٤
٠
من که هیچ وقت پدربزرگی نداشتم،شما ها که دارین قدرشونو بدونین
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩١/١٠/٠٣
٠
١
بعضی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها خیلی وقته که مردن !!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٠٤
١
٠
من بیشتر از ده ساله که پدربزرگامو از دست دادم ولی هنوز تو قلبم هستن.داغ دلمو تازه کردی!من بابا بزرگ می خوام!
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
آره خوبه...به فکر خودت باش که پدر بزرگ خوبی باشی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/٠٤
١
٠
من فقط یک پدربزرگ دارم که خیلی مریضه....فقط اون برام مونده میترسم..عروسیمو نبینه....من نوه بزرگشمو اون عروسی هیچ کدوم از نوه هاشو تا حالا ندیده......من دلم برای همشون تنگ شده.....برای دستای چروک مادربزرگام وقتی اشکامو پاک میکردن....همشون
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
ایشاا...بابابزرگت زودتر خوب بشن.درکت می کنم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩