اژدها در حمام
ماجرای ترس از حمام رفتن

اژدها در حمام

نویسنده : m_soleimani

من از حمام مي‌ترسم. حمام اژدهاي بزرگ داره! فكر كنم پدرم كه صورتش سوخته هم، در حمام شكنجه‌اش دادند!

مامانم 2-3 روزي خيلي مشكوك شده است. حركات عجيب و غريب انجام مي‌دهد. فكر كنم از دستم ناراحت شده و مي‌خواهد بیاندازدم توی حمام. من بايد آماده جنگيدن باشم.

اولين قدم، نبايد بگذارم مامانم من را ببرد حمام. ولي من كه زورم آن‌قدر نيست كه جلوي مامانم بایستم. شايد بهتر باشد با او معامله كنم! بهش مي‌گویم اگر من را به اژدها ندهد، بجایش به او اجازه مي‌دهم پستونكم را بخورد! نه؛ حيف است! بهش مي‌گویم دو تا پاستيل به تو مي‌دهم. اين هم حيف است!

آها، مي‌گوم بوست مي‌كنم؛ اصلا چرا بايد با مامانم وارد معامله شوم؟! خب مستقيم با اژدها وارد معامله مي‌شوم. ولي مگر اژدها زبون من را مي‌فهمد؟ شايد با اشاره بشود به او فهماند. ولي اگر نفهمو و من را سريع بخوره چي؟

همان با مامانم وارد معامله مي‌شوم. قدم دوم استقامت تا رسيدن باباست. وقتي بابایم برسد ديگر هيچ‌كس نمي‌تواند من را بخورد. اصلا بابایم را مي‌برم توی حمام اژدها را بخورد! 

- ارشيا... ارشيا... كجايي؟! بيا صبحانه بخور؛ ارشيا....

- واي مامانم؛ بدبخت شدم.

ولي تا وقتي توی كمد رختخواب‌ها باشم، هيچ‌كس من را پيدا نمي‌كند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٢١
٠
٠
دوستان این امتیازا رو متری حساب میکنین برای من اگه امتیازمو تازه کم نکنن تازه 100 تا میره بالا... برای جدیدا فرق میکنه یعنی؟؟ راستی این خاطرات خودتونه؟؟
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢١
٢
٠
خاطرات چند سالگیتون بوووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m_soleimani
m_soleimani
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
نه بابا...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢١
٢
٠
خیلی جالب ، قشنگ و باحال بود :)))) خیلی ممنونم .
Paeez
Paeez
٩٢/١١/٢١
٢
٠
شاید از اون آب داغ داغ که مامانا رو سرمون می ریختن می ترسیدیم یا از کف و سوزش صابون و شامپو:)
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢١
١
٠
اخی نترس .بیا شامپو بیببببببببببببببب بزن چشماتو نمیسوزونه :))))))
m_soleimani
m_soleimani
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
هیولا داره نمیام...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/٢٢
١
٠
تو حموم هیولا داره؟ :/
t.m
t.m
٩٢/١١/٢٢
١
٠
:))))) هیولا تو حموم ؛ منم قبلن بچه بودم, خعلی میترسیدم, بنظرم یه هیولا شبیه اون کارتون کارخانه ی هیولاها؛ توش بود:| گریه میکردم:|
n_fatemi
n_fatemi
٩٢/١١/٢٢
١
٠
توحموم لولوداره:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٢
١
٠
اصلا بابایم را مي‌برم توی حمام اژدها را بخورد!" خیلی رو این جمله خندیدم! :))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
جالب بود
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١١/٢٢
١
٠
زیبا برام معنا دار و واضح نبود معلومه زیاد روش کار نکرده بودین البته این فقط نظر منه ولی بازم ممنون :)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١١/٢٢
١
٠
کمد رخت خوابآ..:)...تنها جای امن من در بچگی..خخخخ...باتشکر از اژدهای حمام.:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٢
١
٠
:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٥
١
١
کودکی هم دنیایی بود......ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
اول بهمن ماه؛ زادروز فردوسی

شاهنامه چگونه شکل گرفت؟

٩٦/١١/٠٣