تقدیم به دوستی که عاشق شیخ الشیوخ است
گفت‌وگوی من و شیخ الشیوخ / قسمت 3

تقدیم به دوستی که عاشق شیخ الشیوخ است

نویسنده : سلما

دیروز که با ماشین ِ آخرین مدلمان در حال ویراژ دادن در خیابان‌های پر چاله چوله شهرمان بودیم و حسابی

کیفش را می‌بردیم ناگاه قیافه‌ای آشنا را در حالی که بسیار دپ* می‌زد به چشم‌مان آشنا آمد. پس بلافاصله با همان سرعت ماشین را به سمت راست‌ترین لاین کشاندیم و بعد از شنیدن حرف‌های بوق‌دار مردم که هم خودمان را و هم عمه محترم‌مان و هم جد و آبادمان را مورد لطف بی‌شائبه خویش قرار دادند، ترمزی مشتی زدیم و در عرض جیک ثانیه ماشین توقف کرد.

 

فکر می‌کنید چه کسی را دیدیم؟ یار غارمان، شیخ الشیوخ را.

تعظیم بلند بالایی کردیم و سلامش بدادیم و از بی‌وفایی‌اش نالیدیم. گفتیم این رسمش است؟

جوری ما و خودروی‌مان را نگاه کرد که انگار جن دیده، بعد از گفتن بسم الله گفت: سلمایا، چه شده؟ گنج یافته‌ای؟

بگفتیم: خیر ؟

گفت: پس این ماشین از کجا؟ تو که از بی کفنی زنده بودی؟ وگرنه با این همه جوش و استرسی که به خودت وارد می‌کنی تا به حال باید هفت کفن می‌پوساندی. در حالی که غضب کرده بودیم، بگفتیمش یا شیخ : «اولا که شما بسیار بی‌ادب تشریف داری، این چه طرز صحبت با یک خانم با شخصیت است .دیما؛ ما هی چای خریدیم هی پیامک زدیم در قرعه کشی بیست دستگاه خودروی: «مو یا تو»* شرکت کنیم هی در قرعه کشی برنده نشدیم، لامصب شانس که نیست لامبورگینی است. بعد یک روز از طرف مخابرات بدلیل بودن مشتری خوب! به خاطر فرستادن شمارهای کارت قرعه کشی چای! به ما زنگ زدند و گفتند برنده جایزه ویژه خوردوی خشخاشی* شده‌ایم و ما رفتیم و خودروی‌مان را گرفتیم و الان مشغول حال و حول باهاش می‌‌باشیم .

 

شیخ در حالی که دست‌هایش درازتر از پاهایش بود و انگار در این عالم سیر نمی‌کرد گفت: مبارکت باشد. تا مخابرات تو را دارد چه غم دارد ؟

بدو گفتم یا شیخ این‌ها را ولش کن. حاشیه ساز ی نکن، متن مطلب را بگو ببینم چته؟

بگفت: یا سلما؟ بگویم توانی مشکلم را حل نمایی؟

بگفتمش: حال تو مشکلت را بگو ما یک کاریش می‌کنیم؟ با این حال در خیابان‌ها بگردی گیر رفقای ناباب می‌افتی و شما هم که قربانت شوم مهارت نه گفتن را بلد نیستی و فرداست که باید پی‌ات راه بیفتم مراکز ترک اعتیاد .

ناگاه شیخ مثل بچه ننه‌ها لب‌هایش را ورچید و شروع کرد به گریه کردن. حالا گریه نکن کی بکن. ما هم که از دیدن این منظره نمی‌دانستیم بخندیم یا گریه کنیم، همین‌طور هاج و واج مانده بودیم .

بگفتمش: یا شیخ ما را نصف عمر کردی چه شده؟

بگفت : سلمایا، زنم، زنم ....

بگفتمش زنت چه شده؟ کار خودت را کردی؟ به کشتنش دادی ؟

گفت: برای حال‌گیری خواننده‌های وبلاگت باقی بماند برای پست بعد ...

 

ما نیز از این پیشنهاد خبیثانه با کمال میل استقبال کردیم.

=========================

دپ: اینم من باید بهت بگم، افسرده

مشهدیه «تو یو تا»

یک چیزی تو مایه‌های قشقایی ...خخخخخخ

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نگارا
نگارا
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
واقعا جایزه مخابرات تویوتا بردی؟!!
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
نگارا جونم جدی گرفتی ؟ بابا طنزه مطلب ها
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
دهههههههع تازه داشت.............................
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
بس که دیگران میگویند طولانی ننویس چه کار کنیم مجبوریم مطالب ر اقیچییییییییییییییی ! کنیم
javad agha
javad agha
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
بازم بی صبرانه منتظر ادامش هستیم:)))
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
ممنون جواد آقا :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
سلام ... مرسي سلما خانم عالي بود
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
سلام شما همیشه به نوشته های من لطف دارید اقای روشناوند ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
سلام ... لطفي در كار نيست. نوشته‌هاي شما خوب است و ارزش وقت گذاشتن را دارد
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
سلما بانو ممنون ولی نوشته های قبلیتونو بیشتر دووس میداشتم :) این یکم آشفته بود انگار :)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
آقا مهدی اگه پسر دو سال و نیمه تون خواب بود و شما تند تند برای اینکه بیدار نشه و بتونید متنو ب سرانجام برسونید مینوشتید بنظرتون متنتون یک کم آشفته نمیشد بله ...باید یکبار دیگه ویرایشش میکردم از این بهتر میشد ..از دقت نظرتون خیلی خوشم اومد مممنون
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
ایشالا ادامشو با ارامش خاطر بنویسین که مث همیشه قشنگ بشه :)
ghazale
ghazale
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
تهش بد ضد حال میزدااا :)))))) مرسی :))))
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
از شما هم ممنون ک خوندی قضاله جون
علی
علی
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
خععععلی با حال بود لذت بردم ممنون از لطفتون به خاطر اون اولی :-) و پاسخ به انتشار چند ماهه! اما خودمونیما شمام دوباره مارا گذاشتید سر کار که! دوباره قسمت بعد؟! آخه کی؟! نکنه اینم شش ماه دیگه
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم قابل نداشته بید وونخیر به زودی مینویسیم ان شالله
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
(( حاشیه ساز ی نکن، متن مطلب را بگو ببینم چته؟ )) اینو فک کنم اشتباه لُپی کردین نه ؟؟؟؟؟ میخواستین بنویسین : لُپ مطلب را بگو . نوشتین : متن مطلب را بگو . !!!!! منتظرن تا ادامشو ببینم :))))) ولی خدایی خیلی ضد حال زد اخرش : دی
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
آقا کوروش ..تا حالا متن و حاشیه نشنیدین ؟ نه منظورم همان متن بود ....حتی یک برنامه هست تو تی وی بنام متن و حاشیه خوب باید یک جوری خواننده را ب دنبال خود ب کشانیم : ))))))))9
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
:)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم سعیده جون ...برای یکی دو پست آخرتون نظرمو گذاشتم نمیدونم دیدید یا ن ؟
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
اره عزیزم دیدم فقط نشد جوابتو بدم گلم :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
خوب میگفتین دیگه ای بابا حالم گرفته شد ها....؟!تشکر زیبا مثل همیشه
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
عجب ...به جان خودمان قصد حال گیری نداشته بیدیم ..به زودی مینویسم به روی چشم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
:| من سکوت می کنم تا از حاشیه بر هزر باشم :| !
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
اولا سلام دوما کدوم حاشیه برادر من ؟ سوما بر حضر ...حضر .....نه حزر... املاهاتونو چند میشدین اقای بهمنی ؟ یک چیز دیگه من آدم کینه ای نیستم ..ناراحتیمو بهتون گفتم شما هم دلایل خودتونو گفتید تموم شد رفت اوکی ؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
لغت نامه دهخدا هزر. [ هََ ] (ع مص ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سخت درخستن . || راندن و دور کردن کسی را| خندیدن :) خخخخخخخخخخخخ حالا شما بگید املا چند می شدید؟ ! :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
:) وجدانن اگه دهخدا رو قبول ندارید یه سر به فرهنگ معین بزنید ، :) !
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
اینم برا اطلاعات عمومیتون خانوم سلما ! حضر لغت نامه دهخدا حضر. [ ح َ ] (ع اِ) زهار مرد و زن . || پیه در ناف . (منتهی الارب ).
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٦
١
٠
آره منم اشتبه نوشتم ولی فکر کنم حذر این جوری نوشته میشه ها حذر!!!
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
ممنون سلما جوووون
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
قابلی نداشته بید خانوم اعتمادی
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
:)) مممنونم این شیخ الشیوخ خبیث ! مارو در کف ادامه ماجرا گذاشت :)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
فقط برای طولانی نشدن مطلب ننوشتم بقیه شو...بزودی مینویسم آقای خورسندی
باران
باران
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
این شیخ شوما مدرکی دارن در حال گیر ی ها :)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
شیخ ما همه جور مدرکی دارن بهله :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
:)))))‌ عجب :)))) ما كه صبرمون زياده.... منتظر الباقي داستان ميمونيم (^_^)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
مرسی دنیا دیده عزیزم ...چه خوبه صبرتون زیاده :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
خخخخخ سلما بانو سایه تان بر مطالب ما سنگین شه ها .... خخخخ ..... ما که زدیم تو کار 250 کارکتری شدن :)))) مرسی از شما خا قوت
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
باور کنید مستر خاص من خیلی کم ب همطالب دوستان سر میزنم و شرمنده همشون هم هستم ..ان شالله سر میزنم خوبه ..ادامه بدید ...شما میتونید : ) ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
این که د ها نخورده به خاطر کیبرد اینجاست !!!! خخخخخ باید با چکش بزنی تا د بگیره !! الان واز سیستم عوض کردم این بهتر تره !!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
ممنون سلما یا : ) از طرف ما یه سلامی هم به شیخ بگو منتظریم هااااااااااااااااا
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
سلام زهرا جون ...شیخ نیز ایضا سلام می رسونند چشممممممممممممم
admin
admin
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
قشنگ بود و برای دقایقی لبخند بر لب هایم نشست. البته از نظر کشش داستانی هم خوب بود چون رغبت کردم تا آخرش رو بخونم /// ممنون
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
ممنون ادمینا !!! شما که تعریف کنین یعنی خوب بوده !
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
بعـــــله و این داستان ادامه دارد *:) خیعیععیلی باحال بود سلمای عزیزم *:)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
بله و این داستان همچنان ادامه دارد :) قربوووووووونت
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
خدا نکنه سلما جوووونم *:) چرا قربون میری ؟؟؟*:)
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
اااااااااا ضد حال میزنی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ ما منتظریم همچنان متشکرم:)
سلما
سلما
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
سلام نیوشای عزیز....ممنون که همیشه میخونی منو ونظر میذاری به روی چشم بقیشو به زودی به رشته تحریر در می اورم
adib_aref
adib_aref
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
به پایان آمد این دفتر/حکایت همچنان باقیست
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
باور کنین تازه گرم شده بودم بابا :| :|...آخر ضد حال بود :((...خخخخ...ممنون :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ولی اون "مو یا تو" منو پخشِ زمین کرد، بقیشم از رو زمین خوندم!! :))))))))) بسیار عالی و عالی تر!
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/١٥
٠
٠
مرسسسسسسسسي....چراضدحال ميزني ما منتظريم
ati
ati
٩٢/١١/١٥
٠
٠
اینو نخونده بود م ا چرا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

نام تو

٩٦/٠٥/١٩
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

٩٦/٠٥/١٩
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

٩٦/٠٥/١٩
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

عشق و تبسم

٩٦/٠٥/١٩
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
تبلیغات