لحظه شماری...
عقربه‌های ساعت بی‌رحمند

لحظه شماری...

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

یک، دو، سه، چهار...

عقربه‌های ساعت بی‌رحمند،

حتی موقعی که هوا خوب است

پنج، شش، هفت...

حوصله‌ام سر می‌رود،

می‌خوابم،

بیدار می‌شوم

هشت، نه...

حتی یک ثانیه هم خوابم نمی‌برد

ده!

ساعت را می‌شکنم

می‌نشینم...

خسته،

آشوب،

تنها

تنها به این فکر می‌کنم

که حالا چطور

برای آمدنت

لحظه شماری کنم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
وااااااااااای ک لحظه شماری چقد سخته.... ب قول سهراب: " هر چیز زمانی دارد...نفس هم ک باشی دیر برسی من رفته ام...."
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
بله خيلييييييييييييي... مرسي از حضورت
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
قشنگ بود.........متشکرم:)))
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خواهش ميكنم نيوشاجون
adib_aref
adib_aref
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
برای تو می نویسم و برای عقربه های ساعت شهر که کند شده اند
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
هعيييي...از حضورتون سپاسگزارم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
مثل اون نی نی قشنک بون (: ممنون
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
!!! ممنون از ابراز نظرتون
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
چه غم انگیزناک :((((
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
همينطوره:(
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
قشنگ بود تشكر(^_^)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
خواهش ميكنم (^ _ ^)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
منظورم عکس همون بچه مظلومه هست (:
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
عکس خوشگلی گذاشتن به این متن زیبا میاد :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
بله دستشون مرسي:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
چطور برای آمدنت لحظه شماری کنم...قشنگ بود...ممنون :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
ممنون كه خوندي :)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
تقصیر خودته دیگه اخه چرا ساعتو شکوندی:)
s_khan
s_khan
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
جای کار زیاد داره
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
بلـــــــ*:)ـــیا قشنگ بود و پر از احساس *:) ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
سلام ... جالب بود موفق باشيد
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
عالی و با احساس :)))) مرسی
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
خب بابا چرا ساعتو شکوندی ؟؟؟؟؟ نمیخواستیش میدادی به من من ساعت ندارم :||||||
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
ميخرم برات:)
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
او مای گاد !!!! انتظار نداشتم همچین جوابی بشنوم :)))) اصلا امید به زندگی پیدا کردم با این حرف :))) من برم اسید بخورم :))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
ممنون خیلی قشنگ بود :)
S_Alami
S_Alami
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
اورین اورین به شما خانوم برتر...شعرتونم مثل خودتون برتره :دی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٠٨
٠
٠
بععععله اينطورياست ديگه:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨