هیچ مرگم نمی‌شه، گیر نده!
هنوز مادر نشدی بفهمی مرا

هیچ مرگم نمی‌شه، گیر نده!

نویسنده : ریحانه_ارغیانی

کتانی‌هایش را که به پا می‌کند، نگاهش به پشت سرش است، مادرش چادر مشکی‌اش را به سر انداخته و منتظر است که دخترک را به مدرسه‌اش برساند. دخترک عصبانی فریاد می‌زند، ابروم رو بردی، این‌قدر دنبالم نیا. مگه می‌خوام چه غلطی بکنم.

مادرش با مهربانی لخندش را تقدیم دخترک می‌کند و می‌گوید: نگرانتم؛ تا به مدرسه برسی دلم هزار راه می‌ره.

دختر صدایش را بالا می‌برد: هیچ مرگم نمی‌شه، گیر نده.

و با سرعت از خانه خارج می‌شود. مادر از لای درِ حیاط کوچه را نگاه می‌کند، دخترش همانند آهویی که از دست ببر رها شده می‌دود. چادرش را از سرش در می‌آورد. غروب شده، خبری از دخترش نشد، در تب وتاب بود که تلفن به صدا درآمد. از کلانتری بود، خبر دستگیری دختر 16 ساله‌اش را با پسری جوان در پارک به او دادند، تمام وجودش لرزید.

کاش رفته بود با دخترش، کاش به او فهمانده بود که مادر شدن یعنی چه... کاش...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati
ati
٩٢/١١/٢٦
١
٠
چه جالب...مادرم خوب بچه شو شناخته...ولی همهیشه اینجوری نیست که مادره بابچه ش نره از کلانتری زنگ بزنن..خخخخخ پیاز داغشو زیاد کردین
m_kopas
m_kopas
٩٢/١١/٢٧
٠
٠
اتفاق ... فقط یک بار می افته وما یک عمر به خاطر همین یه بار که تازه ممکنه بیفته زندانییم ولی اگه بیفته یک عمر مردن زنده بودن برامون فرقی نداره یک بار برای همیشه سردر گمی بدیه
ati
ati
٩٢/١١/٢٧
٠
٠
از راه های دیگه میشه جلو افتادنش و گرفت..نه اینکه چادر به سر کنی پشت سرش بری...درضمن اگه خونه دارباشی میشه..ولی اگه شاغل باشی چی ؟
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
:(
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١١/٢٦
١
٠
متشکرم.... ولی با نظر آتی بانو موافقم ... سیرداغش زیااااااااد شده! حالا با پیاز داغ زیاد فرقی نمیکنه....
maede
maede
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
یه بار بره دو بار بره سه بار بره همیشه که نمیتونه دنبالش باشه..بلاخره بچه ها بزرگ میشن و احساس استقلال فرصت خیلی کارا حالا درست یا نادرستو بهشون میده!و استفاده از اون فرصتا به به خود فرد و عوامل زیاد دیگه ای بستگی داره.شاید اون زمان که باید..معنی نگرانی های مادرانه رو درک نکنیم :( مادر اگر چشمان سرخ پر غمت را/از اشک گاهی سیر می‌کردم ببخشید/گاهی اگر دلواپسی ساده‌ات را/بی‌منطقی تعبیر می‌کردم ببخشید/مادر اگر چشمت به کوچه خیره می‌شد/و من همیشه دیر می‌کردم ببخشید/مادر اگر گاهی برایت توی قصه/روباه‌ها را شیر می‌کردم ببخشید/مادر فقط یک چیز می‌خواهم بگویم/تنها شما را پیر می‌کردم ببخشید (راضیه رسولی)
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٦
١
٠
این دلیل نمیشه ک هر مادری همراه بچه ش نره اون هم هزار کار بکنه!! خیلیا هستن ک ازادی کامل دارن ولی ازاین نوع رفتارها ندارن و برعکس بعضی ها هم زیاد ازاد نیستن ولی… یکم متن شماناعادلانه س!!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
درسته اما ایشون میخواستن عمق فاجعه رو نشون بدن
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
حرف شما درست ولی بنظر من این راه گفتنش نیس…
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٦
١
٠
بابا دیگه مردم اینقدم بد نیستن!!!!!
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٢٦
١
٠
چقدر منفی بافی میکنن مردم خوب شاید داداشش بوده...
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١١/٢٦
١
١
ولي گاهي واقعا چيزايي ک مادر پدرا از ادم ميخان همون گير دادن خودمونه........من ک عاصي شدم ب خدا....
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١١/٢٦
٢
٠
احساس مادری و حس مسوئلیتش درست...ولی بعضی وقتام باید بچه ها رو به حال خودشون بزارن دیگه...همش گیر خسته میشه آدم...شاید مشکل دختر داستانم سختگیری های زیآد بوده که پاشو که از خونه بیرون میزاشته چادرشو در میآورده...با اجبار هیچی درست نمیشه....
hamta
hamta
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
راس میگی به خدا...:((
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
نوچ نوچ ، عجب دوره زمونه ای شده...
neda_f
neda_f
٩٢/١١/٢٧
٠
٠
:(
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٢٧
٢
٠
خوب به نظرم اون تربیت اگه درست باشه خوده دختر با حالا اون پسر خودشون سمت این کارا نمی رن :) ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٨
٠
٠
لایک
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٨
٠
٠
کاش به دخترش فهمانده بود که هیچ وقت نباید به سلام گرگ جواب بده...
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
اینم یه راهشه ! ولی همیشه راههای بهتری هم هست
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٢/١١
٠
٠
كاش...خيلي زيبا بود
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات