کسی به آسمان نگاه نمی‌کند
مردمک چشم ما کدر شده است

کسی به آسمان نگاه نمی‌کند

نویسنده : مستر

نمی‌دانم از کجا باید شروع کرد. حال عجیبی است. حس غریبی است. بودن و دیدن و شنیدن و لمس دنیایی پر از تناقض!

آدمها چه زود فراموش می‌کنند، آن‌چه را بوده‌اند و گفته‌اند. روزمرگی و تکرار تنها دستاورد انقلاب صنعتی بود که بهایش جان بود و خون. قلم به دنبال لمس کاغذ است، چرایش را نمی‌دانم. من فقط می‌دانم که قلم کبریتی است و انبارش کاغذ که اگر به هم بخورند، دنیایی را ویران خواهند کرد!

دنیایی که شاید من و تو سال‌ها برای ساختنش تلاش کردیم. قلم من هم بی‌قراری می‌کند در شوق لمس کاغذ! شاید دنیایی را که تو ساخته‌ای ویران کند، شاید! همه ما هر روز بین آدم‌ها رفت و آمد می‌کنیم، روی سنگ فرش خیابان‌ها قدم می‌گذاریم! ولی در این میان تنها توجه و نگاه ما به فاصله کف خیابان تا کلاه قد بلندترین عابر محدود شده است.

 

زشت، زیبا، کوتاه، بلند، پولدار، خوش‌لباس، واژگانی که با دیدن عابران مدام در ذهن‌مان مرور می‌شود و لحظه به لحظه به خواسته‌های‌مان از زندگی و خدا می‌افزاید. در این میان هم هستند، کسانی که فکر پرداخت قبض، قسط، اجاره و... لحظه‌ای رهای‌شان نمی‌کند. شاید بارها تنه‌ای به ما زده‌اند و بی آن‌که بفهمند گذشته‌اند.

مادری را می‌بینم که چادر بر سر و صورتی پوشیده در کنار دخترک دبیرستانی‌اش با 180درجه تفاوت دوشادوش هم قدم می‌زنند و این‌جا بود که فهمیدم اختلاف نسل‌ها دروغی بیش نیست. از آن طرف خیابان زوجی را می‌بینم که دارند به این سوی خیابان می‌آیند. فارق از زمین و زمان تنها دلخوشی‌شان دستان گره خورده‌شان است که باعث می‌شود نه صدای بوق‌های ممتد سواره‌ها را بشنوند و نه ناسزای راننده تاکسی را! 

کمی جلوتر چند نفر که در صف عابر بانک ایستاده و از شدت سرما در میان هم زیر سایه بان عابر بانک مچاله شدند و در این میان زنی را می‌بینم که در هجوم نگاه آن‌ها رمز کارتش را می‌زند.

 

صدای بوق کلافه‌ام می‌کند و به ناچار بر می‌گردم تا علت را جویا شوم، چراغ قرمز است و ماشینی در میان چهارراه توقف کرده است! در امتداد پیاده رو پسربچه‌های بازیگوش که تازه از بند مدرسه رها شده‌اند، سوار بر ابر شیطنت‌های بچه گانه، دوان دوان در پی هم هستند.

فروشنده‌ای جلوی در مغازه‌اش ایستاده و خنده‌های دخترکان منتظر در ایستگاه اتوبوس را نظاره می‌کند. برقی در نگاهش می‌بینم که مرا نگران می‌کند! در این میان جوانی را می‌بینم که در کمال ادب و احترام آگهی و تراکت پخش می‌کند، در صورتی که کمی جلوتر مردی با چشمان مظلوم و دستی کج، کنج پیاده رو به گوشه‌ای خیره شده است.

نمی‌دانم چرا به آسمان خیره نمی‌شود و چشم بر دست این آدم‌های ماشینی دارد؟ تا به حال ندیده‌ام باران جز از پهنه آسمان باریده باشد، شاید من اشتباه می‌کنم. بین این همه اتفاق ریز و درشت آه که چه غریب است آواز پرنده. چه از چشم این مردم دور افتاده رقص شاخه‌های بالای درخت در وزش باد و میان پرتوهای درخشان خورشید زمستان. این روزها کسی به زیبایی ابرهای سفید و خاکستری پنبه گونه این آسمان لاجوردی نگاه نمی‌کند. چرا؟ جوابش واضح است، چون پولی بابت تماشای آن پرداخت نمی‌کنند!

در عجبم از این مردمی که بارها در صف بلیط سینما برای دیدن هنرپیشه مورد علاقه‌شان انتظار می‌کشند و هزینه می‌کنند اما برای درک نگاه پر مهر سوپر استار واقعی زندگی‌شان که همیشه آماده امضا دادن است، حتی نیم نگاهی به آسمان نمی‌کنند. در این شهر همه هجوم می‌آورند به سمت حرم. صاحبش غریب الغرباست. اما من معتقدم غریب‌تر از او، خدای اوست که اغلب در هیاهوی ازدحام حرمش گم می‌شود.

در پایان فقط می‌دانم، زندگی سیاه نیست، بلکه مردمک چشم ما کدر شده است! کمی اشک زندگی را سپید خواهد کرد! چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
.ازشما بعیده خودت نوشتی؟
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
:)))) اثرات کلنگه :))
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
خیلی خوب بود..مخصوصا اینجاش:این روزها کسی به زیبایی ابرهای سفید و خاکستری پنبه گونه این آسمان لاجوردی نگاه نمی‌کند. چرا؟ جوابش واضح است، چون پولی بابت تماشای آن پرداخت نمی‌کنند! ماها به پول دادن عادت کردیم..... ممنون
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
ممنونننن بابت نظرررر :)
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
مستر محشر بودااااااا....ايول.....
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
نظر لطف شماست :)
a_arabpour
a_arabpour
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
واي خيلي زياد بود ولي لايکککککککککککککککک
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
معذرت ! دلم خیلی پر بود :))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
زندگي سياه نيست، مردمك چشم ماست كه كدر شده....(^_^) آره ديگه مشكل همه از همين ديدن ها و نديدن هاست....تشكر مطلب خوبي بود.... كرد مردي از سخنراني سوال/ حق وباطل چيست اي نيكو خصال/ گوش را بگرفت وگفت : اين باطل است/ چشم حق است ويقينش حاصل است....
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
مرسیییی بابت نظرتون
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
بسي زيبا و دلچسب بود. چشم ها را خواهم شست ،جور ديگر خواهم ديد...
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
به امید روزهای روشن ! ممنون
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
واقعا خیلی زیبا بود ...وادار به فکر کردن شدم در مورد رفتار روزانه خودم ....واقعا تشکر و سپاس
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
ممنون از نظر جنابعالی
fahime-sh
fahime-sh
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
من تو ایران انقلاب صنعتی ندیدم !!!! به نظرم شما احتیاح به یه طبیعت گردی ، کوه نوردی و اینا داری ... (توضیح: انقلاب صنعتی یکی از دوران های تاریخ غرب است و ایران دارای دوره های دیگری است ...)
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢٠
٢
٠
ممنون بابت نظرتون ، منظورم این نبود که یه برهه از تاریخ ایرانه ! مقصودم این بود که از انقلاب صنعتی به این سمت کل دنیا عوض شدو برامون زندگی ماشینی رو به ارمغان اورد :)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
خدا هم از این همه "تعلق" دلش میگیره .... ممنون / چند وقتی بود ک یه مطلب اینقدر ب دلم ننشسته بود :))))))))))))))))))))))
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
تورو خدا راس میگین ؟؟ خخخخخ نخندین دیگه بهم :)) ممنونم
Niva
Niva
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
جالبناک بود یعنی چما هم از این حرفای قچنگ بلد بودین رو نمیکردین؟.... خدایی راست گفتین گاهی خدا رو زمین که هیچی تو آسمون هم غریب میچه.. بس که ما آدما همیچه همه چی رو یادمون میره یا چاید فقط چیزایی رو که دلمون میخواد به حافزمون میسپریم :) ممنون
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ای بابا چدا فک کردین من حرف قشنگ بلد نیستم خخخخ مرسییی نیوا بانو
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
الان خودت نوشتی؟؟...بروووووووو....قشنگ بود.....نمیدونم چرا انقدر دنیا بد شده..و عجیب...
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
کار خود نامردمه خخخ مرسی
A_K
A_K
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ممنون،خعععلی قشنگ بود..چ دل پری:)
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
نظر لطف شماست
A_K
A_K
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
معني كولاكو كه ميدوني يعني چي؟ متن درون من كولاك ايجاد كرد
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خیلی خوشحالم :) مرسی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اوفففففففففففففف ترکوندی :)) دایی
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ممنون مرددددد
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
به به به بابا مستر بعید بود *:) هار هااار هااااااااااااااار ممنونات و سپاسجات فراوان *:)
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
از من هیچی بعید نیست :))) مرسی
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اقا اینو خودت نوشتی ؟؟؟؟؟ ( 0_0) (0_0 ) جون من راس بگو :))))) خداوکیلی خیلی با نظم ترتیب و ارایه های ادبی و از اینا نوشتی :))) دمت گرم لایییییییییک
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ایکن ذوق مرگ شدن خخخ
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
Wow..مستر مستر؟؟؟اینو تو ابرا نوشتید؟؟؟خیلی هم خوب و عااااااالی...:))...قلمتونم خوبه..:)..آقا دیگه تو ابرائید بگید بــــرف بیادش پیلیز...:(
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
مامانششششششششش بگو برف بیاد :))) ممنون
par!sa
par!sa
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اوه اوه آقای خطیبی.. شما و این متنا؟؟ خخخ داریم اصن؟؟ خیــــــــــــلی خوب بود تچکر :) // فقط مردمکتون کدر شده دچار پیرچشمی شدین ، سنتون بالاس دیگه کاریش نمیشه کرد :))) {البته فک کنم اون قرنیه بود :| :| :| }
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
نداریم از ایناا خخخخ از دستم در رفته خخخ :)))) شما دکترین دیگه بهتر میدونین مردمکه یا قرنیه :)) ممنون
فهیمه
فهیمه
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
سلام از نوشته شما لذت بردم.ممنوم. اما درک این نکته که خدا در همه حال با ماست نه در لحظات خاص مثل عبادات، تلخی دوری و بی توجهیمون رو جبران میکنه حتی روزمرگی و تکرار ما رو.
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخ خوشم میاد هیشکی باورش نمیشه مستر که خودتون نوشتینش خخخخخ //// آفرین خوب بود مرررررسی :)))
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
همه هم باور کردن خوبم باور کردنننن بعععععله :)))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
واسه مرد خوب نیست بقیه اشکاشو ببینن پاکشون کنین زوووود...................خخخخ :))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
به به...مصطفی هم نویسنده شده :)))))))))))))...خیلی قشنگ بود...ممنون :)
مستر
مستر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
فدامدات :)))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
هییییییییییییی یا امام رصا :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
سلام: استفاده کردم.مطالبم را دیده ونظرتون رالطف کنید.متشکرم
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤