مانکن زنده در مغازه
سوتی وحشتناک من

مانکن زنده در مغازه

نویسنده : mohadese.v

یک روز من و مامانم اینا رفتیم خیر سرمان بازار خرید کنیم . خلاصه رفتیم یک بوتیک، دم درش چهار تا مانکن بود، داشتم لباس‌های تن‌شان را نگاه می‌کردم، برای خودم نظر می‌دادم که این‌ها به هم نمی‌آیند و اگر تنش لباس فلان رنگ را داشت بهتر بود.

به یکی آخری که رسیدم، چشم‌تان روز بد نبیند؛ یک لباس سبز داشت با یک سیوشرت مشکی، من هم می‌خواستم ببینم جنسش چطوری است، دستم را دراز کردم گوشه لباس را گرفتم...

یک دفعه مانکن تکان خورد، من داشتم سکته می‌کردم! می‌خواستم بگویم آقا پسر، این چه کاری است می‌کنی؛ آخر یک تکان نخورد که بفهمم. من هم خیلی طبیعی رفتار کردم و محل را ترک کردم و به سمت افق حرکت کردم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخ ایول سوتی ندادی ..... الان خوبی ؟؟؟؟ سکته ای چیزی نزدی؟؟؟
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
ممنون ...خوبم خخخخ
A_K
A_K
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ...منم یبار با آبجیم رفته بودیم بازار...منم بچه بودم و به مانکنا دس میدادم بعد یکدفه ای دیدم ب ی مرده دست دادم...خب ن تکون میخورد همم تو صف مانکنا واستاده بود بمن چه...رنگم مثله گچ سفید شد...خخخخخخ
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
اخه....خب چرا اینجوری میکنن؟؟؟
A_K
A_K
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
بچه بودم...خب خوشم میومد....بابا شماها با ذوق بچگی هم مشکل دارین؟
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٥
٠
١
از دخترا همچین کارایی بعید نیست. چشم پزشک خوب سراغ دارم هااااا...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
ایشششش
javad agha
javad agha
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخ سپاس:)))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخ مرسی بسی خندیدیم :))
khan
khan
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
بزرگ می شوید فراموش می کنید... حالا حالاها ازین کارها زیاد باید بکنید تا برای خودتان خانمی بشوید...
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخ..آخی...منم ی بار اینطوری شدم...البته بعدش جوری به مرده نگاه کردم ک بدبخ رف تو مغازش بیرونم نیمد...خخخخ
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
هههه .....من داشتم اب میشدم از خجالت
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
ممنون از نظراتتون.....
م-نص
م-نص
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
چیزی نمی توان گفت جز خخخخخخخخ.........حالا جنس لباسش خوب بود:))
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
واااااااا
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ.......چه جالب مانیز از این سوتی ها دادیم:)
khan
khan
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
بله... طبیعیه...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخ....مواظب باشین بابا خیلی تابلوئه اینطوری :)))...ممنون
khan
khan
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
خوبه نخواسته که جنس شلوار طرفو نگاه کنه ... فکرشو بکن!!!!!!!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
:دی :)))))))))))
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخ واسه دوستمم اینطوری شده بود! ولی به مرحله دست زدن و تشخیص جنس پارچه اش نرسید! خخخخخ
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
واسه مامان منم پیش اومده بود خخخ
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخ.....چه جالب!!!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
:) جالب بود
سهره
سهره
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ تر
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤