اگر باران ببارد...
یک داستان کوتاه کوتاه

اگر باران ببارد...

نویسنده : m_meisam

در محله همه تصمیم گرفته بودند که هر کسی یک هزینه‌ای بگذارد و یک آش نذری بدهند برای آمدن باران. بعدش هم یک گوسفند قربانی کنند. دخترک با شنیدن این خبر، نگران شد.

رفت یک گوشه‌ای کز کرد. آبجی بزرگش آمد پرسید: چرا ناراحتی آبجی گلم؟ دخترک بعد از کمی سکوت، در چشم‌های خواهرش خیره شد و گفت: من دوست ندارم برف و بارون بیاد.

خواهرش با تعجب پرسید چرا؟! آبجی کوچیکه بغض کرد و گفت: کف کفشم پاره شده، اگه کوچه‌ها خیس بشن، من نمی‌تونم برم بیرون.

خواهر بزرگه یاد کفش‌هایی افتاد که چند ماه پیش داده بود به آبجی کوچیکه.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/١٩
١
٠
خیلی غمناک بود…اره خیلیا اینجوری هستن:-(
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٢/١٩
٤
٠
تمام شهر براي بارش باران دعا ميکنند اما غافل از اينکه خدا با کودکيست که کفشهايش پاره است....(دکتر شريعتي)
m_meisam
m_meisam
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
زیبا بود
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٢/١٩
١
٠
هعیییییی *:/ . سرشار از احساس *:) . همه ی ِ ما در آزوی ِ بارانیم غافل از اینکه خدا به فکر ِ دخترکی است که کفشش سوراخ است *:/
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
ایول :)) استنباطت عالی بود :)
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٩
١
٠
مرسی.قشنگ گفته بودینش
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٩
٢
٠
اخی .:(((((
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٩
١
٠
سلام: زیبا بود متشکرم.خوشحال میشم به ماسری بزنید.
m_meisam
m_meisam
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
خواهش میکنم.شما بطلبید ما سر و دست و پا میزنیم!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
سلام: درخدمتم.ممنون
translator
translator
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
ممنون :(
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
یاد فیلم بچه های آسمان افتادم ... چه قدر دردناکه واقعا ... ممنون !!!
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
اره دقیقا......
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
خیلی زیبا بود :)
m_meisam
m_meisam
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
ممنانم!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
:(
m_meisam
m_meisam
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
نبینم غمتو
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
مرسی داداش:)
r_yazdani
r_yazdani
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
هیییییییییییییییی... یاد گرفتیم فقط به خودمون فکر کنیم
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
)):
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/١٢/٢٠
١
٠
هعـــــــــــــــــی...ممنون زیبا بود..
korosh
korosh
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
هووووووف ! درسته خیلی کوتاهه ولی خو حسی که به آدم میده بیشتر از یه مقاله 2000 صفحه ایه !!!! ینی رفتم تو آمپاس !
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
چه قدر زیبا بود لایک
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
سلام ما هم...
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
وااااااااای بیچاره! آدم دلش واسه این جور آدما میسوزه!! بایذ کمکشون کنیم. حالا هرکس به اندازه ای که بتونه :))
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
دست به کار شین پس :))
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
باشه :)) شماهم دست به کار شین :)
maede
maede
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
بله یه سری زیبایی ها واسه بعضی افراد هیچ قشنگی ای نداره.وقتی دنیا قشنگ است یا شاید نیست!http://jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=10&id=1292
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
چقد درد ناک بود.....تحت تاثیر قرار گرفتم.....
z_riahi
z_riahi
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
کوتاه اما پراز درس، مرسی
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
آری و..............
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
هعی ..........
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨