پزشك و پظشك!
اندار احوالات حکیم و پسر منتال ریتاردش

پزشك و پظشك!

نویسنده : Sousan_asadpour

در عهد قديم حکيمي را پسري بود کمي منتال ريتارد.

حکيم همي خواستي تا پسر در راه خود در آورده او را نيز چون خود حکيمي حاذق به بار آورد. به همين دليل در هنگام ويزيت بيماران وي را با خود مي ببرد.

روزي به دیدن رنجوري رفتند که ابدومينال درد داشته. حکيم هم فرزندش را با خود ببرد. در همان حال که بر بيمار حاضر شدند حکيم ما فرياد بر آورد چرا ناپرهيزي کردي؟ چرا خربزه خوردي؟

اطرافيان مريض دست و پا گم کرده ندا برآوردند تو راست مي‌گويي اي طبيب. ديگر تکرار نمي‌شود. در بازگشت فرزند مشعوف از کار پدر، فرياد برآورد اين فن از کجا آوردي؟

پدر جواب داد : قبل از ورود به خانه به همه جا دقت کردم. کمي تفاله خربزه ديدم. يقين کردم حتما کمي از آن به مريض نيز داده‌اند. بار ديگري شد و حکيم ما بيمار شد. اين بار پسر به جاي پدر به بالين بيماري رفت. هر چه در حياط نظر افکند چيزي نديد به جز پالان خري! بعد از معاينه فراوان فريادي بر مریض بزد و به اطرافيان گفت: مريض ناپرهيزي کرده. اطرافيان هاج و واج گفتند که نه. از حکيمک ما اصرار و از آنها انکار... تا اينکه حکيمک ما فرياد زد مريض ناپرهيزي کرده و خر خورده!

دیگر باقي ماجرا را خود می‌توانید حدس بزنید خخخخخ

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_nim82
h_nim82
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
:)))
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خخخخخخخ
ali007
ali007
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خخخخخخ.....خیلی جالب بود....مرررررررررسی:))))))))
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠١
١
٠
تو خط اول همین «منتال ريتارد» منو گرفت اصلا بقیش رو دیگه حرفی نداریم :خخخخخخخخخخخخخخخخ | خیلی مممنونم :)
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
دقيقا...... خخخخخ
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خيلي ممنونم..... خخخخخخخخخخخخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
بيا اين نتيجه آموزش هاي مستقيم و عملي... اونوقت بيا ببين برا اين آموزش مجازي چه تبليغاتي كه راه ننداختن..... خدا آخر و عاقبت هممونو بخير كنه (^_^) مرسي از شما...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠١
١
٠
تشکر ،تشکر
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خخخخخخخ جالب بود:)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خخخخخخ مشکریم
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خیلییییییییییییییی جالب بود ...ریسه رفتم از خنده .... واقعا عالی بود ....ناپرهیزی کرده و خر خورده !
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
باخال بود!!...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
سلام:خیلی جالب بود.یاد شعری افتادم: گیرم پدر تو بودفاضل // ازفضل پدر تورا چه حاصل // این مناسب همان بچه طبیب است.متشکرم
آذر بانو
آذر بانو
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خييييييييييييييلي باحال بود. كلي خنديدم(-:
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
تچکر میشود دوستان دقت فرمایید از این ناپرهیزی ها نکنید....!!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ...جالب بووووووووووووووووود...تشکــــــــرات:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خوبه مثل خر خورده ها!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
پضشک،پظشک.پزشک!!!!!!!!!!!!!
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
(^______^)
a_shahriari
a_shahriari
٩٣/٠٢/١٢
٠
٠
عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠