سنگ، توپ، شلیک!
گزارش تصویری حضور سرویس ورزش و تفریح در مدرسه راهنمایی سلمان فارسی

سنگ، توپ، شلیک!

نویسنده : سایت جیم

جان شما این بچه های سرویس ورزش و تفریح در حد تیم ملی فعال‌اند؛ اینکه می بینید بعد از یک هفته گزارش تصویری حضور در مدرسه سلمان فارسی را برایتان می‌گذاریم فقط و فقط تقصیر مدیر فراموش‌کار سایت است. مدیر گفته است که خودش مثل مهدی اعتمادی دانش‌آموز مدرسه سلمان فارسی بوده است ... حالا خودتان ته ماجرا را بخوانید....

 

اول عکس‌های مسابقه هفت سنگ:

 

این هم مهدی اعتمادی است که دارد سیبل مسابقه تیر‌اندازی با تفنگ بادی را می‌کشد:

 

 

مجید حسین‌زاده در حال توجیه بچه‌های تیم فوتبالش:

 

 

حسین زاده و بکس تیم:

 

اعتمادی و بکس تیم:

 

مسابقه شروع می شود و تیم حسین‌زاده علی رغم کری خواندن بسیار؛ گل می‌خورند. جان ما لبخند خوشحالی مهدی اعتمادی را صفا کنید. از عمق وجود خوشحال شده است! :

 

امضای بچه‌های مدرسه سلمان پای سیبل جیمی و عکس یادگاری نهایی:

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩١/٠٩/٢٨
١
٠
میگم خانم های جیم هم همینکارو بکنن
زهره
زهره
٩١/٠٩/٢٩
٠
٢
چرا همیشه به مدارس پسرانه میرین . یکبار که شده یه مدرسه دخترانه برین این بازی ها رو انجام بدین . توی جیم هیچکس خانم نیست که دفاع کنه . ولی خودمونیم ها یادش بخیر این بازی ها . هیییییییییییییییییی
admin
admin
٩١/٠٩/٢٩
٣
١
راستش اگر آرشیو یک ماه قبل رو نگاه کنید؛ اول از مدرسه دخترانه شروع کردیم!
ناشناس
ناشناس
٩١/٠٩/٢٩
٣
٠
پس به نظرت اولین جیم در مدرسه جیمیان به چه مدرسه ای رفتن؟؟؟
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
مدرسه ی ما که نیومدین ما هم نمی خونیم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩