آی بانو، طاقت بیار...
خود نوشت

آی بانو، طاقت بیار...

نویسنده : Ghazal_parsa

از پس آن پیاده‌های خوشحال

و پشت تمام قاب‌های خیال مردمانی که درد را فراموش کرده بودند

تو را در نظرم آمد...

تویی که درد جزئی از روحت شده بود و

بی سرانجام‌ترین آرزویت 

روزی بود که خبری از دل آشوب نباشد

شاید همین دیروز بود

که تمام غم‌های دنیا را

سرازیر کردند سوی تو!

و تو چه معصومانه

تاب آوردی هر آن‌چه تقدیر برایت نوشت...

 

باور کن گاه گاهی هم که شده

قلبم به یاد تو به لرزه می‌افتد و آرامشش را

از دست می‌دهد.

تویی که معصومانه

در آن شب سرد زمستان

دست روی سر گذاشتی و

رفتن تنها پناهت را تنهای تنها

به تماشا نشستی و گریستی!

باور کن هنوز هم که هنوز است

گاهی آن صحنه غمبار را با خود مرور می‌کنم و

تو را در خیال خودم

در آغوش می کشم.

 

و یادم هست که می‌گویند:

«درد از انسان مرد می‌سازد!»

اما تو نحیف بودی و شکستی!

شاید بهتر است بگویم 

درد تو کمر شکن بود.

و در آخر نه از برای دلداری

که برای بیان واقعیت

و برای نمایش عشقم

به تو

از قول شاعر شعرهای «ری را» می‌نویسم:

«حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن»

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
اینو خودم سراییدم ها...برای یکی که خیلی دوسش دارم و شکست خورده تو زندگیش):خدا بهش صبر بده هر کی میخونه براش دعا کنه...حالش خوب نیست
faeze
faeze
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
این غزل سروده شماست یا خانم غزل؟
s_shahgordi
s_shahgordi
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
ایشالا حالش خوب می شه..... قشنگ بود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
ممنون قشنگ بود انشالله که رفع بشه گرفتاریش
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
ایشالا...(:ممنون
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
یک بغل ستاره برای تو...بریزشان میان اسمان!!!دل شکسته ها بسیارند...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
هعیییی معرکه بود *:)
s_khan
s_khan
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
جالب نبود.جای کار زیاد داره
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
دیگه ببخشید...(:ما انتقاد پذیریم..
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
مرررسی غزال جونم.......ایشاالله دوستتم خوب میشه:))) خوذتم کم پیدا شدی هااا؟:)
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
سلاااام نیوشا جوونم(:(:خوبی؟؟؟اره فرصت نکردم بیام مدتی!ایشالا جشن جیم همه دوره هم جمع میشیم..!شمام بیای ها
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
:))) اگه اسممون در شه چشم:))))
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
مرسی ...... بی نقص بود :)))
faeze
faeze
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
و تو چه معصومانه....تاب آوردی هر آن‌چه تقدیر برایت نوشت...عالی بود:)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
بعد از یه مدت خیلی طولانی به دلم نشست حسابی خیلی قشنگ توصیف کرده بودی حالشونو
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
قشنگ بود، ممنونم.انشاالله حال دوست شما هم خوب میشه... معمولا زمان لازم داره.
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
من حتی یک بارم ایشونو ندیدم...!دوستم نیست فقط دوسش دارم
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
ایشالا هر چه زودتر خوب بشن //// مرسی
khan
khan
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
اللهم اشف کل مرضانا...
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن ... ممنون زیبا بود :)
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
خیلی پر احساس و زیبا بود دوست من.......اما برای من مخاطب که از تجربه شخصی شما اطلاعی ندارم کمی مبهم بود....اگه از تصاویر و نمادهای معمول تر و حس های مشترک تر استفاده می کردین ملموس تر و زیبا تر هم میشد......موفق باشد :)
F.dehghan
F.dehghan
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
چقد غمگين....!!!اميدوارم اينده خوبي در انتظارش باشه.....
mahshid2
mahshid2
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
معرکه بود و خیلی لطیف و زیبا ....بی نهایت سپاسسسسس
adib_aref
adib_aref
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
همیشه با نگاه تو از تو عبور می کنم
adib_aref
adib_aref
٩٢/١٠/٢٥
١
٠
از تو برای تو می نویسم
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
به امید ِ خوب شدنش .
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
مرسی مهربون...!
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
«درد از انسان مرد می‌سازد!»...عالی بود عالی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
خدا شفاشون بده....ممنون :)
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
مگه مریضه؟؟؟؟؟
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
امیدوام بهترین ها از ان شما و دوستتان باشد
Ghazal_parsa
Ghazal_parsa
٩٢/١٠/٢٩
٠
٠
مرررسی(:
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١١
٠
٠
چه درد زیبایی را زجر میکشی بانو.صبوری کن و بدان لحظه شکفتن امید به طلوع مهربانی ها نزدیک است
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
تسلیم نشو

عاشق حرفه ای!

٩٦/٠٤/٢٥
تبلیغات