بعد از سوتی، عجز و لابه نکن!
اندر حکایت شاد کردن دل مردم

بعد از سوتی، عجز و لابه نکن!

نویسنده : سلما

تا به حال شده سوتی بزرگی بدهید؟ نشده؟ برای ما که تا بحال بسیار پیش آمده !

این پست خطاب به کسانی است که تا تقی به توقی می‌خورد و سوتی‌ای می‌دهند بس باحال! رو به درگاه ایزد منان کرده و با عجز و لابه می‌گویند خدایا چرا ما؟

روی تخته بشورنت! خوب چرا تو نه؟ چه اشکالی دارد؟ تو نیمه پر شیشه نوشابه! ا ... نه ببخشید لیوان را ببین !

این‌که باعث شدی چندین و چند نفر برای چند لحظه هم که شده از فکر قسط و قرض و درس و دانشگاه و یار بی‌وفای رها کرده شان (بهتره ادامه ندم ... قضیه داره به جاهای باریک کشیده می‌شه.. خخخ) و هزار جور کوفت و زهر مار دیگر! بیایند بیرون و از صمیم قلب بخندند. 

 

در مجمع الاکاذیب*  آمده هر که سوتی‌اش بیش، ثوابش بیش! حالا چند مورد از سوتی‌های خودمان را برای‌تان نوشته تا که لبخندی بر لب‌های دلربای شما پدید آوریم و اگر چنین نشد می‌آییم و با این دست‌های نازنین‌مان دندان‌های‌تان را خرد و خاکشیر می‌کنیم !

1. یکی نیست به من بگوید آخر سلما جان؛ وقتی می‌خواهی بروی اتاق فکر! به در نیمه باز آن اعتماد نکن و اول در بزن و بعد وارد شو والا می‌شود همانی که دیدی هی در را فشار می‌دهی و می‌بینی چرا در باز نمی‌شود و در هم دارد فشار می‌دهد به سمت تو! کم‌کم فکر می‌کنی شاید پای یک جن در میان باشد تا این‌که با اهم و اوهوم پدر این لای گران‌قدر * می‌فهمی بلی! کسی درون آن جاخوش کرده! ما نفهمیدیم نقش دستگیره در  این‌جا چیست؟ شما اگر فهمیدید ما را روشن کنید !

2. با خوشحالی و شعف هر چه تمام‌تر داری می‌روی خیر سرت سوار نقره‌ای زیبا شوی، بروی رزومه پر کنی برای فلان روزنامه! چشمت که به تیشوی * داخل ماشن می‌افتد با خودت می‌گویی: ا  چ باحال، همسر کی این تیشوی جدید را برای ماشین خریده، دزدگیر را که می‌زنی تمام رویاهایت نقش بر آب شده و از دو تا ماشین عقب‌تر صدای بیق بیق بلند می‌شود!

در حالی‌که می‌خندی، می‌گویی به درک و می‌روی سوار ماشینت شوی که ناگهان می‌بینی زن و مرد داخل ماشین عقبی هر و کر دارند بهت می‌خندند! و تو خوشحال می‌شوی که موجبات شادی آن زن و مرد را فراهم کرده‌ای. سوار حیوان مکانیکی‌ات  میشوی تا به صحرا روی و جامه‌ بدری و چند نعره همی‌بزنی !

 

=======================

* مجمع الاکاذیب: کتابی که توسط سلما در حال نگارش می‌باشد ....خخخخخخ

* father- in - law : به زبان عامیانه میشود : پدر شوشو ..

* تیشو: دستمال کاغذیه اجنبی‌ها!

*** الان دیگه فهمیدید کلاس زبان رفتم نه؟!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نگارا
نگارا
٩٢/١٠/١٤
٠
١
مرسی که موجبات شادی ماروهم فراهم کردی
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خوشحالیم موجبات شادی تان فراهم شد .......
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/١٤
٠
١
سلما هار هاار هاااااار *:) عتاقا من همیشه موجبات شادی دیگران رو فراهم میکنم *:) ....
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خخخخخخخخخخخ...قربونت مهلا جون .ما نیز هم :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/١٤
٠
١
سلام ... منتظر كتاب شما هستيم . يك عدد خواهم خريد اگر شد و تخفيف درست حسابي بدهيد براي فروش هم در خدمت هستم
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٢
١
خخخخخخخخخخخ..ب یک بازاریاب حرف های جهت فروش کتابمان نیازمندیم..روابط عمومیتون خوبه آقای رونشاوند ...کتابها رو دستمون باد نکنه ...خخخخخخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
سلام ... يك كاريش ميشود كرد نگران نباشيد
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/١٤
٠
١
ممنون عزیزم :) تووبت خونده بودمش
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
قربونت اونی زهرا جونم
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/١٤
٠
١
مرسی سلما بانو زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــبا بود همه عمر خخ:)))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خاهش میشور مستر خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاص
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٤
٠
١
خخخخخخخخخخخ.......جالب بود.......متشکرم:))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خواهش میکنم نیوشا جون ...از شما هم بابت ثبت نظر تشکرات
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٤
٠
١
خیلی خشگل بود سلما بانو.... حالا کجا کلاس زبان رفتی؟؟؟؟ ماهم کم نیاریم بریم:)
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
ممنون خانوم قاسمی عزیز عزیز کلاس زبان رفتن مال دوران جوونیمون بود سال 84 میرفتم ....
khan
khan
٩٢/١٠/١٥
٠
١
ما که سنمون قد نمیده...
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/١٤
٠
١
خیلی هم جالب بود :))))))))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
ممنون خانوم شکفته ...بابت ثبت نظر ممنونم
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/١٤
٠
١
خخخخخ خيلي باحال بود بخصوص دوميش :))))))))))))))))))))))))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
سلام خانوم اعتمادی ...قربونت ..خوبی عزیز ؟
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٤
٠
١
سلما جوون خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ :))
آقا گرگه
آقا گرگه
٩٢/١٠/١٥
٠
١
و همانا در این سوتیات ( جمع سوتی!) نشانه هاییست برای آنان که قهقه میزنند تا شاید رستگار ( دبیر اسبق زبان خارجه مان!) ببیند ! ( به کسانی که بتوانند متن فوق را تفسیر کنند به قید قرعه جایزه اهدا نمی گردد !) *منبع: مجمع الاکاذیب2 !
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
برف جوووووووووووووووووووووووووون قربانتتتتتتتتتتتتتتتتت..خخخخخخخ
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خخخخخخخخخخخ...آقا گرگه حالا ک جایزه نمیدین از تفسیر هم خبری نیست .خخخخخخخخخ نام کتاب ما را ندزدید ...سرقت ادبی ؟ نچ نچ نچ نچ
khan
khan
٩٢/١٠/١٥
٠
١
سلام بانو... این مجمع الاکاذیب را هر چه سریعتر بچاپید که منتظریم ها... خسته نباشید...
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
میبینم تقاضا زیاد شده واسه مجمع الاکاذیب..باشد ..ب روی چشم ...خخخخخخخخ
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ...باحال بودسلماجون:)))))))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
ممنون عاشق فسنجان ....فسنجان های ما هم خیلی خوشمزه میشه ها
admin
admin
٩٢/١٠/١٥
٠
١
:) بسی حظ بردیم. این کلماتی که ساخته بودید خلاقانه بود. آورین :)
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
چ عجب آقای ادمین از ما تعریف کردین :( .... قابل شمارو نداشته بید ادمینا (یا ادمین ) خخخخخخخخخخ
admincheh
admincheh
٩٢/١٠/١٥
٠
١
می گم سابقه ات تو شناختن ماشینت داغونه ها !خخ ،مجمع الاکاذیب !:)
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
دااااااااااااااااااااااااااااااااااااغون پاییزی داغون ....اصن ی وعضی خخخخخخخخخخ
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
١
٠
سلما :| من اون بالام چرا پایین جواب دادی؟؟؟ گریهههههههههههههههههه
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
عزیزم شرمنده اشتباهی اونجا ثب تشده ...بس که پسری تو دست و پام وول میزنه از این اتفاقات زیاد میافته ...میبخشی منو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
١
٠
:)))))))))))))))))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خوب بود سلما ممنون :)) فکر کنم آرشام ایرانی بتونه واسه چاپ و نشر کتابت کمکت کنه.به وقتش برو سراغش
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
رویا جونم خوبی ؟؟؟؟؟؟؟/ دلم برات تنگولیده بود..اون کتاب مجمع الاکاذیب که شوخیه ...ولی خیلی دوس دارم داستان های کوتاه مو منتشر کنم
ati200
ati200
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خیلی باحال بود..من سوتی ندادم که موجب شادی ملت شم...چرا؟
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
٠
١
مطمئنی؟؟؟؟؟؟ یکم فکر کن خو.............. خخ
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
١
١
وای ..بجاش من خدای سوتی ام ...خیلی هاشو ک اصلان روم نمیشه بنویسم اتنا ..اصن ی وعضی ..............خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
ati200
ati200
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
مطمئنم سوتی ندادم..
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٥
٠
٠
عب نداره ازین به بعد سعی کن سوتی بدی :دی
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٥
٠
١
مننون. خیلی باحال بود
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
١
از شمام ممنون جارچی عزیز
javad agha
javad agha
٩٢/١٠/١٥
٠
١
اصن من از طرفدارای مطالب شمام ایولا :)))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٥
٠
٢
مرسی جواد آقا لطف دارید شما
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٥
٠
١
خخخخخخ..............خیلی خنده دار و جالب بود سلما بانو.........مچکر :)))))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
خواهش میشود علی اقا ...قابل نداشته بید :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٥
١
٠
خخخخ...خیلی باحال بود...با پانویس اولش هم خندیدم کلی....ممنون :)
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
ممنون آقای کلد بوی ...خوشحالم ک خندیدید
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٥
٠
١
:خخخخ خیلی هم خوبه منم کاملا موافقم :)))))) خیلی هم منتظریم کتاب "مجمع الاکاذیب" وارد بازار بشه :))))
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
ممنون...ای بابا ...کتاب چاپ نشدمون چ عالمه مشتری پیدا کرد ...وای بحالتونه چاپ شد نخرید آقای خورسندی ها .....خخخخخخخخخخخ
سلما
سلما
٩٢/١٠/١٧
١
٠
فرد عزیزی که برای همه نظرات منفی ر وزدی دقیقا میتونی بگی مشکلت چیه ؟ روانشناس خوب سرا غ دارم ها :)))
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/١٥
٠
٠
من عاشق سوتی اممممممممممممممممممممممممممممممممممممم!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨