چه می‌خواستیم؛ چه شد!
سرگذشت رمضان من

چه می‌خواستیم؛ چه شد!

نویسنده : mohadese.v

ما با عمویم قرار گذاشتیم که رمضان همین امسال برویم باغ بابا بزرگم و آن‌جا خوش باشیم. مثلا ها! چند روز اولش که خوب بود و خوش گذشت و جای شما خالی. هفته دوم که آمد تصمیم گرفتیم، یک دستی به سر و روی باغ بکشیم. می‌خواستیم فقط مرتب کنیم‌ها؛ ولی پدر و عموی گرام گفتند بیاییم کابینت‌های آشپزخانه را عوض کنیم.

وقتی این تصمیم اجرا شد، دوباره گفتند بیاییم حیاط را هم تغییر بدهیم. خلاصه گذشت و یک ماه رمضان آن‌جا زندگی کردیم با هم ولی در طی این مدت خانه را کاغذ دیواری کردیم و مبل خریدیم، تلویزیون را عوض کردیم و خلاصه، تحولات اساسی ایجاد کردیم.

این بود سرگذشت رمضان من!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
:)سپاس زیبا بود ! حالا نفهمیدیم کابینت خونه رو عوض کردین یا باغ رو؟
hamta
hamta
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
بعد روزه هم گرفتین؟؟؟؟ چجوری زبون روزه کار کردین؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
سلام ... كابينت را كابينت ساز ساخته ، كاغذ ديواري را هم كه نقاش گرامي ، تلويزيون را هم از بازار خريده‌اند /// خدايش كار كردن . اگر داخل باغ كار ميكردن باور ميكرديم يك بيل دست گرفته باشند
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
:)) خیلی هم خوب :))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
خخخ تا باشه ازین رمضان ها براتون :دی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
خدا خيرتون بده:))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
خخخخ خدا خیرتون بده که تو رمضان این همه کار انجام دادین
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
بلیا همین ها هست که خاطره میشه *:) زبون روزه چه کارها که نکردین *:) ...خسته نه *:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
سلام ... خسته نباشيد اينهمه كار كردين
z_muosavi
z_muosavi
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
پس حسابی یهتون خوش گذشته . خخخخخخخخخخخخخخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
:)))))))...خوب بود...ممنون
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
اووووووووووووف !! چه اراده ای داشتین :)))) مرسی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات