ترس شیرین و مبهم
در انحصار یک نفری

ترس شیرین و مبهم

نویسنده : goldensky67

لحظه‌ای مثل من تصور کن، پای قول و قرار یک نفری

ترس شیرین و مبهمی دارد، این‌که در انحصار یک نفری!

بارها پیش روی آیینه، زل زدی توی چشم‌های خودت

با خودت فکر کرده‌ای چه شده که به شدّت دچار یک نفری؟

چشم‌های سیاهِ سگ دارش، شده آتش بیارِ معرکه‌ات

و تو راضی به سوختن شده‌ای، چون که دار و ندار یک نفری

شک ندارم سرِ تصاحبِ تو، جنگِ خونین به راه می‌افتد

همه دنبال فتحِ عشقِ تواند، و تو تنها کنار یک نفری

جنگ جنگ است، جنگ شوخی نیست؛ جنگ باید همیشه کشته دهد!

و تو از بین کشته‌های خودت، صاحبِ اختیار یک نفری...

)امید صباغ نو(

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
همه دنبال فتحِ عشقِ تواند....خوب بود:)مرسی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
جنگ جنگ است، جنگ شوخی نیست؛ جنگ باید همیشه کشته دهد! ......... میفهمم !!
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
میفهممش شعر رو…خیلی زیبا بود, واقعا مرسی:-))))))))))))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
ممنون قشنگ بود
Paeez
Paeez
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
با خودت فکر کرده‌ای چه شده که به شدّت دچار یک نفری؟این قسمتش یه جوری بود به شعر نمیومد:)موفق باشین:)
Paeez
Paeez
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
شاعرش امید صباغ بوده !ما ایراد گرفتیم:دی
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
قشنگ بود .ایول :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢١
٠
٠
عجبـآ!!... ممنونم.
maede
maede
٩٢/١١/٢١
٠
٠
قشنگ بود مرسی:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢١
٠
٠
:)) تشکر
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٢١
١
٠
همه دنبال فتحِ عشقِ تواند، و تو تنها کنار یک نفری.........../// ممنونم عـــــآلی بود :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٢١
٠
٠
مرسی :////////////////
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١١/٢١
٠
٠
اوه/ تشكر زيبا بود
n_fatemi
n_fatemi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
همه دنبال فتحِ عشقِ تواند، و تو تنها کنار یک نفری مممنون عالی بود
hamta
hamta
٩٢/١١/٢١
٠
٠
بارکلا.... قشنگ بود.:)
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١١/٢١
٠
٠
سلام حلالت...!!!
m_meisam
m_meisam
٩٢/١١/٢١
٠
٠
بسیار عالی
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/١١/٢١
٠
٠
ممنووون.
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
زیبا بود ممنون :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
قشنگ بود.....ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات