کریم مثل حسن(ع)
با سبک زندگی کریم اهل بیت آشنا شوید

کریم مثل حسن(ع)

نویسنده : اعظم عامل نیک

وقتی کسی را دوست داری، دلت می‌خواهد از همه کارهایش خبر داشته باشی. همه عادت‌ها و خلق و خویش را بدانی. وقتی آن کس بزرگ باشد وسوسه‌ات بیشتر می‌شود و وقتی آن بزرگ امامت باشد موضوع برایت خیلی جدی می‌شود. جدی به  اندازه یاد گرفتن قدم برداشتن در کودکی، کارهایش، رفتارش، خلق و خو و سبک زندگی‌اش تا اندازه دانستن همه قدم‌هایی که در زندگی برداشته مهم می‌شود. باید تا می‌توانی خبر از جاپایش بگیری، چون قرار است توی زندگی پا جای پای امامت بگذاری و شبیه او شدن را امتحان کنی.

 

- از 7 سالگی با آیات قرآن آشنا بود. در مجلس پیامبر حاضر می‌شد و آیات وحی را که تازه نازل شده بود، یاد می‌گرفت و در خانه برای مادرش فاطمه(س) می‌خواند. 

- پیاده به حج می‌رفت. گاهی پا برهنه به حج می‌رفت.

- پیوسته ذکر می‌گفت.

- هنگام ورود به مسجد مى‏گفت: خدايا ميهمانت ‏بر در خانه توست، اى نيكوكار! بدكار به درب خانه‏ات آمده، پس، از زشتي‌هايى كه نزد من است‏ به خوبى‏هايى كه نزد تو است درگذر، اى بزرگوار!

- هر بار از مرگ، قبر، روز قیامت و عبور از صراط یاد می‌شد، می‌گریست.

- در وقت خواب، سوره کهف را می‌خواند و سپس می‌خوابید.

- بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب با کسی صحبت نمی‌کرد.

- رفت و آمد به مسجد و هم نشینی با مردم در مسجد را توصیه می‌کرد. می‌گفت: «كسی كه پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد، یكی از هشت بهره را نصیب خود خواهد كرد: آشنائی با دوستان جدید، استفاده از دانش‏های نو و اطلاعات تازه، یافتن دلیل محكم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانی كه او را از لغزش و خطاها باز می‏دارد، یاد گرفتن راه‌های صحیح و هدایت بخش، ترك گناه از ترس خداوند، خودداری از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائی.»

- به تربیت کودکان توجه داشت. به کودکان خود و کودکان برادرش می‌گفت: «همه شما كودكان اجتماع امروز هستید و امید است كه بزرگان جامعه فردا باشید، پس دانش تحصیل كنید و علم بیاموزید. هر كس از شماها توانایی حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهداری نماید.»

- ادبش معروف بود. به قصد رفتن از مهمانی از جایش برخاسته بود که مرد فقیری وارد شد. به سمت مرد رفت، سلام کرد و حالش را پرسید، به مرد توضیح داد و اجازه رفتن خواست.

- دعوت فقرا را می‌پذیرفت. فقیر بودند و ناهارشان چند تکه نان خشک بود. از کنارشان می‌گذشت. تعارفش کردند. از اسب پیاده شد و هم‌سفره‌شان شد.

- به هر که غریب و در راه ماند بود، نشانی  او را می‌دادند.

- بسیار مهمانی می‌داد. گرسنگان بسیاری مهمان سفره او بودند.

- هیچ درخواست کننده‌ای را رد نمی‌کرد.

- می‌گفت: بخشش و خير واقعى، آن است كه بدون سؤال و در خواست ببخشی.

- دو بار همه دارایی خویش و یک بار نصف اموال خویش را انفاق کرد.

- بدی دیگران را با نیکی جواب می‌داد. به حیوان مورد علاقه‌اش آسیب رسانده بود تا او را ناراحت کند. گفت: در عوض خوشحالت می‌کنم، تو آزادی!

- خدمتکاری گلی برای او هدیه آورد، در راه خدا آزادش کرد. کم را با بسیار پاسخ می‌گفت.

- می‌گفت: «تعجب می‏كنم از فردی كه به غذای جسمانی خود فكر می‏كند (كه سالم و بهداشتی و پاكیزه باشد) اما به فکر غذای روح و جان خویش نیست.»

- چون هنگام رحلتش نزدیک شد بر دو چیز گریه می‌کرد: هول  قیامت و فراق دوستان!

- یكی از دشمنانش در تشییع جنازه او گریه می‏كرد. حسین بن علی(ع) به او گفت: «تو که آن همه برادرم را اذیت کردی و مخالف او بودی، بر مرگ او گریه می‌کنی؟» او گفت: «من به كسی بدی می‏كردم و آزارش می‏دادم كه صبورتر و حلیم‏تر از این كوه‌ها بود.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
خیلی ممنونم:))
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
.مرسی.
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
سپاس فراووووووووووووووووون :))))
nik8
nik8
٩٢/١٠/١٠
١
٠
امام حسن مجتبی (ع) : انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسؤولیت میرود ،و تا به وعدهاش عمل نكند رها نخواهد شد .
باران
باران
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
ممنون خانم عامل نیک مفید مث همیشه :)
maede
maede
٩٢/١٠/١١
١
٠
چقدر نکات جالبی و قشنگی از زندگی امام حسن ع گفتین ممنون:) مخصوصن این جمله آخر واقعن عجیب بود...خوشبحال آدمایی که اون زمانا بودن و از خوبی های بی حد و اندازه ائمه بهره میبردن:(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/١١
٠
٠
سلام ... سلام اين را از كجا اورده ايد« هنگام ورود به مسجد مى‏گفت: خدايا ميهمانت ‏بر در خانه توست، اى نيكوكار! بدكار به درب خانه‏ات آمده، پس، از زشتي‌هايى كه نزد من است‏ به خوبى‏هايى كه نزد تو است درگذر، اى بزرگوار!». اگر درست باشد آيا امام معصوم اعتراف به گناه نموده‌اند.
maede
maede
٩٢/١٠/١٢
٠
٠
ایشون و بقیه ائمه اگر تو دعا و مناجاتشون اینطور چیزهایی میگفتن از فروتنی و خشوع و خضوعشون بوده نه واقعن اعتراف به گناه!این یعنی ماها حساب کار دستمون بیاد.
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٢
٠
٠
من هم گفته خانوم مائده رو تایید میکتم.
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٢
٠
٠
خیلی ممنونم از شما ،انشاالله که همه ما ره روی ائمه اطهار سلام الله علیهم باشیم همیشه...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
آمین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام:بسیار سپاسگزارم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات