چه بگویم که ناگفتنم بهتر است

چه بگویم که ناگفتنم بهتر است

نویسنده : h - razavi

در فیلم مدار صفر درجه (که من عاشقشم) شهاب حسینی به دوستش راجع به گذشته و هویت حرف جالبی زد. گفت: «اگه می‌خوای بری خواستگاری نمی‌گن پدر و مادرت کجان، هویت و گذشته هم همینطوریه. به آدم وصله و نمی‌شه ازش جدا شد.»
فراموش نکنیم که اگر امثال داریوش، کوروش، آریوبرزن، نادرشاه و... نبودند دیگر ایرانی با این همه عظمت، ابهت، غرور و با تاریخی غنی وجود نداشت. فراموش نکنیم کوروش به گفته برخي از علما، ذوالقرنین است.
چرا هیچ‌کس به فکر فرهنگ کشور نیست. چرا میراث فرهنگی براي هیچ کس مهم نیست. طفلکی میراث فرهنگی، هم مظلوم است، هم همیشه جزو بی‌طرفدارترین مسائل کشور. حتما مردم و مسئولان با خودشان می‌گويند، میراث فرهنگی دیگر کیلویی چند؟ مسئولان میراث فرهنگی هم که تنها چیزی که براي‌شان اهمیت نداره، آثار باستانی است. در تلویزیون چند وقت پیش نشان می‌داد، آثار باستانی را مثل آشغال‌های سطل زباله ریختند یک گوشه و آن مسئول مربوطه با افتخار و انگار که کار خوبی کرده می‌گفت: اینا آثار باستانین!
بیایيد با میراث فرهنگی‌مان دوست باشیم. به نظر من حفظ فرهنگ غنی کشورمان از انرژی هسته‌ای هم مهتر است. حداقلش می‌توانیم انرژی هسته‌ای نداشته باشم و زندگی کنیم ولی بدون میراث فرهنگی و بدون هویت که نمی‌شود زندگی کرد. میراث فرهنگی را که مثل نفت و گاز نمی‌شود خریداری کرد. وقتی وارد موزه لوور پاریس می‌شوی عظمت و ابهت آثار باستانی ایرانی طوری است که ناخودآگاه از این همه جلال و شکوه اشک از چشمانت جاری می‌شود.
طفلی میراث فرهنگی، طفلی هویت، طفلی عاشقان هویت و میراث فرهنگی، و طفلی ما غافلان.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/٠٩/٢٦
١
٠
باهات موافقم . حیفه بخدا این طوری داریم آثار باستانیمون رو نابود می کنیم .
sahar
sahar
٩١/٠٩/٢٦
١
٠
خدا قوت...واقعا متن زیبایی بود..حرف دل من بود
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/٠٩/٢٦
٢
٠
چون استدلال اینه ک اون نمادها نماده کفر و سلطنت های شاهنشاهیه اما غافل از این ک ما هر چی داریم از تاریخمونه
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
ما نباید بایک چشم به تاریخ مملکتمون نگاه کنیم
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
خاک بر سرشون به خدا.من باید هی حرص بخورم،هی حرص بخورم.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات