یک زن پشت فرمان روزگار
درد مشترک...

یک زن پشت فرمان روزگار

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

دست بالا می‌گیری تا تاکسی سوار شوی! منتظر می‌مانی که یک «مرد» جلوی پایت ترمز بزند و تو را به مقصود برساند! نگرانی نکند که شلوغی‌های خیابان و فکر با هم آن چنان در آمیزد که دست به یک انتخاب اشتباه بزنی و با کسی که نباید همراه شوی! شش دانگ حواست را می‌دهی به خیابان و قیافه رانندگان و وضعیت سرنشینان را انداز بر انداز می‌کنی تا انتخاب کنی. 

حسابی حواست رفته به این داستان‌ها که یک پراید جلوی پایت ترمز می‌زند! سرنشین عقبش یک آقاست و  اول او را می‌بینی که خودش را جابه‌جا می‌کند تا سوار شوی! لحظه‌ای مکث و یک نگاه به راننده باعث می‌شود تصمیم بگیری در جلو را باز کنی و با راننده هم جوار شوی!

خیلی هم کیف می‌کنی که جلو نشسته‌ای! احساس امنیت می‌کنی! شاید به تعداد کمتر از انگشتان دست سوار ماشینی شدم که راننده‌اش یک خانم است!

 

حواسم به رانندگی‌اش است و گه گاهی نگاهش می‌کنم. در طول راه ذهنم رفته که چرا این خانم راننده شده. حتی ذهنم رفت به سمت یک خاطره که وقتی من این حرف را زدم شنیدم که گفتند: راننده بودن به درد زن نمی‌خوره!

راننده زن، جوان است. حرصم در می‌آید که یک زن باید برای مردها بوق بزند! ولی بیشتر مسافرها مرد هستند.

یک دفعه حواسم می‌رود به سرنشین ماشین کناری که گردنش را چرخانده تا بتواند رخ ماه راننده جان را ببیند. رسما دارد هیزی می‌کند! کمی جلوتر می‌بینم همان آقا جلوی ماشین دست بلند می‌کند تا سوار شود. مسیرش آزادی است ولی ۀزادگی را نمی‌فهمد. معلوم است که آزاد است ولی آزاده نیست.

 

از رفتارش تعجب می‌کنم، چون خودم دیدم یکی، دو ایستگاه بالاتر سوار ماشین قبلی شده است! و حالا پیاده شده با آان نگاه‌های معنی دارش. مسیرمان نمی‌خورد به او. 

ذهنم جدال‌مند می‌شود! به «مرد» فکر می‌کنم. به قصد و نیتش. هرچه بود زحمت بود برای راننده.

چه قدر دلم شور می‌افتد برای راننده! به خاطر وجود مردهایی که قرار است به راننده‌شان به جنس یک زن نگاه کنند، چقدر سنگین، چقدر سخت...

با خودم گفتم ببین چه مشکلاتی دارد که حاضر است ظرافتش را، زنانه‌هایش، محیط گرم خانه‌اش را فراموش کند و بشود وسیله‌ای برای رساندن آدم‌ها به مقصد، حتی برای آن‌هایی که قصدشان معلوم نیست !

برایم درد داشت،یک درد آشنای لطیف، از نوع علامت تانیث دارش!

 

وقتی زیادی جلو باشی همه چیز را بهتر می‌بینی. حتی اگر حواست نباشد، نگاه‌های معنی‌دار و هنوز متعجب را خوب درک می‌کنی و دلت برای کسی که فقط می‌خواهد نان حلال بازویش را بخورد می‌سوزد. و می‌پرسی چرا نمی‌شود؟ که حرمت حریم کسی را که دارد تلاش می‌کند برای لقمه‌ای نان حفظ کرد.

به مقصد که می‌رسم به چشمان هم چشم می‌دوزیم و یکدیگر را به لبخندی مهمان می‌کنیم. نگاهش آن‌قدر مهربان هست که بفهمم او یک زن است با تمام لطافت‌هایش، گیر کرده درمیان این خشونت‌های روزگار..

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
javad agha
javad agha
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
:)))
شاهدخت
شاهدخت
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ نوشته بودی.....من که اکثر اوقا فقط سوار تاکسی بانوان میشم همونطور که گفتی آرامشش صد برابر بیشتره :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١٢/٠٤
١
٠
جالب نوشته بودین ولی رانندگی برای زن نیست/ و این زن های راننده خیلی مردن
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
دلت برای کسی که فقط می‌خواهد نان حلال بازویش را بخورد می‌سوزد. و می‌پرسی چرا نمی‌شود؟ که حرمت حریم کسی را که دارد تلاش می‌کند برای لقمه‌ای نان حفظ کرد. خیلی قشنگ بود............ متشکرم:))
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٠٤
١
٠
اگه راننده اتوبوس زن ببینید چی کار میکنین پس :) . ممنون جالب بود
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
من دیدم. یه دفه تو حال خودم بودم مثل همیشه رفتم عقب اتوبوس ک ییهو یکی گفت خانوم بیا اینطرف .حس خوبی بود دیگه هم ندیدمش
sherlok
sherlok
٩٢/١٢/٠٤
٢
٠
سک خانمی بو د مسیر آزادشهر تا شهدا رو میرفت با تاکسی پیکان! هروقت میشستم تا مقصدم پاپیون میزدم ! از بس آرتیستی میرفت
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
درده
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
به این ها میگن شیر زن که یک تنه دارن خرج زندگیشون رو درمیارن!!
r_reiHaaN
r_reiHaaN
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
عالی بود..
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/٠٥
٠
١
من دوس دارم پایه یک داشتم اونوقت هرچی ماشین پسر بود با کامیونم نه تریلیم له میکردم:)))))آخ چه حالی میداد
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
هيـــــــــــــع ... چه ميشه گفت :(
n_ebrahimi67
n_ebrahimi67
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
از اینکه به درستی اشاره کردید بختطر سختی روزگار مجبور است زن بودن و لطافتش را نادیده بگیر ،ممنون.
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/٠٥
١
٠
امیدوارم هیزی از جامعه مون حذف شه کلن!کلی گناه خود به خود پشت سر این حذف میشه!
Niva
Niva
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
واقعا بار یک خانواده رو به دوچ کچیدن سخته و این کار از هر کسی ساخته نیست :) خدا صبرچون بده ممنون
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٢/١٢/٠٥
١
٢
متاسفم برای زنان هایی که حاظرند برای رسیدن به مال از خود و ظرافت های خودشان بگذرند.../به قول شهید جان بزرگی کار برای زن شادابی را از او می گیرد/کار برای زن خوب است ولی کارهای که نیاز حقیقی به آن ها باشد و یک مرد نتواند کار آن هارا انجام دهد وکار را برای علاقه شان انجام دهند، نه برای کسب درآمد ، نه کاری که از دست هزاران مرد برمی آید...
ati
ati
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
یعنی میگی دقیقا چکارکنه..ازدیوار مردم بالا بره..یا خودش و بفروشه...کارحلال چه اشکالی داره...
m-ziya
m-ziya
٩٢/١٢/٠٥
١
٠
عزیز من شاید مشکل داره! شاید شوهر نداره! شاید شوهرش فوت کرده! بعد حالا فک کن یه سواد درست و درمون هم نداشته باشه! باید چیکار کنه؟! کجا بهش یه کاری میدن که درامدش بیشتر از تاکسیرانی باشه؟! مثلا بره خونشون منجق دوزی کنه!؟ نمیتونه؟! با اون بخور و نمیر! با اون بخور و نمیر این جور کارها! پس روی میاره به پردرآمدترین کار ممکن! تاکسیرانی! نباید یکطرفه نگاه کرد، باید آدم خودش را جای طرف مقابل هم بذاره
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٢/١٢/٠٥
٠
٢
اولا اینکه خدا روزی رسونه و روزی هرکس را برایش فراهم کرده و باندکی تلاش هم روزی اش را می دهد و دوما یک زن برای حفظ شئوناتش هم که شده همیشه نباید دنبال کار پردآمد باشد...
m-ziya
m-ziya
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
همچنان میگم که ما هزینه اون خانوم رو نمیدونیم! شاید همون تاکسیرانی هم حتی کفافش رو نده!
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
سید معلومه سختی نکشیدی !!!! هعععععععی خدا ... کاش جای من بودی و بهت نشون می دادم برخی یه لقمه نونم آرزوشونه
s_a
s_a
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
لطفا قضاوت نکنید! ماها که نمیدونیم اوضاع زندگیشون چه جوریه! مطمئن باشین اگه مجبور نبود، این کارو نمیکرد!
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
دوستان منظور بنده را بد متوجه شدند، من در صورتی کلی گفتم، در صورت اجبار که اسلام هم به کسی که مجبور است برای جلوگیری از مرگ گوشت مردار بخورد اجازه داده، پس نکات من در صورتی کلی بوده، در صورت اجبار حرف شما متین است...
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
اقا موسوی الان وضع اقتصادی مردم جوری نیست به جنسیتشون نیگا کنن کار کنن باید به تعداد بچه رفاه اونا و خ چیزا دیگه نیگا کنن هیچ جا قران نیومده زن چه کار بکنه یا نکه وقتی قران نگفته ینی لوزومی به رعاینش نیست چون قران به اندازه کافی جامع و. کامل هست..
ati
ati
٩٢/١٢/٠٥
٢
١
متاسفم برای کسانی که به زن فقط به چشم جنسیتش نگا میکنن..و بادیدنش فقط فکر امیال خودشون می یوفتن...و فکر نمی کنن اون زن ممکن یه سرپرست خانواده باشه.و به جز این کار .کاردیگه ایی ازش ساخته نیست...چه اشکالی داره ..رانندگی یک کارحلال هست..چه راننده اتوبوس باشه چه کامیون چه سواری...ما باید افکارمون رو عوض کنیم..این زن حتی اگه کارگر خونه مردم هم بشه بازم مرد ها به چشم جنسی نگاش می کنن..حتی اون مردی که این زن رفته خونش و تمیز کنه..یابچه شو نگه داری کنه یا حتی ازمعلول و سالمند پرستاری کنه...مشکل ازمردها و فرهنگ جامعه ماست...متاسفم برای این مردهای به اسم مرد به و اقعیت نامرد
m-ziya
m-ziya
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
مطلب سوژه خوبی داشت! خوب هم پرداخته شده بود. از تعابیر خیلی خوبی هم استفاده شد! تعابیر ادبی عالی بود! دستتون درد نکنه! :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی ... به سوژه ی خوب و تازه ای پرداخته شده بود :)
arash_gholizade
arash_gholizade
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
جالب بود ، منم گاهی تو مسیر دانشگاه مسافر میزنم، میگم واسه همونه بعضی خانوما که منتظر تاکسی ان ولی گاهی که چراغ میدم سوارشون کنم خیلی به چهرم نگاه می کنن و بعضیاشو اون چیزی رو که از چهرم میخوان درمیابن و سوار میشن و بعضیاشون نه و سوار نمیشن! البته بعضیاشون خیلی اعتماد به سقف دارن با اون محجبه بودن و قیافه ی نازیباشون سوار نمیشن و آدم حرصش در میاد که طرف فک میکنه میخوای خدای نکرده واسه کاری سوارش بکنی! من که قصدم رسوندن به مقصدشه و گرفتن کرایه ش ولی نمیدونه که آدمی که دنبال کاری پلید باشه جلو همچین کسی ترمز نمیزنه ! مرسی خانوم آسمانه جالب بود
آسمانه
آسمانه
٩٢/١٢/٠٥
١
٠
نه شما مشکلی نداری برادر من, بحث اینه که معمولا خانومها سوار ماشینهایی که راننده شون جوونه نمیشن!! اونهایی هم که سوار میشن شما رو قابل اعتماد می بینن که سوار میشن...خودتون هم خوب میدونین که بعضی از مردها به جنس زن توجه دارن نه به زیبایی اونها.. پس به اونهایی که احتیاط میکنن حق میدم حتی اگر زشت باشن ..ممنون جناب قلی زاده بابت این نظر مبسوط..
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
واقعا چرا شما خانومها راننده های تاکسی و مسافرانش را بر انداز میکنید تا یکی رو انتخاب کنید که به خیال خودتون مطمئن تره؟آیا اینجا تگزاسه؟آیا واقعا فکر میکنید از روی ظاهر میتوین متوجه بشین کدوم مطمئن تر و بی ختر تره/واقعا که/واقعا که///داستان پیرمرد مسافر کشی که با تاکسی زردش چندین دختر رو اغفال کرده بود رو برین بخونین به نام پرونده شغال زرد/بعد باز بیان از روی ظاهر و نوع ماشین قضاوت کنین//در ضمن مردها هم انقدر بی جنبه نیستن و اگه نگاه کردن برای عجیب بودنش بوده/در محله ما خانومی کارش هر روز همینه هر کسی سوار میشه هیچ کاری به کارش ندارن و اصلا نگاهشم نمیکنن/
آسمانه
آسمانه
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
جزو علایقمونه!! //کلا واقعا که!!// همه مردها بی جنبه نیستن ولی بعضی هاشون ...؟؟//خدا رو شکر که تو محله شما این جوریه !!
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
موافقم شدیدا. بعضیا الکی ب خودشون میگیرن
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
شاید شغل خوبی نباشه...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/٠٩
٠
٠
متن خیلی قشنگی بود :(....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
سلام:استفاده کردم.ممنون
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤