ضیافتی در نور مهتاب
شعروی سروده خودم

ضیافتی در نور مهتاب

نویسنده : رضا ریاحی

به بام شهر می‌روم هر شب

تنهای تنها

با گلدانی اطلسی

می‌نشینم بر نیمکت انتظار

و نظاره‌گر مهتاب

راستی...

آن شب مهتابی را به یاد داری هنوز؟

نگاه می‌کنم به مهتاب

که شاید در گوشه‌ای از این شهر

تو هم به ضیافت تماشای مهتاب دعوت باشی

آسمانِ مهتابی هم دلگیر است و ابری

حال که من هستم و خیال نگاه تو

یک نیمکت چوبی و یک گلدان اطلسی

یک مهتاب و یک آسمان دلگیر

چه خوب است که باران ببارد بر گلدانم

تا عطر شبانه اطلسی، فضای خالی نفس‌هایت را پر کند!

(رضا ریاحی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
وای وای خیلی خیلی قشنگ بود از ته دل چسبید من به شما هم بر چسب استادی میدم :)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
شما لطف دارید سعیده خانوم، من کجا و برچسب استادی کجــــــ؟ـــــا
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
اقا رضا مثل همیشه عالی دستتوتن درد نکنه
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
دستتون ببخشید تند نوشتم اشتباه تایپی رخ داد
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم پریا خانوم، محبت داریـــــــ:ـــ)ــــد
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
آقا من همین جا اعلام میکنم صندلی مال شماست !ماشالله رکورد زدید
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
کدوم صندلی پریاخانومـــــــ؟ـــــ، من چهارپایه‌ی خودمو دارمـــــ:ــ)ــ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
چه با احساس و قشنگ تیترشم خیلی جالب بود ممنون
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
دیگه دارم لوس میشم ها، ممنونم زیــــــ:ــ)ـــاد
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
آقا رضا قسط اذیت کردنتون رو ندارم به خدا اگه ناراحت شدید ببخشید دیگه نظر نمیدم
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
نه شوخی میکنم پریاخانوم، شما راحت باشید خونه‌ی خودتونه /// خوشحال میشمـــــ:ـــ)ـــ
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی با احساس مثل همیشه :))))
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی ممنون خواهرم مثل همیشـــــ:ــ)ــه
A_K
A_K
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی قشنگ بوووود...مررررررررررسی:))
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم، ممنونــــــــ:ــــ)ــــم
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
چه زیبا و با احساس،ممنون
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنونم از شمـــــــــ:ـــ)ــــا
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
این اخرش خیلی به دلم نشست:))))من باید اخرش همه متنای شما رو ازتون بگیرم! خیلی ححرفای دل منه اخه:)ممنون:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
قربانت محسن جان، پی دی افش رو دارم، آپلود کنم لینکشو میدم //// ممنونم زیــــ:ـــ)ــــاد
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنون:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
قربانت محسن جان، پی دی افش رو دارم، آپلود کنم لینکشو میدم //// ممنونم زیــــ:ـــ)ــــاد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
سلام دوست عزیز:بسیار زیباو دلنشین بود.ممنونم
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
سپاس جناب حسنی عزیـــــ:ــ)ـــز
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام: خواهش میکنم.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
نوشته هاتون منو یاد جوونیام میندازه ممنون
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
جوونیاتونــــــ؟ـــــ، الان هم هستید //// دلتون که جوون باشه، خودتونم جوونید
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
بسیار زیبا بود.ممنون
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
خواهشمندم، ممنون از شمــــــ:ـــ)ـــا
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
احسنت برادر رياحي عزيز!!!بسيار زيبا بود:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
قربان شما جناب ذباح، لطف داریــــــــ:ـــ)ـــــد
m_pesarkhob77
m_pesarkhob77
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام پر از احساسات شاعرانه بود دوست عزيز ادامه بده موفق باشي
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
قربانت، لطف داریـــــ:ـــ)ــــ
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
چه جالب با اینکه رشته تحصیلی تون اصلا ربطی به شعروادبیات نداره واقعا شعرهای زیبایی می نویسید!؟
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
شما لطف دارید، آدم بایستی دلم اهل ادبیات باشهـــــ:ــــ)ـــــ
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
واقعا دلنشين بود ممنون...ممنون....
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنونم از شما خانوم دهقانـــــ:ـــ)ــــ
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠