حاصل خیابان گردی...
چند سطر جوانی

حاصل خیابان گردی...

نویسنده : رضا ریاحی

- پرده نگاهم به گل میخ دیوار منزل سرنوشت آویخته شده و لتی از پنجره، به دنیای رنگارنگ باز است. رنگ‌هایی چون تیره، به تلخی زندگی و رنگ‌هایی روشن به شیرینی مرور خاطرات شیرین زندگی.

نسیمی می‌وزد به عطر اتفاقی نو و آسمانی بیکران آبی که در تلالو تابش رنگ دانه‌های سرخ غروب خورشید عمر، قلب‌های مملوء از محبت را به ستایش و تماشا و دل‌های شکسته را به ضیافتی مقدس دعوت می‌کند.

این است احوال آسمان زندگی؛ بارانی، به شور و شوق گریه‌های کودکانه و عاشقانه‌های درکنار هم بودن جوانی. ابری به مانند دلی خسته و تنگ و پرتلاطم به مانند سختی و پستی‌های زندگی.

آسمانی برفی به سپیدی دوران کهنسالی و در ابتدای امر، آسمانی لطیف و صاف به لطافت روح انسانی عاشق و پاکیِ احساسی فارغ.

زندگی حقیقتی است که در گروی عاشقانه زیستن جریان دارد. با نگاهی شکوفه می‌دهد، با لب سخن گفتن دلبری می‌روید و با همبند شدن دستانی گرم می‌شکفد.

 

زندگی‌ام می‌گذرد مثل همه کس، کمی شیرین و کمی بیشتر تلخ.

نمی‌دانم چرا؟ گویی زندگی در مقابلم ایستاده و مدام تابلوی بن بست و دور زدن ممنوع را به رخم می‌کشد. دراین کوچه سرگردانم. اما شاید این تنها احساسی دور افتاده باشد. احساسی به رنگ جماعت جوان امروز.

موجبش را نمی‌دانم و شاید توانایی درک آن را ندارم. به مانند انسان‌هایی هستیم سردرگم که نمی‌دانیم کجای زندگی‌مان خالی است و یا به دنبال چه هستیم و چه هدفی را باید به دنبال داشته باشیم.

اغلب، اوقات فراغت‌مان را در تنهایی می‌گذرانیم. مدام به این امید هستیم که اتفاقی خاص در زندگی برای‌مان رخ دهد. اتفاقی جدا از طعم دلتنگی و سردرگمی و همه این‌ها سندی شفاف برخلاصه جوانی همه ما.

 

روزهای‌مان با یک روتین تکراری که شاید تکراری‌ترین قسمت آن انجام عادات و دیدن چهره‌های تکراری باشد، همچون دیروز و روزهای قبل از آن می‌گذرد و باز هم در انتهای نیمه شب با جسمی شکسته و خسته به خواب فرو خواهیم رفت.

مدام در سکوت درونی‌مان فکر می‌کنیم که آیا تنها تکلیف ما رفتن به دانشکده، کار و گذراندن وقت‌مان در کنار دوستان و خانواده است؟ یعنی تمام سهم ما از زندگی همین است؟ تفریح‌ها و شادی‌های کاذب، اعتماد به نفس‌های سست، حرف‌های دل که تایپ می‌شوند، دوستان مجازی و.... این خلاصه دنیای هر جوانی مثل من!

 

گاهی تفریح من خیابان گردی است. در ظاهر ساده اما پر از درس و تجربه. انتظار در گوشه‌ای از خیابان که با تفحص در چهره پر از حکایت عابرین مشغول می‌شود. چهره‌هایی که خنده بر روی لبان‌شان خودنمایی می‌کند، چهره‌هایی که خشمگین و آزرده خاطر هستند. نگاه‌هایی که سرتاسر امید و فروغ در آن موج می‌زند و بالعکس نگاه‌هایی که در آن چیزی جز خستگی و غباری توام با ناامیدی و حسرتی دور به چشم نمی‌خورد.

پیرمردی خمیده پشت که حکایت از سال‌ها تلاش، زحمت و تجربه را به دوش دارد و آن‌طرف‌تر نیز کودکی که تمام معنای آسایش، امنیت و خوشبختی را در آغوش گرم مادرش معنا می‌کند. همه و همه این‌هاست که اشتیاق یک بار فرصت دادن دوباره برای زندگی را به ما هدیه می‌کند. این‌که بهتر تنفس کنیم، بهتر ببینیم و بهتر زندگی کنیم و شکرگذار باشیم. چرا که هر چقدر هم شرایط بر باب میل نباشد و بد بگذرد، بدانیم که همیشه واژه‌ای بنام «بدتر» نیز وجود دارد و می‌تواند بر بد بودن همه چیز ارجعیت پیدا کند.

 

داشته‌های باارزشی داریم که فکر کردن به آن، ارزش زنده بودن و زندگی کردن را برای‌مان پررنگ می‌سازد. داشته‌های باارزشی که همه ما خیلی وقت‌ها از آن غافل می‌شویم. یک جسم سالم، یک لقمه نان، یک خانواده گرم و صمیمی و یک خدای مهربان که می‌توان فقط گفت : «من هیچ، اما تو همه چیز».

خدایا شکرت

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
این هم قسمتی از دلنوشته های من است که شاید چنگی به دل زند... شایــــــ:ــ/ــــد
tanha
tanha
٩٢/١١/٢١
٠
٠
زیبا بود :)
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
اصن چنگ که هیچی پنگول انداخت خخخ قشنگ بود :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
لطف داریــــــــ:ــ)ــــد
hamta
hamta
٩٢/١١/٢١
٠
٠
ممنون....:)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
ممنون از شمــــــ:ــ)ـــا
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/١١/٢١
٠
٠
واقعا دليل اين همه نااميدى و احساس تنهايى و روزمرگى ازكجا سرچشمه مىگيره؟؟؟؟؟ چرا همه بايد دم از افسردگى بزنن و مدام ازتلخى زندگيشون بگن...؟؟؟؟ ههههى واقعا خدايا شكرت. ببخش اگه گاهى...البته گاهى كه نه بيشتر اوقات ناشكرى مىكنيم.بازم خدايا شكرت...
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
بله، متاسفانه عادت کردیم همیشه بجای اینکه بگیم لیوان آب داره، بگیم چرا این لیوان نصفش خالیه!!! خدایا شکرت و سپاسگزارم از شمــــــ:ــ)ـــا
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢١
٠
٠
دل نوشته خوبی بود :))))) منتها به نظر من دل نوشته اگر کوتاه تر باشه دل چسب تره :)) خیلی ممنونم.
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
درسته اما گاهی حرف دل خیلی سنگینه و واقعا نمیشه خلاصه کرد. پس حالا که زحمت گفتنشون رو نداریم و قراره تایپ شه، بزارید طولانی شه. شاهنامه پایانش خوش است پس آخرش رو بخونید. ممنون از شمــــــ:ــ)ـــا
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢١
٠
٠
خوب گفته بودین واقعا:)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
لطف داری دوست عزیــــــ:ــ)ـــز
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢١
٠
٠
خوب گفته بودین واقعا:)
Paeez
Paeez
٩٢/١١/٢١
٠
٠
اتفاق های نو، عطر خوبی باید داشته باشند:)زندگیتون معطر به اتفاق های نو خوش بو:)فقط یه کوچولو طولانی بود:))
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
همچنین دوست عزیز، ممنونــــــ:ــ)ـــم
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢١
٠
٠
هییییییییییییی چه دلی داری . :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
بلــــــــه، هیییییییییی چه دلی داریـــــــم مـــــــ:ــ)ـــــا
z_riahi
z_riahi
٩٢/١١/٢١
١
٠
قلم زیبایی بود و سرتاسر ادبی و یک حقیقت جوانی :((((((
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
ممنونم، لطف داریــــــ:ــ)ـــد
saiideh70
saiideh70
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
منم خیابون گردی رو دوس دارم :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
دیروز را دوباره یاد خواهم کرد//// خیابان را دوباره خواهم گشت//// به پا خواهم کرد کفشهای خیابان گردی را//// بیا خیابان گرد، دست هایت بوی آشنا میدهد....///// ممنون از شمــــــ:ــ)ـــا
r_reiHaaN
r_reiHaaN
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
خوب بود...
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
منونــــــ:ــ)ـــم
n_fatemi
n_fatemi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
متن زیبایی بود.ممنون
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
ممنون از شمــــــ:ــ)ـــا
t.m
t.m
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
یه کوچولو طولانی بود:) خیلی وقتا قدرخیلی چیزایی رو نمیدونیم که شاید واسه بعضیا آرزو باشه ...خدایا بخاطر همه چیز؛ شکرت:))))))
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
بله همینطوره، ممنونــــــ:ــ)ـــم از توجه تون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
منم تا حالا شده یه گوشه وایسم و همه رو زیر نظر بگیرم... بسیار سپاس :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
سپاسگذارمــــــ:ــ)ـــ
m_soltani
m_soltani
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
زیبا بود,و قطعی از دریچه ی یک نگاه زیبا به زندگی که اخرشم به امید و خدا ختم شد .متشکرم:)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
متشکرم از لطفتونــــــ:ــ)ـــ
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
دلیل اینوهمه ناامیدی دراین مطلب ب این قشنگی بااین ارایه های زیبا چیه واقعا!! مطلب زیبا ولی طولانی…
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
حبت داری دوست عزیــــــ:ــ)ـــز
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا بود ولی کاش کوتاه تر مینوشتی :) ممنون :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
نشالله سری بعد، ممنون از لطفتونــــــ:ــ)ـــ
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
زیبا بود ممنونم
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
ممنون از شمـــــــ:ـــ)ــــا
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
زیبا بود حاجی....ممنون :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
قربونت، مرســ:ــ)ـــی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤