رستوران عجيب در ميان قبرها
تصاویر جالب از یک رستوران متفاوت در هندوستان

رستوران عجيب در ميان قبرها

نویسنده : h_zahra

یک مرد هندوستانی در یک ایده جالب، اقدام به احداث یک رستوران در میان قبرها کرد. بنابر گفته  «کریشان کوتی»، مالک این رستوران، افرادی که به منظور نوشیدن یک فنجان چای به این محل مراجعه می‌کنند، احساس ناخوشایندی به آنان دست نمی‌دهد و خیلی راحت با این شرایط کنار می‌آیند.

کریشان نمی‌داند که قبرهای واقع در رستورانش متعلق به چه کسانی است و چه مدت از فوت آنان می‌گذرد اما هر روز صبح این قبرها را نظافت کرده و با دسته‌‌های گل تزئین می‌کند و معتقد است وجود این قبرها برای او شانس می‌آورد. اگرچه وجود این قبرها در سطح رستوران مشکلاتی را در رفت و آمد مراجعه‌کنندگان بوجود می‌‌آورد، کارکنان رستوران مهارت کافی را برای پذیرایی از مشتریان‌شان دارند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
چه قدر بی مزه
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
چه چیزا ....وا ...البته بد هم نیستا
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
)))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
جان ما واقعی بود!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ خب که چی بشه واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اره واقعي بود...ادم بيكارچي بوده!!!خخخ
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ :| :| :| :/ :/ :/ :/ واقعنم..............
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
همه جالبه هم جالب نیست نمیدونم بوخودا
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
)))))))))))))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
خوب چه کاریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :| :|
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
بیکارن دیگه...
faeze
faeze
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
:|:|
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
چه كاريه (0_0)
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
ادم بیکارچی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
mahshid2
mahshid2
٩٢/١٠/٢٣
١
٠
یا حضرت فیل .....دیگه اینجوریشو ندیده بودیم
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ ...حالاديديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
fatima_amiri
fatima_amiri
٩٢/١١/١٨
٠
٠
یا خدا اصن غذا از گلوشون پایین میره ووووویییی چ وحشت ناک البته ماهم از این چینیا دست کمی نداریم تو بهشت رضا پارک زدیم؟؟؟
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخ...ممنون ازنظرتون...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨