رویای کوچه کودکی
شعری سروده خودم

رویای کوچه کودکی

نویسنده : saiideh70

بی خبر!

بزرگ می‌شویم ...

و یادمان می‌رود،

در کوچه کودکی هنوز،

یاس‌ها،

بر شانه دیوار،

منتظرند.

هنوز من

عاشق

همان کوچه باریکم،

همان کوچه‌ای که انتهایش

بوی

خنده‌هایم را می‌دهد.

 

من

هنوز

نبخشیده‌ام،

آن خانه‌ای را که،

تو را از من گرفت

نمی‌دانم چه شد که لحظه‌ای،

 

خیالم

از هوای یاس‌ها خالی شد

و از یاد بردم،

تمام آن خاطرات را...

 

و حالا،

سال‌هاست که تو رفته‌ای ...

می‌دانی دیگر آن کوچه را دوست ندارم.

بوی تو را می‌دهد،

بوی خاطرت‌مان،

بوی آن یاس‌های لعنتی!

بوی ده سال انتطار...

 

اما،

می‌دانم که یک شب مهتابی،

می‌آیی ...

نزدیک می‌شوی و من دستانت را،

می‌گیرم و کم کم،

کوچک می‌شویم

و می‌رویم،

ته،

همان،

کوچه ....

=================

پ.ن: امیدوارم هیچ وقت من را فراموش نکرده باشد 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
بی خبر بزرگ می شویم !خاطرات کودکی ام در کدام کوچه جا مانده اند!؟مرسی:)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
خواهش میشه گلم
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
زیبا بود خسته نباشین
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون مانده نباشید
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
:)))))))))) مرسی
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
من هنوز نبخشیده‌ام آن خانه‌ای را که تو را از من گرفت...خیلی خوب بود...ممنون :)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون خواننده همیشگی
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
بگذشــت مــرا ای دل بـا بی خـبری عـمری / بـا بی خـبری از خـود کردم ســپری عـمری...(^_^) احسنت قشنگ بود...
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
تشکر...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
کی فراموشتون نکرده باشه؟مگه کسی بوده اصلا>؟!
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
شما خیلی کنجکاوینا:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون سعیده جان مثل همیشه عالی بود :)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون از شما
saeed1367
saeed1367
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
گاهی باید بخشید و گذر کرد، گاهی هم باید فراموش کرد و گذر کرد
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
بخشیدنو هستم ولی فراموش کردونو نه نیستم
admin
admin
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ده سال بعد از حال خوش اون رووووزا ... من با کافه های بی تو درگیرم ...
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
واقعا دورانی بود که من اصلا معنی غمو نمیدونستم
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
واي ادمين اين جمله اي ک نوشتي ما "علي ضيا" س مگ نه....خييييييييلي باحاله(البته کلش)...
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
خیلی هم زیبا........متشکرم:))
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون نیوشا جان لطف داری
sorme
sorme
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
نمی‌دانم چه شد که لحظه‌ای،خیالم از هوای یاس‌ها خالی شد.و حالا،سال‌هاست که تو رفته‌ای ... ممنون خیلی عالی بود.
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
منشکرم
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
زیبا بود ......مرسی:]]]]
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
بسیار زیبا بود بسیار
khan
khan
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
خیلی خوب بود... خیلی زیبا و پر احساس و ترکیبات بدیعی بکار رفته بود... می شد کمی تعداد مصرع ها را کم کرد... احساس کردم بعضی جاها لازم نبود مصرع بعدی رو از سر خط بنویسید... ولی خیلی خوب بود...
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون راستش این شعر کمی به ویرایش احتیاج داشت
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون خيلي قشنگ بود.....منم برات ارزو ميکنم ک فراموشت نکرده باشه....!!!!!!
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون که ارزو میکنین
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
ما خیلی وقتها " یادمان می‌رود" ... خیلی ممنونم عالی :)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
میدونین من عمیشه با خودم میگفتم هیچ وقت فراموشش نمیکنم اما در برحه ای فراموشش کردم و این منو خیلی اذیت میکنه
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود واقعا مرسی...
maede
maede
٩٢/١٠/٢٧
٠
٠
ته همان کوچه...حس خوبی داشت شعر...مرسی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
یاد دوران کودکی و صفا وصمیمیت و دلِ بیکینه و..........یادش بخیر کاش برمیگشت از نو سرنوشت///میشد آن ایّام را از سَرنوشت ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤