پر خوری تا خرخره
می‌خواستم کمی درس بخوانم

پر خوری تا خرخره

نویسنده : mohadese.v

می‌خواهم خاطره چند روز پیشم را برای‌تان بگویم. امتحان زبان فارسی داشتم و می‌خواستم شروع کنم به خواندن و یکسره درس بخوانم .

قبل این‌که درس را شروع کنم، به مامانم گفتم هر یک ساعت برایم یک خوراکی بیاورد تا به قول خودمان تقویت شوم. مامانم گفت من حوصله این کارها را ندارم، خودت هر چه می‌خواهی برای خودت ببر!

من از ناچاری در یخچال را باز کردم و یک لیمو شیرین و یک خیار و یک نارنگی برداشتم. هنوز می‌خواستم در یخچال را ببندم، چشمم به تمرهندی افتاد و آن را هم برداشتم .

 

این‌طور گذشت تا من تدارکات را برای درس خواندن آماده کردم و شروع کردم به درس خواندن. هنوز نیم ساعت از درس خواندنم نگذشته بود که میوه‌ها را تموم کردم، در فکر بودم، که خان داداشم صدایم زد و یک چیپس سرکه‌ای به من تقدیم کرد. آن را هم تا ته خوردم و رفتم بیرون یک سر و گوشی آب بدهم، دیدم سریال جذابی از تلویزیون دارد پخش می‌شود. دیگر نشستیم و فیلم دیدیم همراه این‌که پفک دست‌مان بود وتند تند نوش جان می‌کردیم.

خلاصه هنوز از این اتفاق دقیقه‌ای نگذشته بود که مادر گرام سفره به دست آمدند و سیب‌زمینی با تخم مرغ آب‌پز را همراه مقداری پنیر روی سفره گذاشتند. من هم جستی به طرف سفره زدم و شروع کردم به خوردن. شام که تمام شد، نمی‌توانستم تکان بخورم، خم که می‌شدم، هر چه نوش جان کرده بودم، داشت از پهلوها می‌زد بیرون! از آن لحظه تا به امروز توبه کردم و دیگر قرار است اندازه هیکلم بخورم....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_arabpour
a_arabpour
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
واااااااااااااااااااااااای چند شدی حالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
A_K
A_K
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ....بیشتر میخورینا تعارف نکنین..ممنون
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
:))))))))) مامان منم تقویتم میکنه!
admin
admin
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
امان از این شکم که هر چی توش بریزی بازم میگه کمه خخخ
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ..........توبتو نشکنی بدبخت شی باز.........ممنونم:))
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
خخخخخ....
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
الان سالمین عایا......عجبا واقعا.....خخخخخخ واقعا دستتون مرسی؟!خخخخ سپاس و موفق باشید
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ممنون از نظراتتون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
:))...جالب بود...من از این رو هم خوردنا خوشم نمیاد ولی بعضی وقتا سر سفره اینقد میخورم که نمیتونم بلند شم :)
ali007
ali007
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
نچ نچ نچ.........خخخخخخخخخخ مرسی!!!!
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
خخخخخخخ نمرت چند شد؟
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات