ارشد نامه
طنز

ارشد نامه

نویسنده : moghbel

 على ايحال(!) ارشد شدم. البته نه ارشد كلاس، كه دانشجوى ارشد. گرچه ذوق ارشد كلاس شدن خيلى بيشتر از ذوق دانشجوى ارشد شدن بود...

نتايج كه اعلام شد، يك ماهى وقت داشتيم تا به اتفاق خانواده جلوى فك و فاميل و ايضا در و همسايه پز قبول شدنمان را بدهيم. اما درست همان روزها بود كه پسرعمه ارشد گرفته‌مان (كه اكنون با مدرك ليسانسش تازه آن هم باكلي پارتى بازى رفته سركار) با پوزخندى نيشدار قبولي‌مان را تبريك گفت. و ما از آنجا كه اعتماد به نفسمان زياد بود، گفتيم حتما حسوديش شده...حالا به چى؟ نميدانستيم!!

اما از آنجا كه روزگار معلم خوبيست، مارا چرخاند و چرخاند و در بيقوله دانشگاه انداخت...تا بفهميم چيزى را كه نفهميده بوديم! بازهم على ايحال دربدو ورود به دانشگاه با وجود امكانات رفاهى زياد ازجمله: جادادن شش نفر در فضايى اندك، داشتن يخچالى زيبا، جادارو نامطمئن(!) براى سه اتاق، داشتن سه شعله گاز براى سى نفر و... خودمان فهميديم كه كارخاصى نكرديم كه ارشديديم، چراكه امسال ميزان پذيرش دانشجوى ارشد بيشتر از ظرفيت دانشگاه بوده بطوري‌كه تعداد دانشجويان ارشد بيشتر از كارشناسى شده است.

آنوقت بود كه نااميد شديم ولى همين كه فكر كرديم اين‌جورى نرخ بيكارى كشور كم شده و دهان بيگانگان براى عيب جويي ازما بسته گشته، به ارزش آفرينى خود پى برده و بسى حال كرديم.....!!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
fanaz
fanaz
٩١/٠٩/٢٧
٠
٠
مبارکه...
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/٠٩/٢٧
٠
٠
ارشد برای کسی خوبه که استخدام باشه و به خاطر اون حقوقش اضافه بشه. وگرنه داشتن کار مهمتر از ارشده
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
مبارکه...مبارکه...اومدنت تو زندگیم مبارکه.........خطاب به مدرک.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠