وداع در اوج
لیکن اینم آرزوست

وداع در اوج

نویسنده : Murphinist

یک سبد عشق لطیف،

یک بغل رویای دبش،

کوله بارم مملو از نور امید،

بقچه ذوقم تراوش می‌کند،

اشک‌ها از شوق تو از مردمم خواهد چکید،

کان زمان بینم نگاهِ سرخِ همچون آهنِ داغِ به رویِ شعله یِ آتش که مُهر بندگی است؛

آن به جان خواهم خرید...

یک بلیط از جنس مِهر،

قیمتش «بود و نبود»

بر قطاری که مسیرش روی ریل زندگی است،

هم چنان خواهم شتافت؛

کان زمان بینم ترا

در همان گاهِ دل انگیز نخست

جان خود خواهم سپرد.

دیدنت شاید فقط یک لحظه است،

با همین یک لحظه من

می‌روم بالاتر از هر قله‌ای

لیکن اینم آرزوست؛

آخرش خوش باشد این سیر و سفر،

پس وداع آخرم

در اوج باشد بهتر است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/١٤
٠
٠
عالی بود....مرسی*
khan
khan
٩٢/١١/١٤
٠
٠
ممنان از لطفتان
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
منم میخواستم یه وداع تو اوج داشته باشم دلم نیومد :)
khan
khan
٩٢/١١/١٤
٠
٠
بله دیگه...
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١١/١٤
٠
٠
لیکن اینم آرزوست؛ آخرش خوش باشد این سیر و سفر، پس وداع آخرم در اوج باشد بهتر است.... اصنم خوب نبود ....فقط میتونم بگم عااااااااالی بود ... آخرش آدمو یاد اون رئیس روئسایی میندازه که تو اوج خداحافظی میکنن و به قول خودشون استئفا میدن ، اصن مد شده به خداااااا ! نه ؟؟!
khan
khan
٩٢/١١/١٤
٠
٠
یه دور از جون بگو:)))))))))))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/١٤
٠
٠
بر قطاری که مسیرش روی ریل زندگی است...خیلی قشنگ بود......ممنون :))
khan
khan
٩٢/١١/١٤
٠
٠
قربان شما...
e_shin
e_shin
٩٢/١١/١٤
٠
٠
"کان زمان بینم نگاهِ سرخِ همچون آهنِ داغِ به رویِ شعله یِ آتش که مُهر بندگی است؛" یه نفس خوندمش
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خیلی ها نتونستن... آفرین!!!
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٤
٠
٠
به به چي قشنگ
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
لطف دارید
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١١/١٤
٠
٠
زيبا بود/ خسته نباشين
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
مونده نباشی...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ممنون از شما...
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/١٤
٠
٠
اسم پروفایلتو عوض کن بذار مثلا :رز سفید یا گل نرگس.!!!!!! برو خجالت بکش با این شعر های عشق و عاشقی آقای khan!!!!!!!!!!!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
:دی مگه خانآ دل ندارند؟ :))
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
اوا!!! مگه چون خان شدم نباس شعر احساسی بگم...؟؟؟
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/١٥
٠
١
اشعار احساسی یکجورایی با اسم خان از لحاظ محتوایی سنخیتی نداره.!!!! مزاح کردم.! خیلی هم به هم میان.!!
neyosha
neyosha
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خیلی هم زیبا....... متشکرم:))
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
قابل نداشت... بی تعارف...
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
مخسی قشنگ بود :))
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خواهش می کنم... چشمهاتون قشنگ می خونه...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
ممنونم خان قشنگ بود :)
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
مرسی که خوندید...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
دیدنت شاید فقط یک لحظه است، با همین یک لحظه من می‌روم بالاتر از هر قله‌ای لیکن اینم آرزوست.............. عـــــــــــــــآلی :))
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
لطف شما مستدام...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
شعر های شما ناتمام :))
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/١٤
٠
٠
ممنون زييييييييييييييبابود
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
قر قرقر؟؟؟ جواب ندادی این قرقرقرقر چی بود...
neyosha
neyosha
٩٢/١١/١٥
٠
٠
این قر قر قر نوعی خندس که دوست ما اختراع کرده:))
admincheh
admincheh
٩٢/١١/١٤
٠
٠
این آخرش داشت به جمله گفتنای بیشتری سوق داده می شد اوجش همون کان زمان بینم نگاهِ سرخِ همچون آهنِ داغِ به رویِ شعله یِ آتش که مُهر بندگی است؛بود!ممنون:)
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
بله... قبول دارم این آخر کار تعداد جملات زیاد شد... در حقیقت نمی خواستم بلندتر شه ... شما به بزرگواری ببخشید دیگه...
saiideh70
saiideh70
٩٢/١١/١٤
٠
٠
ممنون جناب لذت بردیم :)
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
همیشه از همه لحظات لذت ببرید ان شالله
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/١٤
٠
٠
وداع آخرم در اوج باشد بهتر است ...زیبا ممنونم
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ممنون از شما
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خوب بود ممنون :)
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خیلیم عالی و همی کیف کردیم.مچکر
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خوشحالیم شما را کیفاندیم...
s_khan
s_khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
دادو شعر مال خودته؟ شعر بسیار قوی و فوق العاده ای بود. خیلی خوب. یعنی من که میگم خیلی خوب دیگه برو کتاب چاپ کن. واقعا بی نقصه.یادداشت میکنم این ور اون ور بخونم. ولی دادو تو میتونی هنوز هم بری جلو. استعداد زبان انحصاری خودت رو داری. دمت گرم به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخ یعنی کشته جمله آخرتون شدم خخخخخخخخخ »»»»»»»»» ( دمت گرم به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم ) :))
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ها دادو مال خودمه... قربان وجودت...
bahareh22
bahareh22
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ممنون شعر قشنگی بود:))
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
لطف شما مستدامات...
منتقد
منتقد
٩٢/١١/١٥
١
١
نفهمیدم چی می خواستی بگی برای من جالب نبود و احساسی منتقل نکرد و دوست نداشتم دوباره بخونمش
khan
khan
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خانم یا آقای منتقد کاش واضح تر میگفتید ... من هم چیزی ازین نقد برداشت نمی کنم واقعا... چیش جالب نبود؟ چیش اذیتتون کرد که دوست نداشتید دوباره بخونید؟ شایدم دیدید همه خوششون اومده گفتید شما یه چیز دیگه بگید که متفاوت باشید؟ در هر صورت منتظر نقد جدی تری هستم...
s_khan
s_khan
٩٢/١١/١٦
٠
٠
دیگه تو سایت از من جدی تر و سختگیرانه تر ندیدم کسی شعر نقد کنه. شما هم که با اسم منتقد وارد شدی اگه واقعا حرف علمی میخوای بزنی باید قواعد رو رعایت کنی. اگر هم این نظر شخصی شماست اشکال نداره. ولی چون اسم خودت رو منتقد گذاشتی باید بگم این نقد نیست .الان بعضی ها گفتن دوست نداشتن و نگفتند هم که ما نقادیم. نظر شخصی شونو گفتن هیچ اشکالی هم نداره ولی نقد رو خواهشا لکه دار نکن.
منتقد
منتقد
٩٢/١١/١٦
٠
٠
وقتی همه با من هم عقیده هستند تازه می فهمم اشتباه کردم این رو یه بزرگی می گه اذیتم نکرد فقط تحت تاثیر قرار نگرفتم
منتقدددددددددددد
منتقدددددددددددد
٩٢/١١/١٦
٠
١
شما الان با این آقا خان نسبتی دارین دیگه حتما آقای نقد جدی شما با خودت چند چندی؟ به اسم من مشکل داری یا نقد من؟ لکه هم خودتی حواست باشه با کی داری حرف می زنی
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣