عکس‌هایی که احساسات را در دل‌تان قلمبه می‌کند!
یک بار دیدنش کم است

عکس‌هایی که احساسات را در دل‌تان قلمبه می‌کند!

نویسنده : کودک درون

من در حالیکه از همسر کنونی ام در کتابفروشی مورد علاقه مان خواستگاری کردم

--- 

جوراب‌هایی برای سگی که به علف‌های باغچه حساسیت داشت

--- 

عکسی از من با بردارهایم که خانواده ام به فرزندی قبول کرده اند

--- 

پیرمردی که هنوز در ماشین را برای همسرش باز می‌کند

--- 

بچه های دوقلوی من وقتی با دختری همسن خود روبرو می‌شوند

--- 

استفاده مناسب سگ مادرم از تشک مخصوص 100 دلاری که مادرم برایش خریده

--- 

روش جدید مادرم برای مهار اعتیادش به شکلات

--- 

بعد از مرگ مادربزرگم ، پدر بزرگم به خانه ما نقل مکان کرد. از آن پس حیوانات خانگی ما او را از همه اهالی خانه بیشتر دوست دارند.

--- 

از زمانیکه بازی انگری بردز را دانلود کردم پدربزرگ و مادربزرگم محو آن شدند.

--- 

سگ من اصلاً علاقه ای به ماشین سواری ندارد مگر اینکه اینجوری باشه

--- 

دخترم مدتها در سکوت در طبقه بالا بود، نتیجه این بود

--- 

مسئولان باغ وحش فیل کوچکی را در روز پیش از باز شدن باغ وحش به دیدن بقیه حیوانات بردند. او شیر آبی را از همه بیشتر دوست داشت

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
اولین نفری که قلنبه شد منم.......البته امروز پایم پس از آسیب دیدگی قلنبه شد......عکس های عجیبی بودند......اول فکر کردم احساسیه.....بعد دیدم شاعرانه ی
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
بهله
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
سلام:خیلی قشنگ بودند.متشکرم
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
وااای چقد این عکسا باحال بود .....خخخخخ ....مخصوصا اون تویلت فرنگی ....خخخ
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
بسیار جالــــب بودند.ممنونم :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
آخه ............چه ناز!ممنون.
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
واااااااااای خیلی خوب بود همشون....میسییی
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
خخخخ.چه با حال بود
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
زیبا بود ممنون!
A_K
A_K
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
اقا من هنوز قلمبه نشد احساسم چی کنم
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
جالب بود. تخیلتون فوق العادس
sin germany
sin germany
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
وای خیل یعالی و محشر بود...واقعا قشنگ بودن...ممنون...مخصوصا اون سگه که کنار تشک خوابیده بود
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
معرکه بود ممنانیم
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
مرسی خیلی جالب بود...مخصوصا اون پیرمردی که در ماشین رو واسه همسرش باز میکرد : )))
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
خخخخخخخ جالب بودند.مچکر
sorme
sorme
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
ممنون :)
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
جالب بود:) ممنون
سایه
سایه
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
خيلى قشنگ بودند ممنون:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
قشنگ بودن
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/١٩
٠
٠
خيلـــــــــــــــي هم جذاب(^_^) مرسي از شما.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠