زیر تیغ نور خورشید!
یک طلوع برای امام ...

زیر تیغ نور خورشید!

نویسنده : بهمن بهمنی

دلدرد گرفته بودیم از خنده! اکثر بچه‌ها از پایگاه خودمان بودند و دوش به دوش هم کنار آتش حلقه بسته و جک تعریف می‌کردیم! ساعت از یک گذشته بود! دیگر جک‌ها را کد بندی کرده بودیم! یکی می‌گفت یک خودکار می‌خندیدیم!

سیاهی از دور نمایان شد، نزدیک که آمد، از بچه‌های حمزه قاسم آباد خودمان بود، گفتم: راه گم کردی رفیق، نصف شب کجا؟ پاسبخش شب منم، رمز شب؟

هول کرده بود بنده خدا! چهره‌اش به این بسیجی‌های تازه کار می‌خورد، با لهنی آرام و کمی لکنت زبان گفت: برادر با بچه‌ها در کوه روبه‌رو زیارت عاشورا می‌خواندیم، حالم خراب شد آمدم بخوابم! نتوانستم جلوی خندم را بگیرم! فقط گفتم: برو داداش، فکر کنم داری خواب می‌بینی! وقتی که رفت تا یک ساعت سوژه خنده گروهان ما بود.

 

نزدیک اذان بود، برای وضو بیرون رفتم ! در آن تاریکی کور صدایی ذهنم را مشغول کرده بود، به دنبال صدا از کوه بالا رفتم ، حتی باورش هم سخت بود! داشتند گریه می‌کردند ، از ته دل امام زمان‌شان را در آن طلوع جمعه صدا می‌زدند. کم‌کم خورشید داشت بالا می‌آمد، صدای گریه‌های‌شان جگر آدم را می‌سوزاند ، انگار منتظر طلوع دیگر بودند.

و حالا این چشمان من بود که با شرمندگی در امتداد تیغ نور خورشید آن جمعه را سپری کرد.

==============

پایگاه بسیج مجازی جیم

http://basij-of-jeem.blogfa.com

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
زيبا بود ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
سپاس :)
h_nim82
h_nim82
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
جالب بود ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
مرسی !:)
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
خوب بود مرسی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
سپاس:)!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
کیف کردم خدایی.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
چاکرتم سید ! قابلتو نداشت ! :)
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
خواهش می کنم !
s_khan
s_khan
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
این الشموس الطالعه، این الاقمارالمنیره
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
:) بله ! سپاس
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
خییییییییییلی قشنگ بود...واقعا مجسم کردم اون لحظه رو...ممنون مستر بهمنی:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
خواهش می کنم ! :)
ali007
ali007
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
ممنون بهمنی جان زیبا بود:))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
قربون شما!
maede
maede
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
طلوعی دیگر....یعنی همونی که مسخره اش کردین داشت دعا میکرد؟!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
:| ! مسخرش نکردیم ! باهاش شوخی کردیم !
javad agha
javad agha
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
سپاس :)))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
سپاس!:)
neyosha
neyosha
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
خییلی خوب بود متشکرم:))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
ما هم متشکریم ! :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
قشنگ بود....ممنون از بهمن :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
قربون شما:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود بهمنی دمت گرم و اما ما...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
قزبونت:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
چاکرم !
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
واقعا لذت بردم آقای بهمنی ممنوننم :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
دمتون گرم *:) خعییییییییییلی خوب بود *:) ولی عاقا دیگه از این شوخی ها نکنین شاید یکی باور کرد *:) ...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١١/١٠
٠
٠
(^_^) وصف زيبايي بود...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم!
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١١/١٠
٠
٠
ســـینه ام آتـش گرفت از سـوز آه / چشمـــهایـم مــنتـظر باشــد به راه/ مـهدیم یا مـهدیم مـــولا بیا/ صـورتت باشـــد چــراغ راه مــن / ســیرتت روشــنگرم ای شــاه مـن/ مـهدیم ای جـان من جـانا بیا/ شــانه هـایم عـاجــز از بار گــناه / خیره ام من خیره ام در قرص ماه/ مـهدیم ای مـاه مـن آقـــا بیا...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سپاس :)
reyhaneh_arghiani
reyhaneh_arghiani
٩٢/١١/١٠
٠
٠
خیلی خیلی خیلی قشنگ بود....لذت بردم..به خدا واقعا میگما چقدر قشنگ توصیف کردید.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سپاس از شما:)
m_meisam
m_meisam
٩٢/١١/١٠
٠
٠
بهمن جان خیلی قشنگ بود.تشکر...اللهم عجل لولیک الفرج
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
قربون شما :)
MILAD
MILAD
٩٢/١١/١٠
٠
٠
واجب شد ما هم یک شب بریم کوه .
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
:) آره زیباست !
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سلام ... زيبا بود فقط معني بعضي حرفها واژه‌ها را نميدانستم « پاسبخش»
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١١
٠
٠
سلام آقای روشناوند،پاسبخش ، به کسی میگن که وظیفش تقسیم بندی زمان بین نگهبان هاست ، یه پاسخ بخش باید شب رو بیدار باشه و از نگهبان ها سر بزنه که کسی نخوابه ، نیرو ها رو سر پست ها بخش کنه ! بهش می گن پاسبخش ! :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١١/١٢
٠
٠
سلام ... آقاي بهمني ولي من جستجو كردم به اين رسيدم «فردی که با دمپایی شبها می خوابد و به پاسها سر نمیزند و در آخر هفته نفر اولین به مرخصی می رود!» ///// پاس‌بخش عضوی از پاسدارخانه است که توسط مسئول پاسدارخانه انتخاب شده و مستقیما از او دستور می‌گیرد. وظیفه او نظارت و هماهنگی پستها و نظارت بر عملکرد نگهبان (وضعیت هوشیاری، مسلح یا به ضامن بودن سلاح و غیره) است.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٢
٠
٠
سلام آقای روشناوند خوب همون تعریف دوم نزدیک تره ، پاسبخش مسئول نظارت مستقیم به نگهبانا در پاسدار خانه هست ! :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
آقای شریفی عزیز سلام ،اگه براتون امکان پذیره عکس های روز جشن رو برام بفرستید. ایمیلم را رو وبلاگتون گذاشتم ، سپاس
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
آقای روشناوند ، جنت آباد سر زدم ، آدرس ایمیلم رو گذاشتم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٢/٠١
٠
٠
سلام ... آقای بهمنی عزیز ایران نیستم در مراجعت حتما ارسال مینمایم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨