دعاهای کودکانه دوران بچگی

دعاهای کودکانه دوران بچگی

نویسنده : h - razavi

عجب دوران جالبی بود دوران کودکی. یادش بخیر هر وقت امتحان داشتیم یا حوصله یکی از معلم‌های پرحرف‌مان را نداشتیم، با بچه‌ها دعا می‌کردیم که معلم‌مان در راه با یک ماشین تصادف کند! برود زیر کامیون! ماشینش چپ کند! یک دفعه حال بچه‌اش بد شود! اگر مسافرت بود هواپیمایش سقوط کند! و از این طور بچه بازی‌ها.

بدتر از این دعاها وقتی بود که می‌دیدیم صحیح و سالم! آمده در کلاس و در حال پخش اوراق امتحانی است. یک لحظه توی دلم می‌گفتم: «اه برو بمیر دیگه! چرا ماشین بهت نزد! چرا حال بچه‌ات بد نشد!»

 با خودم مي‌گفتم چرا خدا دعاهای این همه بچه (از جمله من) را که از روی بچگی دعا می‌کردیم قبول نکرد! مگر دعاهای بچه‌ها زودتر استجابت نمی‌شود!

دوران زمستان هم که همیشه دعا می‌کردیم برف بیاید. یادم است همیشه یک عالمه صلوات نذر می‌کردم تا تعطیل شویم. بعدش هم هیچ کدام را نمی‌فرستادم! چه کیفی می‌داد برف بازی دوران کودکی. الان که برف‌ها نیامده آب می‌شود.

الان فهميده‌ام كه چقدر معلمان پشت سرشان دعاگو دارند! چقدر که ما قدر این معلمان‌مان را می‌دانیم! خدا را شکر که همه دعاها مستجاب نمی‌شود و گرنه نسل معلم‌ها منقرض می‌شد. عین دایناسورها! راستی دایناسورها هم عین ما آدم‌ها معلم دارند که شاگردان‌شان از آن دعاهای خوب خوب برای‌شان کنند؟!


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٠٩
٢
٠
کودکی کجایی که یادت بخیر...ممنون از مطلب زیباتون.خاطراتم زنده شد.
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٩
١
٠
دلم بای کودکی تنگ شده ..
bye
bye
٩١/١٠/٠٩
١
٠
دقیقا همینطور بود که نقل کردین، ما هم دورانی داشتیم در کودکی مان !!! یادش بخیر واقعا خاطراتم زنده شد !WoW
bye
bye
٩١/١٠/٠٩
١
٠
در ضمن کوچک که بودم خیلی دعا میکردم زودتر بزرگ بشم ، و هیچ وقت هم نمیدونستم که چقدر خرج داره تا بتونی بزرگ شی !
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٠/٠٩
١
٠
سلام غصه نخور بری دانشگاه همین دعا برای استادهای گرام بری سر کار برای رِِییس محترم که امروز کمی دیر تشریف بیارن و ... بسه یا بازم بگم ؟
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٠
٢
٢
بزرگي خوبه يابد بلا خره نفهميدم
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٠
٢
١
ماهم نفهمیدیم!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٠
٤
٠
من اون روزا رو میخوام
٩١/١٠/١٦
٠
٠
بیا اینجا پسرم
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
به یاد قدیما!!!
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم .خخخ!
پربازدیدتریـــن ها
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
تبلیغات
تبلیغات