نقطه پايان
شعری سروده خودم

نقطه پايان

نویسنده : m_pesarkhob77

روزگار از من تو را آسان گرفت

توكه نه، اين روزگارم جان گرفت

در شبي كه اشك مي‌ريخت آسمان

حال قلبم صفت عصيان گرفت

خس و خار روييد در دشت دلم

كور چشمان مرا باران گرفت

در بهار بوديم و آمد فصل سرد

آن من خوش را من نالان گرفت

حال دزدي كه به كاهدان مي‌زند

خانه سبز مرا زندان گرفت

غم به جاي عشق در قلبم نشست

صاف درياي مرا توفان گرفت

در تب سردم از آن وقتي كه

با تو بودن نقطه پايان گرفت...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٣
١
٠
در تب سردم از آن وقتي كه با تو بودن نقطه پايان گرفت... هعييييييييي... ممنون
s_khan
s_khan
٩٢/١٠/٢٣
١
١
ضعغیفه. شعر های کلاسیک اگه وزن و قافیه شون درست نباشه اصلا اصلا به مرحله ی شعر و نقد نرسیدن. بیشتر تلاش کنید
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
شما که تخریب کردین رفت روحیه بچه مردمو :)
نقد
نقد
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
وزن و قافیه مشکل دارد اما توصیفات خوب بود
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
چه زيبا......منتظر شعر هاي بعدي هستيم :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
شعر قشنگی بود...در بهار بوديم و آمد فصل سرد ،آن من خوش را من نالان گرفت...ممنون :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
مرسی خیلی خوب بود :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
ممنون قشنگ بود:)
mahshid2
mahshid2
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
آن من خوش را من نالان گرفت .... خععععلییییی زیبا بود ممنون ;))))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
:) زیبا بود
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
چقدر زیباســــــــــــت :))))مرسی
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
در تب سردم از ان وقتی ک با تو بودن نقطه پایان گرف.....خوشمان امد.....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
سلام .... سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
شعر خوبی بود فقط یکم پرش موضوعی داشت .خیلی ممنونم.
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
مشکا از فرستنده نیست .... گیرندتو درس کن داداش خخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
مرسی :)))
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
متشکرم:))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات