مردی به نام علی کریمی
پرسپولیسی‌هاش بخونن

مردی به نام علی کریمی

نویسنده : sepehr-g

این چند تا عکس را حیفم آمد نبینید!
حیفم آمد حالا که خود علی کریمی، اهل این نیست که بگوید چه کارهایی کرده و می‌کند، ساکت بشینم و ساکت بشینیم‌!
این است علی کریمی! این است یک انسان بزرگ و قابل احترام!


برداشت اول :


این ناکجا آباد، محل نگهداری بچه‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست!‌
اما علی کریمی، فارغ از اسم و رسمش، می‌رود و برای دلخوشی این بچه‌ها، با آن‌ها فوتبال بازی می‌کند!‌
علی کریمی می‌رود جایی که شاید خیلی از آقایان، از ترس خاک گرفتن بنزهای چند صد میلیونی‌شان، از آن طرف‌ها رد هم نشوند!


برداشت دوم :


اون آقایی که روی تخته است، بابک معصومی است! یه زمانی کاپیتان تیم فوتسال ایران بود و کلی افتخار و برو و بیا داشت! وقتی سرطان گرفت، آن همه هزینه، آن همه درد را بابک معصومی به دوش داشت و یک نفر کمکش نبود!
بعدها گفت یک روز علی کریمی آمد ملاقاتش، چک سفید امضا به او داد، تمام هزینه‌های اتاق و بیمارستان را هم!


برداشت سوم :


پسری که از اختلالات شدید هورمونی رنج می‌برد و به عنوان بلندقدترین ایرانی شناخته می‌شود، در برنامه ماه رمضان، ازش پرسیدن چه آرزویی داری؟
گفت سه تا آرزو: سلامتی، لپ تاپ داشته باشم و علی کریمی را ببینم!
شبانه، علی کریمی، لپ تاپ خرید، رفت خونه‌شان، تمام خرج درمان و اعزامش به آلمان را داد!


برداشت چهارم:
به روایت یک شخص معمولی:
هیچوقت یادم نمی‌رود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی می‌کردم. وقتی به چراغ قرمز ۱۸۰ ثانیه‌ای‌اش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.
داشتم دیالوگ‌های معمولم در مورد چراغ قرمز‌ها و ترافیک‌های تهران را زمزمه می‌کردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال می‌گیری» چند قدم آن طرف‌تر دخترک گلفروش با شاخه‌های لاله صدا زد: «آقا گل بخردیگه... خواهش می‌کنم». جمله‌اش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدای‌شان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بی‌خیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناری‌ام.
رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشین‌ها متمایز گردد.
پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچه‌ها... بچه‌ها بیایین علی کریمیه... بازیکن پرسپولیس...» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بی‌اختیار سرم را چرخاندم تا عکس‌العمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنباله‌دار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آن‌ها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچه‌ها هنوز بی‌خیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشین‌های پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.
کاپیتان پرسپولیسی‌ها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس می‌فروخت را بغل کرد. امضا داد و تمام گل‌های لاله گل‌فروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر می‌توان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله خودش را هم ندارد این‌طور برخورد کند؟
دخترک گلفروش از فرط خوشحالی نمی‌دانست چکار کند و بالا و پایین می‌پرید. کریمی که دیگر نمی‌دانست چکار کند، با صدایی خش‌دار گفت: «بچه‌ها باید بروم سر تمرین. دیرم شده.» خداحافظ... خداحافظ» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیه‌ای علی کریمی... کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند...


برداشت پنجم:
علی کریمی و لباس تیم ملی دختران:
تیم ملی فوتبال دختران زیر ۱۹ سال ایران که راهی رقابت‌های مقدماتی قهرمانی آسیا شده بود، مهناز امیر شقاقی را به عنوان سرمربی بالای سر خود می‌دید.
او در مصاحبه‌ای گفت: «علی کریمی نسبت به فوتبال بانوان توجه خاصی دارد. او یک الگوی ورزشی برای ارتقای روحیه بازیکنان است و جدا از این موضوع، کریمی امکانات و لوازم مورد نیاز ما را تامین کرد». کریمی باز هم ترجیح داد در این مورد صحبتی نکند، امیر شقاقی اما از صحبت‌ها و اقدامات روحیه‌بخش مرد سال سابق فوتبال آسیا خبر داد و گفت: «کریمی نمی‌خواست نامش مطرح شود، او برای بازیکنان ما فقط یک شرط گذاشت. کریمی گفت به شرطی این کمک‌ها را انجام می‌دهد و ادامه خواهد داد که تیم ما گل بزند و مقام بیاورد.»
 


علی کریمی از این کارهای انسان دوستانه زیاد کرده مثل دیدار از کودکان بی‌سرپرست و آزاد کردن محمدرضا گلزار بعد چند ساعت از بازداشتگاه در دوبی (روزنامه نود ۲۹ بهمن ۸۶) ساخت یک مدرسه ۶ کلاسه در کرج با کمک مهدوی‌کیا و...


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩١/١٠/٠٦
٥
٠
خدا هميشه نگهدارت باشه کاپيتان...
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٦
٣
٠
فوق العاده بود ... الحق ک یه پرسپولیسیه تمام عیاره
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٦
٢
٠
علی کریمی اسطوره فوتبال ایران
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٠٦
٢
٠
حیفه که آدم به این خوبی برخورد ظاهریش طوری باشه که بقیه راجع بهش بد فکر کنن.من به شخصه با اینکه یک استقلالیم ایشونو قبول دارم.ایشون یک زمانی یک تنه پرسپولیسو راه می بردن.
٩١/١٠/٠٦
٢
٠
پس كف مرتب , جيغ , هورا و ايضا موج مكزيكي به افتخارششش :)
sahar
sahar
٩١/١٠/٠٦
٠
٠
واقعا قابل تقدیره...تحت تاثیر قرار گرفتم
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/١٠/٠٧
١
٠
خیلی از مواردی رو که نوشته بودید نمی دونستم. دست مریزاد علی کریمی
h_khabazi
h_khabazi
٩١/١٠/٠٧
٤
٠
باورم نمی شود... گریه ام می گیرد ... فقط می خواهم سرم را به سنگ بزنم ... ای آن هایی که وعده می دهید ، داستان می بافید ، لبخند به لب در همه جا ظاهر می شوید که گل و بلبل و فلان و بهمان ... یک بار شد چک سفید امضا بدهید ؟ یک بار شد دستان خود را بر سر کودکان یتیم بکشید؟ یک بار شد آیا آرزویی را بر آورده کنید که پشت آن لبخند معصومی نهفته است؟ یک بار شد...؟؟؟ اینک ببینید ... این همان علی است ، همچون نامش در قلب ها می ماند ... بدون تندیسی از طلا ... بدون های و هوی ... اسطوره کم است ، افسانه کم است ، انسان برایت کم است... تکه ای از دامن خدایی که به ما فرو افتادی ... به این زمین ... درود همه مردم ایران زمین بر تو ای آریایی ... ای فرزند کوروش ... واژه هایم برای توصیفت کم آمد ... فقط می توانم بگویم :"ایول علی ، ایول"
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤