تیک تاک ِ دلتنگی‌های یک احساس خواب آلود
وقتی همه خواب بودند

تیک تاک ِ دلتنگی‌های یک احساس خواب آلود

نویسنده : اکرم انتصاری

لَنگ لَنگان، نفس زنان با پای ِ بی رمق ِ فرتوتش عقربه ثانیه شمار را می‌رسانَد به 12، دینگ دینگ؛ ساعت 24 بامداد.

اصوات ِ رمز آلودِ شهر، پشت پاندولِ سرگیجه گرفته زمان، چُرت می‌زنند.

این‌جا وقتی همه خواب بودند؛ شب بوهای همیشه بیدار، عطر می‌زدند به پیراهن ِ درخت، ذهن ِ بیدار ِ شمعدانی خواب می‌کرد لالاییَش بته جقّه ترمه طاقچه را.

مآهتاب، آن عروس ِ به تخت نشسته، دست ِ سیاه شب را به پشت می‌کشد؛ ابرها کنار می‌زَنَد تا ستارگانش چشمک زنان عاشق کنند، دخترکانی که هر شب آرزوهای‌شان با پررنگ‌تر شدن ستارگان‌شان قد می‌کشند.

 

زیر نور ماه ،دست ِدنیا از پشت بسته است. ماه خنجرش را از رو کشیده..

بیدها مجنون‌تر شیدا می‌شوند، گوش تیز می‌کنند و سَرخم می‌کنند در صدای ِ خُرد شده جامِ بی‌میلی لیلی. خواب فرهادها باز شیرین می‌شود در بی‌صدایی ِ نیشتَر دل ِ بیستون .

چشم ِ چراغ روشن می‌شود به خوابِ خوش ِ پروانه، به آغوش درهم رفته یاکریمان، به لب تشنگی ِ ناودان ِ بی باران، به سنگفرش ِ پا خورده دالان، به بخار ِ منجمدِ شیشه‌های آن سوی خیابان.

 

ساعت به آخر ِ رسیده؛ خورشیدی است که دل به پشتِ کوه دارد؛ تبعیض ِتقویمی که شنبه را کوچک شمردن عادتش، به تخت نشاندنِ جمعه سیاستش؛ فعلی ست که فاعل نمی‌پذیرد.

شباهنگام لحظه خواب جسم‌ها، شاعرانه‌ها بیدار بودند، «وقتی همه خواب بودند».

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
چقدر یکم خوفناک !!!!!! /// ممنونم :))
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
مگه در مورد قتل و اینا نوشتم !:دی!
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
قلمت خاصه..:)..مختص پائیز..:)...مرسی از نوشته ی قشنگت..:)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
مرسی لطف داری:)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
عجب تصویرائی رو به تصویر کشیده بودی :دی/ زیبا بودندی
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
نتیجه یک بی خوابی و بهتر دیدن_ه:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
:) یاد این تله تئاتر ها افتادم شبکه 4 می زاشت !زیبا بود:)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
چرا تله تئاتر؟:)ترسناک که نبود:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
تله تئاتر مگه ترسناکه عایا؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
همچین قلمش تو سبک همون تله تاترها می زد ! :)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
نه ترسناک نیست من یاد یه تله تئاتر ترسناک افتادم:)مستر بهمنی حالا این خوبه یا بد؟:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
هووووووووووووم آره :)
maede
maede
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
جالب بود سبک نوشته ات!ممنون:)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
نوش جـــــــــــــــآن:)
j_mousavi
j_mousavi
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
زمان بزرگترین برنده ی سال است هر ساله می برد از هوا نمی دانم اما زمین را همیشه برده ست
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
زمان همیشه برنده ست وقتی ما گمش می کنیم!
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
:دی چقدر جالب بود :)) خیلی قشنگ هم بود ممنونم :)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
قابل شما رو نداره!:)خواهش:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
بلیا پاییزم *:) اصلا یعنی خلاقیت تو نوشتنت من رو دیوونه کرده *:) گلوله اناری پاییزم*:) ...
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
شما دونه های اناری:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
جالبناک بود سپاس دارم
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
مچکر/کم پیدایین ها:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
سلام ... متشكرم
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
:|
tanha
tanha
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
WOW....قلمتون داره اوج میگیره ها :)) فــــــــــــوق العــــــــــــ بــود ـــــــــــاده :)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
مواظب باشم سقوط نکنه پس:)تا اوج راه درازی ست:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
چقدر قشنگ...عاشق این نیمه شبام...ممنون :)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
نیمه شبها هم لابد عاشق شما ، شما هم که عـــآشق مقصد:)
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
عجب زیبا و دلنشین :))) به نظرم پُرِ مراعات و النظیره ؟؟؟ درست گفتم یا واز قاط زدم ؟؟؟؟؟ مرسی عالی نوشتین :))
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
آرایه ادبی زیاد داره !»راعات به هماهنگی بین اجزا می گن:)مچکر عاغا کوروش:)
admin
admin
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
اوووووو :)
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
اوووو:)آیکون مدل جدید :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠