باز بوی جشن جیم می‌آید
بین من و تو فاصله‌های بسیاری افتاده

باز بوی جشن جیم می‌آید

نویسنده : faezeh76

از عمق احساسم می‌نویسم تا بدانی که چقدر دوستت خواهم داشت. اولین باری که در جشن جیم شرکت می‌کردم، فکر کنم 10، 11 سالم بیشتر نبود، البته فکر کنم!

راستش من هم تا آن موقع، هیچ آشنایی با جیم نداشتم و تنها گاهی از لابه‌لای روزنامه‌های پسر خاله‌ام که عادت داشت هر روز بگیرد، کمیک‌هایش را قیچی می‌کردم و در دفتر داستانم می‌چسباندم.

قسم می‌خورم تا آن روز نمی‌دانستم اسم آن‌ها کمیک است. بعدش به اصرار دختر خاله عزیز که از بنده 9 سالی بزرگ‌تر است و خواننده پر و پا قرص جیم است، تصمیم بر آن شدکه خواهر بزرگترم و او به جشن بروند. از آن‌جا که بنده خیلی بچه تیزی می‌باشم و تا به حال یادم نمی‌آید خواهر بزرگ‌ترم بدون جریان و حضور من آبی خورده باشد، تصمیم بر آن شد که من هم همراه آنان بروم. البته من که زیاد راضی به رفتن نبودم، مامانم اصرار داشت!

 

اما بین خودمان باشد باز هم متوجه نبودم در اصل جریان این جشن چیست؟! و موضوع مهم‌تر آن‌که جیم چیست؟! خلاصه‌اش کنم برای‌تان تا این‌که فرم نظر سنجی را قرار شد پر کنیم، یادم می‌آید که یکی از سوالاتش تقریبا این بود: از کدام بخش جیم بیشتر خوشتان می‌آید؟

حالا این‌جا قیافه من صد تا علامت سوال بود، جیم چیه؟!

برای همین با همان سواد کوچک‌مان هر چیزی را که دختر خاله جان می‌نوشت از روی برگه‌شان کپی کرده و بر روی برگه خود می‌نوشتیم. از آن‌جا بود که علاقه من برای خواندن جیم آغاز شد!

 

درست است که من تا آن روز نمی‌دانستم جیم چیست؟ و نه همسن و سال کسانی بودم که در آن جشن حضور داشتند، اما همین جرقه‌ای شد برای آشنایی و چقدر که این آشنایی با سوز دل همراه بود! از آن موقع هر پنج شنبه سر صبح برای خرید روزنامه به بیرون می‌رفتم یا این که مادرم خودش برایم می‌گرفت.

 

بعد از آن یک سالی باز از تو غافل شدم. اما باز تب تو به جانم افتاد، حالا نه حوصله بیرون رفتن از خانه بود، هم این‌که هر وقت می‌رفتم روزنامه تمام شده بود.

که این نه تنها حال من بود، نگو که دختر خاله جان هم همین حس را داشت، از آن پس هر پنج شنبه دوان دوان به سمت خانه پسر خاله می‌رفتیم که روبه‌روی‌مان بود، حالا هرکسی زودتر جیم را بگیرد، من یا دخترخاله!

که چقدر سر زودتر رسیدن و پیداکردن آن با هم بحث کردیم، تا این‌که کم‌کم کار به جایی رسید که وقتی به پیش آن می‌رفتیم، اثری از جیم نبود پرس‌وجو که کردیم گفت همکارانم آن را از من می‌گیرند به خاطر ناویاب! و ما باز هم سرمان بی‌کلاه ماند.

حال دیگر بین من و تو فاصله‌ها افتاد و من در رکاب زندگی چرخ می‌زدم. این روزها هم دیگر گذشت. حالا دختر خاله‌ام دیگر عروس شده و من تنهایم، رقابتی در کار نیست، تو همیشه در دست منی، پسرخاله هر پنج شنبه تو را برایم می‌آورد. اما حس می‌کنم بین من و تو فاصله‌های بسیاری افتاده...

تو محبوب بودی و حالا محبوب‌تر هم شدی، پر از مخاطب، انگار گاهی حسودیم می‌شود!

اما یادت نرود من هم هستم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ناویاب فوق العاده بود! :)))))))))))))))))))))))) من همون دوره اولش حذف شدم همی! خخخخخخخخ خعلی سخ بود خو :| حوضوری هم بود:| خعلی سخت ترش کرده بود:|
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
آخخ چقد یاد اون جشن بخیر بود... بااینکه دم در نشسته بودم ولی بازم خوش گذشت :) منم از چندیــــــــــــن سال پیش با جیم دارم زندگی میکنم ...:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
جالب بود :)
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
چقدر پنج شنبه ها سرمان را کلاه می گذاشتند و جیممان را می ربودند!یادش قیژ!!!!!!
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
بعله!!!
Paeez
Paeez
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
ما و جیم خاطراتی داشتیم امیدوارم این نوستالژی نصیب نسل بعد هم بشه!:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
هییی... یادش بخیر | خیلی ممنونم که خاطرات خوب رو یادآوری کردید :))
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
خواهش...
korosh
korosh
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
من که نبودم :(((((((( مال چند سال پیشه مگه /؟؟؟؟؟
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
منم نبودم :((((
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
اشکال نداره به جاش من این یکی رونیستم اگه رفتین بهتون خوش بگذره
m_pesarkhob77
m_pesarkhob77
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
یادش بخیر،رشیدپور و دهنمکی اومده بودن
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
دقیقا به نقطه مهمی اشاره کردین...ممنونم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود.....امیدوارم جشن خوبی بشه :)
neyosha
neyosha
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
عالی بوود نوشتت .من که خیلی خوشم اومد ........با اینکه من نبودم ولی واقعا قشنگ بود. متشکرم زیاد:)
hamta
hamta
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
واااای... یادش بخیر...... جشن جیم.... ناویاب....( چه استرسی داشتیم ما سر ناویاب!!).... وااایی...:))
hamta
hamta
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
یادش بخیر ..... گووشیو بردار تا صدااات..... حنجره هامون گرفت بس که داد زدیم!!!!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
آره واقعااااا :))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
آخییییییییییی آره من هم حسودی ام میشد از بس که خودخواه بودم جیم رو فقط برا خودم می خواستم *:) هعیییییییی یادش بخیر *:)
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
هی...اره...ممنونم....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
سلام ... متشكرم خاطره در كرديد
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
خواهش
maede
maede
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
نه دیگه فاصله واسه جی؟! :)
faezeh76
faezeh76
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
دیگه دیگه...
سرباز ولايت
سرباز ولايت
٩٢/١١/٠٧
٠
٠
واقعا يادش بخير....ممنون خاطره هارو زنده كردين!...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨