یک روز کاملا عادی در محله ما!
یک داستان کاملا تخیلی

یک روز کاملا عادی در محله ما!

نویسنده : mr_khas

برف* می بارید. آسمان را که می‌دیدی، دلش پر بود و داشت هق هق گریه می‌کرد. هوا بوی عشق گرفته بود و خیابان انتظار گام‌های دو عاشق را می‌کشید. گام‌های خسته‌ام را روی زمین می‌کشیدم که عاشقانه با مخ روی زمین افتادم و بینی‌ام عاشقانه خونی شد. یک لکه خون جلوی درب خانه همسایه جان باقی ماند. شب خبر رسید صاحب آن خانه به قتل رسیده و پلیس صاحب آن لکه خون جلوی درب را که مال شخص شخیص بنده بود، مضنون اصلی قتل اعلام کرده است. وقتی دیدم راهی نیست تصمیم به معرفی خودم به کلانتری گرفتم! سریع به سمت کلانتری حرکت کردم که پایم سر خورد و نقش برزمین شدم! بلند که شدم دیدم عه! چه جالب، روی دست یک بچه افتادم! از شانس بد ما دستش توی دماغش بود و حالش وخیم بود. سریع خواستم زنگ بزنم اورژانس! تا خواستم تماس بگیرم یک دزد با موتور به سرعت گوشی‌ام را دزدید و پا به فرارگذاشت.

داد زدم دزد که در همین حین یک زنبور ملکه، وارد دهانه مبارک شد و همان‌طور که در حال تعقیب موتوری بودم مشغول در آوردن زنبور هم شدم و نشان دادم من چی آدم خفنیم! دست در دهان در حال گذر از عرض خیابان بودم که با یک کامیون برخورد کردم و به هوا پرتاب شدم! دیگر چیزی را ندیدم تا به هوش که آمدم دیدم عه! داخل اتوبوس افتادم! راننده هم تا مرا هوشیار یافت تقاضای من کارت کرد و وقتی دیدم در سانحه قبلی من کارتم قروت شده، راننده را به پاسخ منفی و لبخندم دعوت کردم و راننده که بسیار مهربان و با معرفت بود، با مهربانی که در چشمانش موج می‌زد، مرا با لگدی عاشقانه از اتوبوس بیرون انداخت.

باران هم شروع به باریدن کرد و من که دیدم امروز بعد از این همه بد بیاری، یک خوش شانسی هم در پیش است و باران رحمت در حال ریزش، شاد و امیدوار به راهم ادامه دادم که یک صاعقه با بنده برخورد کرد و کلا شبم کامل شد! الان هم در بخش ...........

ببخشید جوهر خودکارم تمام شد رفتم از پرستار بخش بگیرم که او هم مشغول غذا خوردن بود و وقتی مرا دید کلی حول کرد و غذا توی گلوش پرید و در حال خفگی بود، که من بدو بدو رفتم دکتر را خبر کنم که این پایم به پای دیگر نارو زد و روی دکتر پرتاب شدم و از پنجره طبقه 15 به پایین سقوط کردیم و الان حالم بهتر است. داشتم می‌گفتم الان در بخش سوانح و سوختگیه بیمارستان....

بوممممممممممممممب (آیکن انفجار)

=============================

پ.ن1: کلیه این داستان تخیلی و زاده مغز نویسنده می‌باشد.

* برف نوعی ماده سفید است که از آسمان به سمت زمین می‌بارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/١٣
١
٠
من حیال کلدم بلف سیاهه بببببببببببببببببببه
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخ چیییییی شد ؟؟؟؟ :)))))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ ممنون که گفتین برف چیه ... حیف که منفجر شدین میتونین پاسخ گوی ما باشیین ؟
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
از این دنیا هم اکنون پاسخگوی سوالات شما هستم :دی
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/١١/١٣
٠
٠
معرکه بود مستر! بسی خوشمان آمد!
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خواهش می کنم.. مرسی نظر لطفتونه :))))))
ahoora
ahoora
٩٢/١١/١٣
٠
٠
درود مستر خيلي باحال بود كلي خنديدم سپاس گذارم
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خواهش می شه :))))))))))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٣
٢
٠
و این است پایان یک زندگی عاشقانه :)) خخخخخخخخخخ خعـــــــلی باحال بود :) راستی روحتونم شاد :))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
مرسی ممنون .. ایشالا تو شادیاتون جبران کنیم :دیییییییی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
١
٠
:) ایشالا ایشالا ایشالا............ ولی چه جوری !!!!؟!؟؟؟؟؟؟ مگه شما منفجر نشدین !!!؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا گمراهی کاربران کار خوبیست؟؟؟؟؟ :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
١
٠
اوووووووووف ما ارواح یه کارایی می کنیم که لامبرگینی نمی تونه بکنه :دیییییییییی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خخخخخخخ باوشه اصن هر چه دوست رسد نیـــــــکوست :))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
١
٠
* هر چه از دوست رسد نیکوست :))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٥
٠
٠
در این مورد اید بگید هر چه از روح رسد نیکوست :دی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
همینی که شما البته ( روحتون ) گفتین :))
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
:))))))))))))))))))
saiideh70
saiideh70
٩٢/١١/١٣
٠
٠
اقا اوج داستان همونجایی که راننده اتوبوس میگه من کارت بزنی به نظر من
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
:))) مرسی که مطالعه کردید :)))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٣
١
١
باریکلا ! واقعا خندیدم!مصطفیای عزیز!رفیق خوشتیپ .... گلزار منتظری:)))))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخ ...خجالتم نده داداش :دیییییی ... مرسی که خوندی :))
n_fatemi
n_fatemi
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ. خیلی جالب بود.ممنون:)
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خواهش میشه :)))) مرسی مرسی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/١٣
٠
٠
چه روز عادی وزیبایی ادم به زندگی امیدوار میشه!:)))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخخ.... آره دیگه ..حالا روزای خاصم اگه شد می گم بیشتر امید وار شی محسن جان :دی
ghazale
ghazale
٩٢/١١/١٣
١
٠
عاقا دیگه حرصم در اومد ! چ وضشه ! چ زندگیه ! فلاکت بار خخخخخخخ آقوی همسایه رو ندیدین ؟ خخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخخ !! راست می گید ها ! الان ناخودآگاه یاده اوشون افتادم :دی
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
:خخخ منم یاد آقای همساده افتادم :خخخخخ دقیقا همینجوری بود :خخخخخخخخخخخخخخخخخ
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١١/١٣
٠
٠
جالب بود
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
مرسی که خوندی :)))))))
maede
maede
٩٢/١١/١٣
٢
٠
همون اگه به انفجار ختم نمیشد باید تعجب کرد!وسطش با خودم گفتم یعنی این زنده میمونه! :)))))))ولی جدی بعضی روزا آدم پشت سر هم بد میاره! :|
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخ ... گفتم تهش مثل فیلمای ایرانی با ازدواج تموم نشه :دییییییی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
١
٠
چقدرم که شما بدت میاد خخخخخخخخخخ
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/١٣
١
٠
یعنی اشک تو چشام حلقه بسته و نمیدونم چیکار کنم ....یاد شخصیت آقای همساده افتادم خخخخخخ خیلی خوب بود :)))) حالا شما تا جشن جیم مرخص میشیم یا نه ؟!خخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
دیگه باید ببینم از این دنیا وسیله هست بیام یا نه خخخخخ ... مرسی که خوندید و خوشحالم که خوشتون اومده :)))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخ همساده رو خعــــلی خوب اومدی خخخخخخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٣
١
٠
شاعر میگه شما ترشی نخورید یک چیزی میشید!
n_fatemi
n_fatemi
٩٢/١١/١٣
٠
٠
:)))))))))))))))))))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
دقیقا کدوم شاعر ؟؟؟ :))) هیهههههههه شعرهای اونور آبی !!!؟؟؟؟؟ وای وای وای از شوما بعیده هاچ خانوم :دی
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/١٣
٠
٠
منم یکی از این روزا رو تجربه کردم البته مال شما که تخیلی بود ولی اگه واقعیشو خواستی توی مطالبم هست برو بخون.
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
چَشِم حتما میخونم .. مرسی که خوندی دوست عزیز کنکوری :دی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/١٥
٠
٠
اتفاقن من داشتم میخوندم یادش کردم :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١١/١٣
٠
٠
مصطفی؟؟؟فیلم زیاد میبینی داداش؟؟/قشنگ بود.کیف کردیم.خودمو روحمو میگم
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخ اصلا این جمله بندیت منو درگیر خودش کرد ینی !!!!! سه مرتبه به خاطر این ادبیاتت خودکشی کردم :دی... مخلصتم داداش :)))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
بعد از منفجر شدنتون عایا!!؟؟؟؟ خخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
پ ن پ بعد از متولد شدنم عایا :دی
وصال
وصال
٩٢/١١/١٣
٠
٠
این عااااااااااااااالی بود واقعا ذهن خلاقی دارید برای طنز پردازی :))))) ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
خخخ خواهش می کنم ... نظر لطفتونه ..ممنون :))
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/١٣
٠
٠
این یکی جایی برای حرف نداشت :)) خخ عالی بود ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٣
٠
٠
مرسی مرسی مرسی .... خخخ :))) ممنون که خوندید :))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/١٤
٠
٠
:)))...مصطفی با این مغزت باید دانشمندی چیزی میشدی....تخیلت قویه :)))).....ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خخخ ... مرسی محمد حسین خیلی به من لطف داری... به مطالب شما که نمی رسه ..ممنون :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خب دیگه زیاد ازشون تعریف نکنین اییییییششششششش :/// ( :دی ) خخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خخخخ :))) من شما را به بیست دادن به دانش آموزان دعوت می کنم.. باشد که رستگار شوید هموجور :))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
من رستگار خدایی هستم بعــــــــــله :))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
اعتماد به جو هم که ماشالله کم ندارید :دی ( 0 _ * )
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
همینی که هَ :))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٥
٠
٠
:/
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خخخ :))
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/١٤
٠
٠
ایول مصطفی عالی بودددددددددددد:)))) فکر میکنم شما یک قومیتی با اقای همساده داری :خخخخخخخخخخخخخخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خخخخخ مرسی رفیق . آقو همساده با ما نسبت داره :)دییییییی
par!sa
par!sa
٩٢/١١/١٤
٠
٠
چ تخیلی خخخ خسته نباشین
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٤
٠
٠
خخخخخخخ .... خسته نباشید :دییییییییی
neyosha
neyosha
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ.چقدر تخیلی بوووووووووووووووووود.........:))) متشکرم:)))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٥
٠
٠
دست شوما درد نکنه :دی .... خخخخخ ... ممنون
ali007
ali007
٩٢/١١/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخ..........عالی ،خیلی معرکه بود مصطفی خیلی خیلی ممون:)))))))))))
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/١٦
٠
٠
قابلتو نداشت علی جان :))) مرسی که خوندی :))
ali007
ali007
٩٢/١١/١٧
٠
٠
قربونت:))))))
fcb_messi
fcb_messi
٩٢/١١/١٧
٠
٠
بوممممممممممممممب ( آیکن خنده:)) .. عالی بود
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٢/١١
٠
٠
مرسی که خوندید :)) قابل نداشت :)
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨