خط خطي‌های يك تنها
تنهایی بهترین رفیق من!

خط خطي‌های يك تنها

نویسنده : m.saberi

مي‌خواهم برايت بنويسم، بنويسم از آن روز كه براي اولين بار صداي قدم‌هايت سكوت دلم راشكست، بنويسم از آن روز كه فهميدم تنهايي‌ام سرانجام به خط پايان رسيده است، از آن روز كه حس خوشبختي وجودم را فراگرفت، از آن روز كه آموختم واقعيت دروغ است.

آرام قدم برمي‌داشتي و آرام‌تر زمزمه مي‌كردي و لبخند مي‌زدي و من با ديدن لبخندت براي اولين بار صداي تپش قلبم را شنيدم، حس كردم نفس‌هاي به شماره افتاده‌ام را، حس كردم هياهوي آدم‌ها را و سرانجام حس كردم زنده‌ام.

در كنارم نشستي، در چشمان بي‌فروغم غرق شدي و من چشم در چشم نگاه مهربانت دوختم. روز اول فقط نگاهم كردي، روز بعد هم آمدي با همان لبخند لبانت و نگاه مهربانت، اين بار هم در كنارم نشستي و من بدون هيچ مقدمه‌اي برايت از غصه‌هايم گفتم، از گله‌هايم، از حسرت‌هايم، از اي كاش‌هايم، از آرزوهايي كه رنگ خاكستر به خود گرفتند و از آن‌هايي كه هنوز در دلم شعله مي‌كشيدند و تو با تمام وجودت به حرف‌هايم گوش مي‌دادي.

 

يك لحظه به صورتت نگاه كردم و چشمانت را ديدم كه نم به خود گرفته‌اند. روز دوم هم گذشت و نمي‌داني كه آن روز چشمان باراني‌ات چه به روزم آورد. براي يك بار احساس كردم كسي را دارم كه همپايم اشك بريزد و بفهمد حال ابري دلم را .

تو با آمدنت شادي را به قلبم به ارمغان آوردي و من هر روز بيش از ديروز وابسته‌ات شدم، وابسته لبخندهاي محو لبانت و غمِ نهفته چشمانت. روزها گذشت و تمام زندگي‌ام شدي.

تو كه بودي؟ كه من حتي نامت را نمي‌دانستم و سرانجام يك روز نامت را پرسيدم. فقط نگاهم كردي و گفتي اگر نامم را بداني تو را هم از دست مي‌دهم، تو نيز مانند ديگران از من فرار خواهي كرد. اين حرف تو مرا مصمم‌تر از قبل كرد، تا نامت را بدانم. وقتي براي بار ديگر نامت راپرسيدم، با صداي گرفته‌اي گفتي‌: تنهايي! از روي نيمكتي كه مدت‌ها خاطرات من و تو را رقم مي‌زد برخاستي و از من دور شدي، نگاهم  پيوسته دنبالت مي‌كرد، به خود آمدم و نام تو را بارها در ذهنم تكرار كردم. تنهايي، تنهايي، تنهايي...

 

آني پناه من و مامن اسرار و ماواي لبخندها و غم‌هايم شده بود كه خيلي‌ها از او گريزان بودند. من از تنهايي به تنهايي رسيدم. از خط پايان تنهايي گذشتم و باري ديگر هم عنانش شدم. گويي سرنوشت من قسم خورده تنهايي بود. روزهايم با او را مرور كردم. تنهايي تمام زندگي من بود، تمام زندگيم. من او را دوست داشتم، چون از جنس زمينيان نبود، او برخلاف همه آن‌هايي كه مي‌شناختم با اشتياق به حرف‌‌هايم گوش مي‌داد، پا به پاي من مي‌خنديد و اشك مي‌ريخت، بدون ترس آن كه آبرويش در خطر بيفتد. آري من او را دوست داشتم، با شتاب برخاستم و فرياد زدم: دوستت دارم تنهايي، دوستت دارم! به  طرفت دويدم و تو مرا محكم در بين بازوانت جا دادي و در گوشم زمزمه كردي: هيچگاه رهايت نخواهم كرد.

واكنون سال‌هاست كه من هم پيمان تنهاييم و نيمكت پارك هنوز هم شاهد دنياي من و تنهايي است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٠٨
١
٠
واكنون سال‌هاست كه من هم پيمان تنهاييم و نيمكت پارك هنوز هم شاهد دنياي من و تنهايي است! خیلی زیبا بود، سپاسگذارمــــ:ـ)ــــ
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
ممنون از شوما بابت نگاهتون...........
جادوگر
جادوگر
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
الهی ! یاد دوران نوجونی خودم افتادم .. نوجونا خیلی افکار بزرگی دارن اونقدر که گاهی تو بزرگی فکراشون گم میشن .... بعدها وقتی که بزرگتر شدن و وارد دنیای به اصطلاح آدما بزرگا شدن به حرفای اون روزاشون پوز خند می زنن. چون کم کم خواهند فهمید دنیا ! پیرزنی دروغگوست و باید واقعیت را شناخت یا با مانوس شد !
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
یعنی از نظر شما عاقبت، من هم به این متنم پوزخند میزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بر خلاف شما،به نظر من خیلی از اوقات نشناختن واقعیت بهتره......... و کلام اخر.......ممنون از نظرتون..................
neyosha
neyosha
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
واكنون سال‌هاست كه من هم پيمان تنهاييم و نيمكت پارك هنوز هم شاهد دنياي من و تنهايي است! خــــیــلی خوب بود متشکرم:))
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بسی ممنون از نگاهتون..................
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
اگه آدم با تنهایی خودش دوست باشه هیچوقت احساس تنهایی نمیکنه....قشنگ بود....ممنون :)
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بله،گفته شما بسی بجا بود.........................مرسی از نظرتون..............
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
زیبا بود بهره مند شدیم...
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بسی تچکر از شوما بابت نگاهتون..............
مهسا_
مهسا_
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود ممنون:)))
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
واقعا مچکر از شوما.........
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
چی قشنگ :))
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بسی سپاسگزارم. ............
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
بسی خواهش :)) خخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
مرسی .... زیبا بود
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
بسیار مچکرم از وقتی که گذاشتین.............بسی ممنون...........
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
امان از این زمان... و بازم هییییی... | ممنون.
raha_s
raha_s
٩٢/١١/١٠
٠
٠
واقعا امان................بسیار مچکر از شوما از وقتی که گذاشتین.................وبازم بسی ممنون وسپاسگذار...............
raha_s
raha_s
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
واقعا امان..................بسیار مچکر از شوما از وقتی که گذاشتین..............وبازم بسی ممنون...........
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سلام رها جان، جوونِ ساده و پاک. نوشته ات حرف دل خیلیاست. میدونی حس می کنم همه تنهان...اینو از رفتار و حرف ها میشه فهمید. گفتی از تنهایی به تنهایی پناه بردی... یاد این افتادم: دردم از یار است و درمان نیز هم! امیدوارم هممون خیلی زود به درونمون پی ببریم!
raha_s
raha_s
٩٢/١١/١٠
٠
٠
ممنون از نظر و لطف بسیارتون.....................واقعا مچکرم.................اما باید اینو هم توجه داشته باشیم که اگر تنها ترین تنها شوم ،بازم خدا هست................
MILAD
MILAD
٩٢/١١/١٠
٠
٠
درکت میکنم.منم از ماه رمضونه که شدم تنهای تنهای تنها...
raha_s
raha_s
٩٢/١١/١٠
٠
٠
ممنون از شوما......................
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤