خط نگرانی مادرانه
خدایا چه اسان گران‌مایه ترین سرمایه ی زندگی‌ام را پژمردم

خط نگرانی مادرانه

نویسنده : translator

به تازگی هنگامی‌که به چهره مادرم نگاه می‌کنم غمی عجیب مرا فرا می‌گیرد، غمی که تک‌تک کارهایم را جلوی چشمانم تداعی می‌کند، که چه کردم؟ که چه شد؟ که چگونه؟ گوشه چشمان مادرم چند خط پدیدار گشت و صورت بشاشش را پژمرد.

هر کدام از این خط‌های به ظاهر ساده نیاز به تفسیر دارند، نباید از کنارشان به راحتی عبور کنم.

آری، هر کدامشان نتیجه یک نگرانی مادرانه‌ است و من باعث این همه نگرانی شدم. درست است که مشکلات زندگی هم بی‌تاثیر نبودند اما من خوب می‌دانم که یک مادر بیش از همه دغدغه فرزندانش را دارد.

خدایا چه آسان گران مایه‌ترین سرمایه زندگی‌ام را پژمردم

و چه بی توجه به نگرانی‌های اون نگریستم

و چه غافل از کنار محبت‌های بی دریغش گذشتم!

اینک پروردگارا به خاطر تمام کاستی‌ها مرا ببخش و توفق خدمتش را به من عطا فرما.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/١٤
٢
٠
ایشالا سایه همه مادرا رو سر بچه هاشون مستدام باشه...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
آمیـــن:)
r_vesal
r_vesal
٩٢/١١/١٤
٠
٠
آمین ...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ایشالا
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
انشاالله ممنونم از نگاهتون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٤
٠
٠
ما قدر مادر نمی دونیم :(
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
انشاالله که همگی به اون بصیرت برسیم و قدرشونو بدونیم. ممنونم هاچ عزیز
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٤
٠
٠
كاش مادرامون ازمون راضي باشن هميشه
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
خیلی ممنون از نظرت فاطمه جان
MILAD
MILAD
٩٢/١١/١٤
٠
٠
واقعا" باید قدر مادرمونو بیشتر بدونیم
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
بله درسته. ممنون دوست محترم
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
انشاالله که همیشه قدردان باشیم...
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
انشاالله . ممنون اقا علیرضا از نظر و توجهتون
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١١/١٤
٠
٠
کاش بتونیم یه روز جبران کنیم ... اجر همه مادرا با حضرت فاطمه زهرا (س) ... خدا همهشونو حفظ کنه ... آمین یا ارحم الرحمین .
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
آمین یا ارحم الرحمین
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
الهی امین. ممنونم دوست عزیز
r_vesal
r_vesal
٩٢/١١/١٤
٢
٠
مامانا فرشته های زمینی ان :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
لایک :))
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
صددرصد. متشکرم بابت نظرتون
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خیلی خوب بود واقعا حرفتون درسته :)) خداکنه ما رو ببخشن.........
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
خواهش میکنم قابلی نداشت لطف دارین شما. انشاالله. ممنونم بابت نظرو حضور فعالتون در نظرات بقیه خخخخخ
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٧
٠
٠
خخخخخخخ اصلا قابلی نداشت :))
سلما
سلما
٩٢/١١/١٥
٠
٠
باید مادر شد تا فهمید ..بله
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
بله درسته سلما بانو. ممنونم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١١/١٥
٠
٠
عاقا من فک میکنم مامانم از دستم دق میکنه ، من خعییییییلی دختر خوبی ام فقط یه کوچولو شر هستم که به بچگی های خودش رفتم *:)
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
مهلا جان خوش به حالت مادر عزیرت که دختر خوبی چون تو رو دارن. خدا حفظت کنه براشون. شیطونی هم طبیعیه باعث شورو نشاط خونه ای دیگه
hamta
hamta
٩٢/١١/١٥
٠
٠
چقدر آسووون مادرامون از دلنگرانی برای ما پیر میشن و ما بی رحمانه متوجه نمی شیم.... خیلی غصه ناک شدم :((
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
اره همتا جان ولی ما با رفتار مون میتونیم این دلنگرانی ها رو خیلی خیلی کم کنیم و برعکس باعث شادیشون بشیم
translator
translator
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم از لطف و نظر همه ی دوستان. انشاالله هممون بتونیم بیشترین فیض رو از حضور مادرامون ببریم.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/١٥
٠
٠
دوست دارم مامان.....ممنون :)
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
خواهش میکنم. ممنونم از نظرتون
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/١٥
٠
٠
حرف حساب جواب نداره .... انشالله سایه همه مادرا بالا سر بچه هاشون باشه...
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
انشاالله. ممنونم دوست عزیز
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/١٥
٠
٠
امیدوارم تنه تمام مادرها سالم باشه همیشه ...
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
امـــــــــــــــــــــــــــین یا رب العــــــــــــــــــــــــــالمین . ممنوووووووون بابت نظرتون
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/١٥
٠
٠
اميدوارم همه مامانا كنار بچه هاشون باشن....اميــــــــــن
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
الهی امین. ممنونم دوست خوبم
دایی علی
دایی علی
٩٢/١١/١٥
١
٠
دوستت دارم مادرم من را هم ببخش
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
مادرا گذشت فراوونی دارن. به پاس محبتتون حتما میبخشن .ممنونم از توجهتون
asma_barootian
asma_barootian
٩٢/١١/١٥
٠
٠
من هر کاری میکنم مامان بزرگم به من میگن مثل مامانتی......... منم بچه بدیم؟؟؟؟؟....
translator
translator
٩٢/١١/١٦
٠
٠
خب اسما جان اگه مامانت دختر خوبی بودن که یعنی توام خوبی اگرم شیطون بودن که یعنی توام مث مامان دوست داشتنیت شیطون شدی هههه . اصا مگه مامان بدم داریم؟ مطمئن باش توام مثل مامانت گلی
mmm111
mmm111
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
آهسته باز از بغل پله ها گذشت/ در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود/ امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه/ او مرده است و باز پرستار حال ماست/ در زندگیّ ما همه جا وول می خورد/ هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست/در ختم خویش هم به سر کار خویش بود/بیچاره مادرم ***......هر روز می گذشت از این زیر پله ها/آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما/امروز هم گذشت/در باز و بسته شد/با پشت خم از این بغل کوچه می رود/چادر نماز فلفلی انداخته به سر/کفش چروک خورده و جوراب وصله دار/او فکر بچه هاست/هر جا شده هویج هم امروز می خرد/بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها/***/او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت//اقوامش آمدند پی سر سلامتی/یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود/بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند/لطف شما زیاد/اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:/این حرف ها برای تو مادر نمی شود.//***//او پنج سال کرد پرستاری مریض/در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ//تنها مریضخانه، به امّید دیگران//یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.//در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود/پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد/صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه/طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین/دریاچه هم به حال من از دور می گریست/تنها طواف دور ضریح و یکی نماز/یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید/مادر به خاک رفت.//***///این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور//یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او//اما خلاص می شود از سرنوشت من//مادر بخواب، خوش/منزل مبارکت.//***//آینده بود و قصه ی بی مادریّ من//نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ//من می دویدم از وسط قبرها برون//او بود و سر به ناله برآورده از مغاک//خود را به ضعف از پی من باز می کشید//دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه//خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع//ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه//باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش چشمان نیمه باز://از من جدا مشو.//*** می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود انگار جیوه در دل من آب می کنند پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم خاموش و خوفناک همه می گریختند می گشت آسمان که بکوبد به مغز من دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان می آمد و به مغز من آهسته می خلید: تنها شدی پسر. *** باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود: بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟ تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر می خواستم به خنده درآیم به اشتباه اما خیال بود ای وای مادرم...
translator
translator
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
ممنون بسی غمین گشتیم :(((((
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
ممنون از مطلبتون
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
خواهش میشه فاطمه جان :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨