چه خون‌ها که نریخته‌ام
به خاطر تو...

چه خون‌ها که نریخته‌ام

نویسنده : s_ghasemi

هر صبح 

وقتی صورتم را می‌تراشم

درونِ آینه پُر می‌شوی، شبیهِ خون

که می‌ریزد از امتدادِ دست‌هایم...

به خاطر تو

چه خون‌ها که نریخته‌ام.

این‌جایِ شعر را نمی‌نویسم

اما از این جا،

باد 

هر روز

بُراده‌های مرا می‌بَرَد

و از من انگار تنها تو باقی می‌مانی

درونِ آینه...

وقتی که هر صبح

می‌تراشم صورتم را...

(کامران رسول زاده)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سلام ::)) ممنون
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
ممنون
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سپاس...........
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
ممنون زیبا بود
samira_h
samira_h
٩٣/٠١/٢٤
١
٠
خیلی دلنشین بود دوست خوبم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
قشنگ و غمگین بود *:)
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
قشنگ بود...!!
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
ممنون تشکــــ:ـــ)ـــر
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
میتونی برای تراشیدن صورت بجای تیغ از ماشین ریش تراش هم استفاده کنی تا خونی ریخته نشه.....
korosh
korosh
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
احساسات ورم داش اصن ! ممنون
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
ممنون بابت شعر زیبا:)
سایه
سایه
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
زيبا بود ممنون :)
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
قشنگ بود :))
neda_f
neda_f
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
عاااالی
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
افرین !زیبابود
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
زیبا!فراتر از زیبا.........کی کیوووووووووو
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
و از من انگار تنها تو باقی می‌مانی درونِ آینه... معرکه بود بدجور به دلم نشست
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
تراشیدن صورت ! :دی از همون اول نکته انحرافی داشت که ! | ممنونم.
L.milad
L.milad
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
سلام ما که نفهمیدیم چی شد......
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣