قفسِ دنیا یا دنیای قفسی؟

قفسِ دنیا یا دنیای قفسی؟

نویسنده : h-hidarpoor

کنار خیابان، بین دو ماشین پارک شده هر جوری شده خودش را جا می‌دهد. ماشین را پارک می‌کند و می‌رود میوه بخرد برای زن و بچه اش. توی ماشین می‌مانم. دور و بَر را نگاه می‌کنم. چشمم به قفس قناری‌ای می‌افتد که آویزانش کرده‌اند به درخت چنار؛ چنار شماره 318... برگ هایش سبزند و تازه... جایی پایین‌تر از مسجد انقلاب است!

قناری هر چند دقیقه یکبار بر می‌گردد سمت خیابان و باز می‌چرخد سمت چنار؛ انگاری که با درخت حرف بزند! شاید دارد قصه‌ی زندگی و گیر افتادنش را برایش تعریف می‌کند؛ یا شایدم دارد از زن و بچه‌اش می‌گوید، این که آن‌ها را دوست داشته و اگر الان آزاد بودند بال زن و بچه‌اش را می‌گرفت! و می‌رفتند پرواز... درخت اما عین چنار! ایستاده و لام تا کام حرف نمی‌زند؛ شاید چون خودش هم یک جورایی در بند است، چیزی نمی گوید...! همین هم می شود که قناری بر می‌گردد سمت خیابان، به دیوار قفس نزدیک می‌شود و رو می‌کند به من، زل می‌زند به چشم هایم! زل می زنم به چشم هایش... تنهاست تنهایم...! چیزی نمی‌گوید، چیزی نمی گویم... گرفتار قفس است، گرفتار دنیایم ... می رود سمت چنارش! هرچه باشد قفسش آویزان اوست!

«قفس از زندان هم سخت‌تر است» سختی قفس در این است که بیرون را می‌بینی!! حرکت و جهت مردم را می‌بینی! می‌بینی دختر بچه‌ای دست مادرش را گرفته و قدم می زند؛ پیرزنی را می‌بینی که زنبیل به دست می‌رود تا نان تازه بگیرد، یا جوانی که کتاب به دست آخرین نکات امتحانی را مرور می‌کند... این ها همه را می‌بینی و خودت نمی توانی جُم بخوری! آزاد باشی و مثل آدم! بال بزنی!! .... و شاید بروی امتحانی بدهی! ...« قفسِ دنیا از زندان هم سخت تر است!»

در همین فکر ها هستم که صاحب مغازه که چه عرض کنم، صاحب قفس!سرو کله اش پیدا می شود. جلوی مغازه اش کلی لوله و شلنگ و ... ریخته. روی شیشه را می خوانم: با نئون قرمز و فونت هما نوشته، «لوله و اتصالات»... اما ننوشته « اتصالات به چی؟ یا به کی؟ یا حداقل به کجا و ... این طرف شیشه هم با فونت بزرگتری نوشته «شیردل»! فامیلی‌اش است.

 با خودم می‌گویم: «خوبه حداقل یک شیردل پرنده‌ای را اسیر خود کرده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٦
٥
١
نقش یه دریچه رو ب روی قفس بکش...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٦
٣
٠
من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد تیره نگاه حسرتم حیران به رویش در این فکرم که دستی پیش اید و من ناگه گشایم پر به سویش در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خاموش پر بگیرم
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٦
١
٠
جالب بود...ممنون از مطلب زیبایت!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٦
٢
٠
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم. فروغ فرخزاد
sahar
sahar
٩١/١٠/١٦
١
٠
واااااااااااااااااای خییییییییییییییییلی قشنگ بود...عالی بود...محشر بود...الان هنگ کردم...اصن نمی دونم چی بگم...خیلی احساساتی شدم...واقعا ممنون بابت این متن فوق العاده زیبا...هیچی حال منو مثل یک متن ساده،پر احساس،پر از حرف،پر از درد...جا نمیاره...خدا قوت
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩١/١٠/١٧
٠
٠
ممنون از لطف همه دوستان...!
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٧
٠
٠
عالی بود ولی در بعضی جاها نظرم با شما فرق میکند
D-mehraboon
D-mehraboon
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
مثل همیشه عالی ..........
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦