دیگر پیدا نمی‌شوی...
یا انیس من لا انیس له

دیگر پیدا نمی‌شوی...

نویسنده : ف.ش

دراز کشیده‌ام و جست‌وجویش می‌کنم. از بالا تا پایین... همه را یکی یکی رد می‌کنم. همه دویست و سی و هفت اسم را. از دوست، آشنا، خواهر، برادر، همکلاسی‌های قبلی، همکلاسی‌های فعلی، هم مدرسه‌ای‌ها، فامیل، دوستان مجازیِ حقیقی شده، دوستان مجازیِ مجازی مانده و ...

از همه و همه رد می‌شوم. خوابگاه، تاکسی تلفنی مبعث، پیک موتوری ترن، بانک کتاب گیتامهر، یونورسیتی، هوم، حاج آقا عباسی، جیم، لیلی خانوم، دکتر ط،  تمام می‌شوند و من به نتیجه‌ای نمی‌رسم. این بار از پایین به بالا شروع می‌کنم. همه‌شان از جلوی چشمانم گذر می‌کنند و خاطرات‌شان همانند اسمشان، مثل فیلم ِ خیلی سرعت گرفته، از ذهنم می‌گذرند. تلاشم نتیجه‌ای نمی‌دهد. سه باره می‌گردم این لیستِ فینگیلیش طولانیِ ملال‌آور را. باز هم محکوم به شکستم. پیدا نمی‌شود. پیدا نمی‌شود آن کسی که باید بشود.

 

دقیقاً یادم نمی‌آید از کی بود. از کدام روز و کدام هفته و کدام ماه و کدام سال. تاریخش را نمی‌دانم اما خوب می‌دانم دقیقاً از همان روزی که تعداد کانکت‌های موبایل‌مان زیادتر و زیادتر شد، از همان وقتی که فرندهای اَد لیست‌مان قلنبه شد، از همان لحظه‌ای که لبخندهای تحویلی‌مان به افراد بیشتری اصابت کرد، ولی عمق‌شان کمتر بود، از همان وقتی که به جای واژه‌ها با :) های ارسالی با هم حرف زدیم، درست از همان وقت‌ها بود که پیدا نشد آن کسی که باید بشود. از همان روز که کانتکت‌های‌مان و فرندهای اَد لیست‌مان زیادتر شدند، تنهاتر شدیم...

 

از همان وقت‌ها بود که پیدا کردن کسی در شلوغی کانتکت‌های موبایل‌ات که با دیدن اسمش میان این همهمه خاموش اسم‌ها، دلت برای توقف انگشتت فرمان دهد و تو بر روی اسم او بایستی، لبخندی بزنی، پر از یقین شوی، اس.ام.اسی بزنی و مطمئن باشی جوابت را زود می‌دهد، خاموش نیست، باز سیم‌کارتش را عوض نکرده، تلگرافی جواب نمی‌دهد، تو را با گم شدنش در میان تعدد سیمکارت‌هایش -که این روزها عجیب فراگیر شده است- در تردید این‌که به کدام خطش باید بزنی تا جوابگو باشد، رها نمی‌کند. درسش را به تو ترجیح نمی‌دهد، جمله کلیشه‌ای «فردا امتحان دارم» را نمی‌گوید، شغلش را بهانه نمی‌کند، شوهر و مادر شوهر و ... را وسیله توجیه‌اش نمی‌کند، همیشه برایت وقت دارد، تو شتابش برای نوشتن کلمه «بای» را از همان راه دور، احساس نمی‌کنی، مزه مزه می‌کنی واژهایش را زیر زبانت و شیرین کام می‌شوی، و از همه مهم‌تر این‌که تو می‌دانی که با حک شدن اسمت روی صفحه موبایلش لبخندی بر صورتش می‌نشیند که از جنس :) های مجازی نیست.

به آمال و آرزوهایت پیوست. پیدا نمی‌شود. پتو را روی سرم می‌کشم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٠٨
١
٠
اشكم در اومد عزيزم اين چه كاري بود با احساسات من كردي :( مرسي گلم قشنگ بود حقيقت محض
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
یعنی در این حد که گریه کردی باهاش؟ من قصدم این نبود. فصد به فکر فرو بردن بود.../ معلومه تو هم مثل ما زجر کشیده ای... / شما لطف داری :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٠
٠
٠
زجر كشيده دقيقا...! مرسي عزيزم
F_SaLar HaSsan
F_SaLar HaSsan
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
متنی که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند .. خوشحالم که من دارم همچین آدمی رو ..
s_a
s_a
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
منم فکر میکنم دارم همچین آدمی رو :)
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
واقعا به عینه می توان دید زوال دوستی ها را!و دل تنگ می شوی برای همان کنار هم نشستن های الکی،همان شوخی های بی مزه،همان الکی خوش بودن ها،برای غیر مجازی بودن دوستی ها،برای تک تک ثانیه هایش دلتنگ می شوی،و دل تنگی هایت را خالی میکنی میان صفحه ای مجازی!چقدر بوی غربت می دهند این پیج ها!!!!
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
چقدر بوی غربت می دهد این پیج ها... جمله خوبی بود.
javad agha
javad agha
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
سپاس فراوان:)))
m_meisam
m_meisam
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
با افزایش وسایل ارتباطی ارتباطات کمتر شده اند انگار...
faride
faride
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
اره زیاد شدن...ولی خو دوستای واقعی هستن که خیلی با حوصله ج میدن ...منم دارم همچین ادمی رو زیاد:)
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
پس شاکر باشید برای داشتن هنچین دوستی
neyosha
neyosha
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
عـــــــــــــــــــالی بود متشکرم:))
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
معرکه بود دستون درد نکنه.....
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
فــــــــــــــــوق الــــــــــــعاده بود :)))))))....قول میدم 100 بار دیگه هم بخونمش :))....واقعا ممنون :)
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
و به خودتون قول بدین که شما برای دوستانتون، همچین دوستی نباشید... / ممنونم
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بسیااار زیبا.کیف کردیم.مچکر
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بسیار زیبا بود بسیار ...تشکر
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
عالي بود ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
خوبه ممنون
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
:))
maede
maede
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
شاید اگه خیلی دنیای مجازی رو جدی نگیریم و غرقش نشیم اوضاع بهتر بشه...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٠
٠
٠
جامعه مجازی یه شوخیه! ولی خب نود درصد شوخیا جدین!
Paeez
Paeez
٩٢/١١/٠٩
١
٠
از وقتی دنیای مجازی به خودش اجازه داد جاشو بیشتر و بیشتر باز کنه این اد لیست ها مجازی تر شدن اما استثنا هم داره!امیدوارم اونی که باید یه روز تو لیست مخاطبینت اضافه شه!به همین زودی:)
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
نمیدونم منظورت رو درست گرفتم یا نه، اما اگه منظورت از اون "همسر"ه، بنظرم آدمی تحت هر شرایطی و در هر دوره ای به همچین دوستی که این خصوصیات رو داشته باشه نیازه داره...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
فوق العاده زیبا بود/برای خودم کپیش کردم تا هر از چند گاهی بخونمش
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
:) فکر نمی کردم در این حد باشه! شاید چون از دل برآمده، بر دل نشسته...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٩
١
٠
واقعا نوشته خیلی خوبی بود ، کاملا درسته زندگی ها ، دوستی ها همه و همه داره تحت تاثیر این به اصطلاح تکنولوژی ،کم نور و کمنور تر میشه...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٠
٠
٠
از کوتهیِ ماست که دیوار بلند است... :-<
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
شاید چون یادمون ندادن که چطور تکنولوژی رو تو زندگی مون جا بدیم بدون اینکه خودش بشه "زندگی" ... / متشکرم
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
ممنون از توجه و نگاهتان :)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/١٠
٠
٠
خب میدونی باید قبول کرد که الان همه آدما درگیرن و سرشون شلوغه ... ولی منم همین حال تورو دارم و در آخر هم میگم: آیا خدا برای بنده اش کافی نیست....؟ :)
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/١٠
٠
٠
کافی هست، اما همین خدا اینقدری به نیازهای روانشناختی بنده اش واقفه که میدونه نیاز به رفیق، نیازی عمیقه
j_mousavi
j_mousavi
٩٢/١١/١١
٠
٠
در فضای مجازی همه جنبه ها مجازی است
H_fateme
H_fateme
٩٢/١١/١٦
٠
٠
مرسي جالب بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤