مواد با اسانس متان
سوژه‌های داغ بيمارستانی

مواد با اسانس متان

نویسنده : مریم غلامزاده

نمي‌دانم تا حالا با قاچاقچي جماعت برخورد داشته‌ايد يا نه! اما خدا وكيلي هر چند صدا و سيما در ساخت سريال‌ تبهر دوغكي و آب بندي دارد اما در مقوله گريم بسيار توانمند عمل نموده، چون اين جماعت دقيقا همان شكلي هستند كه در فيلم‌ها ديده‌ايم يعني با سيبيل دسته موتوري و موي فرفري.

اما چون تاحالا قاچاقچي خانم نديده بودم ناخودآگاهم از قيافه اين حضرات هيچ تصوري نداشت!

 

عصر بود و اين‌جانب من باب كار دانشجويي جهت كمك به مخارج درسي و شكمي راهي بيمارستان شدم تا يك عدد شيفت از قرار ساعتي 200 تومان را استاد كنم و هم كمكي به خلق كرده باشم، هم مددي به جيبم.

هوا كمي تاريك شده بود كه آقا و خانم بلند قدي جلوي استيشن ظاهر شدند، توي دلم گفتم ماشاالله به اين خانم كه اين‌قدر رشيد و رعناست و اين آقا سرباز كه كنارش است راسته در جيبش جا مي‌شود در اين افكار بودم كه پشت سرشان يك قطار زن و مرد متصل شده با دستبند، بي سر و صدا وارد بخش شدند، تازه دوزاري‌ام افتاد كه با دار و دسته قاچاقچي جات سر و كار دارم و بر چشم و دندان هر كدام يكي يكدانه از آن جرقه‌ها ديدم كه ميتي كمان بر مجرمانش نديد.

همان لحظه فهميدم اين خانم و آقا هم پليس هستند و قد و قامت‌شان از قضاي روزگار نيست، بلكم براي مهار اوباش است.

 

كمي ترسيده بودم، خودم را جمع و جور كردم و شروع كردم به گرفتن عكس از دل و روده‌شان كه احتمال قريب به يقين در پيچ و خم آن غير از متان و خاك اره حتما چيزهاي ديگري هم يافت مي‌شد.

سه نفر اول را بدون دردسر خواباندم و همچين اشعه دادم كه اگر زهرماري را هر جاي‌شان قايم كرده‌اند، از چشمان تيز بين پليس دور نماند اما نفر چهارم كه به كوه دنبه بيشتر شباهت داشت تا آدميزاد، آرپيجي هم كمش بود، چه برسد به اشعه بالا. تمام عكس‌ها را هم به جهت وفور دنبه كه باعث سفيد شدن عكس مي‌شود، هم به جهت تكان خوردن كه باعث تار شدن آن مي‌شود، خراب مي‌كرد.

وقتي براي بار چندم وارد اتاق شدم تا عكسش را تكرار كنم، حين خروج دستم را كشيد و چشمانش را تيزكرد و باغمزه گفت: دخترم من بد بختم، بيچاره‌ام، دختر دم بخت دارم، بيا اين 30 هزار تومان را بگير و ... (با 30 هزار تومان در آن ايام مي‌شد سيصد روز زندگاني كرد!)

دستم را كشيدم و گفتم: «بخواب و تكون نخور اگه اين‌بار عكس رو خراب كني من مي‌دونم و تو» حالا بماند كه از ترس نزديك بود، ديوار راسته را بالا بروم.

 

با اين‌كه باز هم تكان خورده بود و از كادر عكس هم خارج شده بود، اما خطوط سفيدي كه روي هم مرتب و منظم چيده شده بود، بسته‌هاي كوچك مواد را نشان مي‌داد. من هم راپورت رشوه كلانش را به خانم پليس دادم تا حالش را پخته بگيرد.

نتيجه اخلاقي داستان اين‌كه هرچقدر هم آدم زرنگ و زبلي باشيد، در اين موارد از چشمان تيز بين پليس كه با يك عدد دستگاه راديولوژي مدل شيمادزو اصل ژاپني برابري مي‌كند، نمي‌توانيد پنهان شويد و با يك نگاه از باطن‌تان كه هيچ از دل و روده و تمام نيات شيطاني و پليدتان نيز آگاه مي‌شوند.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
:)))))) چه داستان جنایی رو گذروندین !! در ضمن شما هم قلمتون خوبه :)))) مرسی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون
Niva
Niva
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ای بابا خدا قسمت هیچ کی از این چیزا نکنه .. هم خودچون رو بیچاره میکنن هم بچه های مردم رو... راستی داستان مال کی هست که میچده با 30 هزارتومن سی صد روز زندگی کرد؟؟؟؟
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
مال سال 86 من دانشجو بودم خير سرم خخخخخخخخخخخ تنها چيزي كه نميجوييدم دانش بود
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
عجب...
ati200
ati200
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
اورین به این وجدان کاری ...احسسسنت....جالب بود مرسی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
مرسي عزيزم
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
سلام. خیلی باحال روایت کردین! ایول جناب مریم خانم عزیز! دست و پنجول شما درد نکنه! کلی خندیدم "بر چشم و دندان هر كدام يكي يكدانه از آن جرقه‌ها ديدم كه ميتي كمان بر مجرمانش نديد!!" خخخخخخخخخخخخ
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
خواهش داريم :)))))))))))
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
برای مواد چه کارها که نمی کنند!!! البته نتيجه اخلاقي که من گرفتم اين‌كه هرچقدر هم آدم زرنگ و زبلي باشند، سر شما رو نمیتونن کلاه بذارن :خخخخخخ | خداقوت واقعا :)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
اون كه بعله صد البته
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
:/
javad agha
javad agha
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
خخخ خسته نباشین واقعا:)))
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
سلامت باشين
sherlok
sherlok
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
میخام بدونم بعد از اینکار چه حسی داشتین؟
tanha
tanha
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
ممنون! خسته نباشین:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
خيلي هم جذاب (^_^) قلمتان نوع انديش وپايدار.... فيض برديم... دست شما مرسي...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
خوب واقعا در عجب موندم در کار بعضی از این دارودسته ی خلافکارها که واسه قایم کردن مواد چه کارها که نمیکنند واقعا خودشون رو هم زبل خان میدونند تازه ....تشکر از شما
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
خوب خوبه دیگه....سرتون هیچوقت کلاه نمیره :)))....ممنون
maede
maede
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
"با يك نگاه از باطن‌تان كه هيچ از دل و روده و تمام نيات شيطاني و پليدتان نيز آگاه مي‌شوند"چه بد!نمیذارن مردم تو دل و روده خودشون راحت باشن!:)))))))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
خخخخخ خیلی باحال بود.ممنون
admincheh
admincheh
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
واقعن چه کارایی می کنن:|جرات شما هم مثال زدنی بوده!کارت سخته ها!:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤