غیبت ممنوع!
پماد غیب کن اختراع شد

غیبت ممنوع!

نویسنده : F_SaLar HaSsan

دانشمندان موفق به تولید ماده‌ای شدند که به وسیله آن می‌توان اجسام را ناپدید کرد! گفتنی است این ماده فعلا بر روی اجسام فوق‌العاده کوچک قابل استفاده است اما فکرش را بکنید اگر همین ماده بتواند برای اجسام بزرگ‌تر و افراد نیز تولید شود :

صحنه اول//

زن: پاشو بریم خونه مامانم اینا ... میدونی بابام چقد دلخوره شده که دیگه نرفتیم خونشون؟! آخه تو چه پدر کشتگی با خانواده من داری؟!

مرد: ببین هی نرو رو مخ من! اعصاب ندارما ... اون از دیشب و گریه‌های بی‌خودیت سر این مسئله، اینم از امروز که دوباره بند کردی بیا بریم! اون پدر تو اگه آدم بود و هوای ما رو داشت، 5 تومن بهمون قرض می‌داد از این زیر زمینی که توش هستیم خلاص شی... شی... ئه... ئه...خفه شدم... خه... خه...

پدر زن: مردک تو خجالت نمی‌کشی پشت سر من حرف می‌زنی. من 4 ساعته روی مبل نشستم دارم نیگات می‌کنم. اگه تو آدم بودی به جای این‌که اینجا ولو بشی، پا می‌شدی می‌رفتی سر یه کار درست و حسابی! بذار خفه‌ات کنم، دخترم هم از دستت راحت شه!

 

صحنه دوم//

- مجید چی شده؟! حالت خوبه؟! مجید؟! جون من جواب بده پسر! چی شده؟! چرا کبود شدی؟!

- حه.. حه.. تو دیگه کی هستی... زدی لهم کردی... حه.. پنجره رو باز کن... تو هنوز نفمیدی نباس یهویی بپری رو تخت!! نشستی رو صورتم!! خیکیه گنده !

 

صحنه سوم//

پسر: بابا ... بابا... باز طلبکارا ریختن دم در... ئه... بابا دارن از دیوار میان بالا... حالا چکار کنیم!

مرد: بچه ساکت شو، ببینم باید چه غلطی بکنم. اون پماده غیب کن رو کجا گذاشتی؟! ها؟ ده چرا لال مونی گرفتی؟ می‌گم اون پماد رو کجا گذاشتی؟! نکنه می‌خوای بگی اون موتوری که امروز داش توی خیابون تک چرخ می‌زد تو بودی؟! همه پماد رو زدی به خودت؟ حالا من چیکار کنم!

 

صحنه چهارم//

- ای جونم، سرعتو داشته باش، برو کنار لگن، بوق... بوق... ااا کی داره فرمون رو تکون می‌ده... اا چرا اینجوری شد!! یا حضرت نوح!

- آقای محترم  داد نزن، شما اعمال قانون شدی، مستقیم پارکینگ!

 

** عنوان و متن خبرهای احتمالی:

|| اتوبوس تهران-شیراز شب گذشته دچار انحراف به چپ شد و متاسفانه تمامی سرنشینان حاضر جان باختند! از سرنشینان غایب خبری منتشر نشده است!

|| وی افزود: جوانان مراقب پوشش خود باشند! گشت ارشاد این بار به صورت غایب در سرتاسر شهر به ادامه ماموریت خود می‌پردازد!

|| دستگیری 2 تریلی حامل پماد غیب کننده !

|| هواپیمای جاسوسی غیب شده انگیلیس در خلیج فارس توسط نیروی هوایی کشور منهدم شد!

|| مرد 40 ساله زن خود را به دلیل غیبت 6 روزه‌اش با چاقو کشت!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
هااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
خو چی بگم؟؟؟؟آورین که پماد غیب کن اختراع کردن...واسه اجسام بزرگ ایشالله خودم اختراع میکنم..:دی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
:)) ایشالا تولید واسه بزرگاش......ممنون
maede
maede
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
چی شد الان؟!
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
من که نفهمیدم چی شد ، هر کی گرفت منظورشو مختصر توضیح بده :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
:خخخخخخ ! | از نوع بشر ساختن هر چیزی بر میاد دیگه اینم روش... ولی خب خیلی اختراع خوفناکیه!
Niva
Niva
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
واقعا ترسناکه
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
یک راه برای غیبت نکردن اینه که کمتر حرف بزنیم و بیشتر فکر کنیم.
Niva
Niva
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
احتمالا هم باید به جای در و دیوار یه دیوار نامرئی چیزی اختراع کنن که کسی نتونه به حریم ها تجاوز کنه :)) ممنون صحنه های پیچیده ایی بود :)
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
عجب اختراعیه این… بسی باعث جنگ هایی خواهد شدی…خخخخخخ
admin
admin
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
سبکش بسیار جالب بود. ولی فکر کنم ترتیب متن ها و تیترهای احتمالی یکسان نبود. اگر این هم رعایت می شد یا زیر هر دیالوگ خبر مرتبط اش آورده می شد بسیار عالی می بود. باز هم تشکر. خیلی به دلم نشست
neda_f
neda_f
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1111111
nika
nika
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ali007
ali007
٩٢/١٢/٠٢
٠
٠
چه چیزا!!!!!!!!!!
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/٠٨
٠
٠
جالب بود
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
ووووی چه ترسناکه ... مو برتن آدم سیخ میشه ....
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات