خدا کنه نمره دیکته شیما کم بشه!
نگاهی به آرزوهایی زیبا و معصومانه بچگی

خدا کنه نمره دیکته شیما کم بشه!

نویسنده : moghbel

 دلم مي‌خواست دفتر مشقم توي آب بيفته يا مامان اشتباهي بده به محمود سبزي فروش. آخه خسته شدم چقدر مشق بنويسم. خانم معلممان فكر كرده ما كلاس دوميم، اين همه مشق برای روز جمعه كه تعطيله. خدا كنه دايي اينا دير بيان تا مشقام تموم بشه.

دلم مي‌خواست داداشم هميشه امتحان داشته باشه تا نتونه بره سراغ ميكرو، فقط يک دسته‌اش سالمه! اصلاً به نظرم خودش زده آن يكي رو خراب كرده كه فقط خودش بازي كنه «فوتبال بازي دخترا نيس» آخه چرا هيچ كي گيم عروسك بازي نميسازه؟!!!

دلم مي‌خواست اين دفعه كه به بابا ميگم مداد گلي بخره از اون ارزونا نباشه از اون صورتي خوش رنگا كه همه دارن باشه. از اونا كه وقتي مينويسم دستام صورتي ميشه.

دلم مي‌خواست پاهام بزرگ بشه كه بتونم دوچرخه داداش رو سوار بشم، آخه پاهام به زمين نميرسه.

دلم مي‌خواست نمره ديكته شيما هميشه كم باشه، آخه اون مبسر كلاسه، مامانشم معلمه واسه همين به ما زور ميگه...

دلم مي‌خواست فردا كه تو كوچه بازي مي‌كنيم، پاي الهه بره رو خط،آخه امروز به مامانم لو داد نمره رياضيم كم شده.

دلم مي‌خواست سرما بخورم و مريض شم برم پيش دكتر يوسف زاده واسم كلي مرخصي بنويسه تا شب هم كه بابام مياد واسم از اون كمپوتاي اون دفعه‌اي بگيره...

دلم مي‌خواست....اين‌ها آرزوهاي بچگي من بودند. آرزوهاي ساده‌اي كه اگر به هيچ كدامشان هم نمي‌رسيدم غصه نمي‌خوردم. شايد اصلاً از يك روز بيشتر ياد آرزوهایم نمي بودم. اين‌ها آرزوهايي بود كه اگر بهشان نمي‌رسيدم، نمي‌زدم به سيم آخر كه خدايا تو دوستم نداري... نمي‌زدم به در كفر و گلايه. اما حالا، حالا شدم يک دستگاه پرتوقع كه از همه دنيا توقع دارد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٤
٠
٣
دلم فقط میخواست...
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٠٤
٢
٢
آخی................
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
دلم می خواست.................یاداور خاطرات کودکی بود یادش بخیر>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
sahar
sahar
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
چه آرزو های ساده و قشنگی!چه بی ریا...
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
زیبا.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
دلم میخواست:-):-):-):-)همین هم کافیست
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤