گاهی دلم می‌خواهد خودم را ببرم!

گاهی دلم می‌خواهد خودم را ببرم!

نویسنده : kavir
گاهی دلم می‌خواهد خودم را بغل کنم!
 ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه‌هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود! درست می‌شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می‌شود...
بالاخره تمام می‌‌شود!
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٢٢
٠
١
خوشل بود!! خوشمان آمد :)) {ببین دارم می خندم} ... اینجا چیکا می کنی بدو برو بلاگت واست نظرهای خوشل گذاشتیم!!
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢٢
١
١
مثل من دلم تنگ شده برای خود درونم..........
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٢
١
١
چی میشد واقعا اگه خودمو بغل میکردم میبردم میخوابوندم.....
sherlok
sherlok
٩١/١٠/٢٢
١
١
ما که از اینجور احساسات نداریم!
eli-soltani
eli-soltani
٩١/١٠/٢٢
٢
٠
گاهی خودم را فراموش میکنم... گاهی از خودم دور میشم... گاهی دلم میخواد خودم را بغل کنم ... گاهی...
as-shahabi
as-shahabi
٩١/١٠/٢٢
١
٠
کاش میشد....
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٢
٢
٠
أنا مظلوم! أنا غریب .... :((( منم خودمو میبرم میخوابونم گُنا داره خسته س ......
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٢
١
٣
ای بابا اینجا خانواده نشسته زشته این حرفا خخخخ
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٢
١
٠
دلتون واسه منفی تنگ شده انگار؟ منفی برداشت نکنین خب دیگه هم وبتون نمیام هر یک قرن یک بار نظر ادمو تائید میکنین آزادی بیان کجاست پس؟
مجید
مجید
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
موافقم
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٢٢
١
٠
دلم برای خودم تنگ شده...ممنون از مطلب زیباتون
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٢
١
٠
من لالایی هم می خواما مرسی جگرمان حال آمد:)
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٢٢
١
٠
من خودی نمی بینم که دلم برایش تنگ شود.. خودم کو کجاست..
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
آخی...!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤