از رو نمي‌رويم!

از رو نمي‌رويم!

نویسنده : h - razavi
وقتی که یکی از عزیزان‌مان فوت می‌کند، آدم یک احساس غریبی دارد. هیچ وقت صحنه کفن و دفن مادربزرگم را از یادم نمی‌برم. اولین بار بود که در این‌طور مراسم‌ها شرکت می‌کردم. یک لحظه یک حالت عجیبی به من دست داد. تمام کارهای گذشته‌ام در همان یک لحظه جلوی چشمانم آمد. واقعا که از روی نادانی و صد البته فراموشی چه کارهایی که نکردم.
خیلی در فکر رفتم. ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. احساس کردم تمام اطرافیانم هم در فکرند. در فکر گذشته از دست رفته‌شان. در فکر کوتاهی‌هایی که تا حالا کرده‌اند. واقعا که عجیب‌ترین حس زندگیم بود. با خودم قرار گذاشتم که دیگر کوتاهی نکنم و همیشه یادم باشد روز حسابی هم هست. از اطرافیانم هم شنیدم که همگی تحت تاثیر قرار گرفته‌اند، تحت تاثیرِ رفتن در یک متر جا و گذشتن از تمام دارایی‌های‌شان .
حالا 2 سال از آن روز می‌گذرد. نه تنها من، بلکه تمام اطرافیانم هم آن روز را فراموش کرده‌ایم و باز هم مثل همیشه درگیر روزمرگی شده‌ایم. درگیر روزمرگی و فراموشي روز حساب. فکر می‌کنم بعد از یک هفته که از فوت مادربزرگم گذشته بود همه چیز فراموش شد. انگار هیچ کدام‌مان چنين لحظه‌ای را حس نکرده بودیم و حالت عجیب‌مان هنگام دفن مادربزرگم را به کلی فراموش کرده بودیم.
انگار مادربزرگ من که جزو خوبان بود، از یاد رفت. حتی دیگر یادی هم از او نمی‌شود. به راستی که خاک سرد است. سردِ سرد. یاد آن همه گریه عمه‌هایم می‌افتم. چقدر دختر عمویم شیون و زاری می‌کرد. چه روزهای کسالت بار و پر از غمی بود. تمام آن روزها به راحتی یک آب خوردن از یادها رفت. انگار نه انگار. اصلا انگار هیچ کدام‌مان یک همچین آدمی را نمی‌شناخته‌ایم. این خاصیت انسان است. انسان از ریشه نَسَیَ (به معنای فراموشی) آمده است. الحق والانصاف که چه اسم با مسمایی است برای ما مخلوقات فراموش کار. جالب است. انگار ما انسان‌ها (بخوانید فراموش کارها) به هیچ وجه از رو نمی‌رویم. خدا کند که به خودمان بیاییم، خدا کند.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٢١
٥
٠
راست میگی ولی به قول حضرت علی عبرت ها چه بسیارند و عبرت اموزان چه اندک...
m-melisa
m-melisa
٩١/١٠/٢١
٢
١
کاملا موافقم باهات!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢١
٠
٠
لایک دوست من
Baran-A
Baran-A
٩١/١٠/٢١
١
٠
عین حقیقت بود...نمی تونیم کاریش بکنیم.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/١٠/٢١
١
٠
حقیقته اما کو گوش شنوا برای خودم میگم . ادمها یه وقتایی دچار یه حسای خاصی میشن اما بعد فراموش میکنن همه چیز را حتی ادم بودن خود را .
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢١
٢
٠
سردی خصلت خاکه و فراموشی خصلت انسان تو این عصر پنج شنبه یادی کنیم از گذشتگان و فاتحه ای برای کسانی که پارسال بودند و امسال نیستند بانو اشکمان درامد یاد دایی نازنینم افتادم که اردیبهشت ماه فوت کردند
مجید
مجید
٩١/١٠/٢١
٢
٠
همسایه ام از گرسنگی مرد،بستگانش در عزایش گوسفند ها سر بریدند
سارا
سارا
٩١/١٠/٢١
٠
٠
ما مرگ یکی از عزیزانمون رو راحت فراموش میکنیم اما باگذشت قرن ها عاشورا هنز با برجاست...
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢١
٠
٠
اری چه راحت میذرد روزهای پر از روزمرگی
sahar
sahar
٩١/١٠/٢١
١
٠
بد خصلتیست فراموشی....
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
خوب هر چند وقت یک تذکری باشه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
پرسپولیس بزرگ تر از همه نام هاست

پرسپولیس کبیر

٩٦/٠٣/٢٩
تبلیغات
تبلیغات