آشغال گوشت...
یک داستان کوتاه کوتاه

آشغال گوشت...

نویسنده : F_SaLar HaSsan

مرد هی این پا و اون پا کرد، دستش را از توی جیب پالتویش بیرون آورد، بعد از 2 نفر دیگر نوبتش می‌رسید. دستش را کرد توی جیب شلوارش تا مطمئن شود کیف پول هنوز آنجاست. جلوی مرد دو تا خانم بودند، یکی از خانم‌ها یک سگ کوچولو را بغل گرفته بود و دائم سر سگ را بوس می‌کرد.

فروشنده دو تا پاکت را از توی کشوی سردخانه کشید بیرون، دل و روده گوسفند بود، زنی که سگ را بغل کرده بود یکی از  پاکت‌ها را گرفت و رو به سگش گفت: الان می‌ریم خونه بهت غذا می‌دم عزیزم.

بعد با غرور وصف ناشدنی از کنار صف رد شد و رفت بیرون، زن بعدی هم آن یکی پاکت را گرفت و پول را داد به مغازه‌دار. مرد گفت: ببخشید خانم، اینا رو می‌دید به سگاتون؟!

زن سرش را انداخت پایین و گفت: به بچه‌هام...

بعد خیلی آرام از توی مغازه رفت بیرون.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
جالب بود اما سوژه بکر نبود و داستان از این دست زیاد داریم.
A_K
A_K
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
:((((((واقعا اختلاف طبقاتی ج فرقایی رو ک نمیذاره بین آدما...
r_reiHaaN
r_reiHaaN
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
خوب بود :)
faeze
faeze
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
..........:((((
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
از این موضوعا،متاسفانه در جامعه ما زیاده.اما باید به یاد داشته باشیم که هیچ وقت،نسبت به همدیگه نباید غرور داشته باشیم چون باعث فقر میشه.ممنونم.
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
خنده نداشت میلاد جان! گریه داشت...
ali007
ali007
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
گریه داره!!!!!!
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/١٠
٠
٠
:(((((((((((((((((((((( خوبه ایا ؟؟؟
گیسو
گیسو
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
این چیزای خیلی تلخ رو نگید....ادم واقعا یه جوری میشه
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/١٠
٠
٠
چه جوری ؟؟؟
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
بعضی وقتا بغض خیلی بد گلوتو فشار میده!!خیلی بد...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
نمیدونم چی بگم .....
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
از چی بگم برات؟؟؟هعععععی
ali007
ali007
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
انتظار داری چه چیزی از جیب من دراد؟؟؟؟؟
admincheh
admincheh
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
:(
z_muosavi
z_muosavi
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی بده .... :(((((((
neyosha
neyosha
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
:(((( !
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
سلام...خلایق هرچه لایق...!!!
ali007
ali007
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
چقدر بد:(((
aleffarhad
aleffarhad
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
خوب بود و تلخ درست مانند قهوه ترک !
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
تبلیغات