کلاسی که نسوخت!
مچکریم که نگذاشتی ما بسوزیم

کلاسی که نسوخت!

نویسنده : بهمن بهمنی

زمستان بود و هوا به شدت سرد؛ آن‌گونه که دست‌های‌مان یخ زده بود و قلم را به سختی در دست می‌گرفتیم، آن روزها مدیر به شدت تاکید می‌کرد، نزدیک بخاری نشویم و شیر نفت بخاری را هیچ گاه تا آخر باز نکنیم! معلم هنوز به کلاس نیامده بود، سرما تنم را می‌لرزاند، تصمیمم را گرفتم، شیر بخاری را آن‌قدر پیچاندم که بخاری جان تازه گرفت، نیمی از بچه‌ها بیرون کلاس بودند، من و چند نفر دیگر از دوستانم، پشت نیمکت‌های چوبی مشغول صحبت کردن بودیم، ناگاه یکی از بچه‌ها گفت: احساس می‌کنم بوی نفت می‌آید! نگاه‌های‌مان به سوی بخاری کنارِ در خیره شد.

کف کلاس پر نفت بود و یکباره آتش بخاری گُر گرفت و شعله‌ور شد! راه فراری نداشتیم، پنجره‌ها همه حفاظ داشت و در کلاس هم درمیان شعله‌های آتش بود، مدیر آمد کتش را حفاظ دست‌هایش کرد و بخاری را از در کلاس بیرون راند و درون حیاط انداخت، دست‌هایش سوخته بود. احوال‌مان را پرسید، سالم بودیم نگاه‌های پر معنی دوستانم و بغضی که نفس را برایم تنگ کرده بود و سکوتی که در کلاس حاکم بود .

 

10 سال بعد!

آن روزها گذشت و نمی‌دانم چرا مدیر هیچگاه دنبال مقصر نگشت، من شیر نفت را باز کرده بودم و دست‌های مدیرمان بود که تاول زده بود و هیچ‌کس از او تشکر نکرد و نمی‌دانم اگر بخاری ما هم از در عبور نمی‌کرد سرنوشت ما چه می‌شد. به گمانم شاید دنبال مقصر می‌گشتند آن‌ها! و آن روز مقصر من بودم، نه بخاری!

خلاصه جناب آقای هاشم عباس زاده، مدیر فداکار ، مچکریم که نگذاشتی ما بسوزیم!

===========

پ.ن: شکر خدا دو ماهی است که مدارس مناطق محروم به جای بخاری نفتی، از بخاری‌های برقی ساخت ترکیه استفاده می‌کنند، روحانی مچکریم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٠٩
٠
١
من نمیدونستم چه جالب واقعا مچکریم ...... حالا این قضیه بخاری واقعا کار شما بود ؟
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
آره :) بچه بودیم ! اون موقع هم خیلی سرد بود!
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
نامردی کردی باید دست اون مدیرو می بوسیدی
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
:))))) اون موقع عقلمون به ای چیزا قد نمی داد!
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
کاش میداد
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
الهی. ..چقد دردناک....
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
کجاش درد ناک بود این یه چی میگی براخودت الکی نظر میدی برا امتیازش
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
آقای جارچی این داستان نیست :) مستند هست و اول سال هم تو نشریه محلی اینجا چاپ شد، دوستان کلاس هم که نسوختند قابل استناد هستند!
admin
admin
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
خدا رو شکر در دوره ای که بخاری نفتی توی کلاسمون بود از این بلاها سرمون نیومد. ولی به نظرم بدترین نکته ای که داشت این بود که بچه ها همیشه بخاری رو تا ته زیاد می کردند و اگر کسی نزدیکش می شد حتمن می سوخت!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
نتیجه اخلاقی:وقتی که سردمان شد بخاری را تا ته زیاد نکنیم در این موارد می توان از کت مدیر هم استفاده کرد!
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
ما ازین بخاری های قطره ای یا همون چکه ای داشتیم! تازه یه سری کلاسا بخاری چکه ای ها حفاظم نداشت! این بخاریا نه کاربراتوری هیچی نداشت! مستقیم نفت از تو مخزن چکه می کرد تو یک ظرف کوچیک که به دیگ بخاری وصل بود! حالا اگه ریگی سر کاسه ی چکه گیر می کرد، تو چند ثانیه کف کلاس پر نفت بود! معمولا هم بخاریا رو سمت چپ تخته سیاه و چسبیده به در کلاس می زاشتن! ما که نسوختیم شکر خدا:)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
مگه شما هنوز بخاری نفتی دارین؟
admin
admin
٩٢/١٠/١١
٠
٠
وقتی مدرسه ابتدایی بودم چند سالی داشتیم! مال زمان خدا بیامرز بود فکر کنم
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/١١
٠
٠
خدابیامرزش همون رو ادمین! یه میکروسکوپ و کلی تجهیزات آلمانی بود از همون دوران خدابیامرز!:)
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
خدا نگهداره این آدما رو واسه ما...یه عقلیم به شما بده:)))
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
:)) مرسی مرسی !!!!
م-نص
م-نص
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
مدرسه اتیش میزنه........................خجالت نمی کشه...................تروریست:))خخخخخخخخ
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
یره عمدی نبود! :)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
١
محمد حسن جان خانوم برف اون پایین کامنت دادن ، خودت توجیهش کن من حوصلش رو ندارم!:)
faeze
faeze
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
درود بی کران بر چنین مدیر دلاوری.....ممنون عالی بود:)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
قربون شما! می دونید سالی که این بچه های فکر کنم شین آباد سوختن ، تازه فهمیدم اون سال چه گندی زده بودم و مدیر چطوری نجاتمون داد!
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
البته مدیر مدرسه همکار بابام بود، روز بعد بابام می ره مدرسه عذر خواهی می کنه و همچنین تشکر !
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
http://zanjannews.com/upload/images/1293983906.gif ما ازینا داشتیم!
korosh
korosh
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
وایی چه داستان باحالی :)) واقعا مقصر شما بودین ؟؟؟ خب الان مدیرتون تو چه وضعیه ؟!
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
سالم سالم! تازه هنوزم مدیر همون مدرسه هست! با این تفاوت که اون مدرسه قدیمی رو پارسال کوبیدن امسال یه نوش رو ساختن!
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
:| نص راست میگه تروریست :| :|
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
نص بیا ای بچه رو توجیه کن !
م-نص
م-نص
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
از تروریست بدتره:)) الان توجیه شدین
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخخ خانوم برف توجیه شدید؟:))))))
ghazale
ghazale
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
وااای خدا رحم کرده ! دمش گرم اون مدیر .. ! ما فقد شیشه بخاری شیکستیم :))))))
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
:))) ما تو ابن شرایط درس خوندیم!
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
چه مدیر گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی...................مدیر تونو جدیدا ندیدید؟
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
چرا بابا زیاد دیدمش!:)))
khan
khan
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
مدیر هم مدیرای قدیم... چی میگن به اون ماسماسکی که باهاش شوفاژو زیادو کم می کنن؟ از اونای کلاسمون شکسته(یکی از پارسالیا) توی سرما داریم سگ لرزه می زنیم و عین گلهای خوشبو پرپر میشیم و تنها جوابی که می شنویم این است: بودجه نداریم!!!! یعنی خدا چی کار کنه آدم دروغگو رو...
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
رگلاتور فکر کنم! خان جان یکاری کن به صد کار بی ارزه! یه آچار بندازین رگلاتور واکنید بندازین دور! مجبور می شن یکی نو بخرن!
khan
khan
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
ببین داداش ما اگه کل شوفاژ و شوفاژ خونه رو هم وا نکنیم بندازیم دور فقط خواهیم شنید:بودجه نداریم...
سهره
سهره
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
آفرین به مدیر گرامی تان!!!!!
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
کم لطفی می کنی باور کن کم لطفیه که این جوری بگی
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
خیلی خطرناکه واقعا ... خدارحم کرده و ایضا خدا به مدیرتون خیر بده که شما رو برای ما نگه داشته ، بهمینی داداش از همون طفولیت علاقه به شکستن خط قرمز ها داشتی نه ؟:))
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
امروز مدیرخازنی رو دیدم! :)))) احوالتم پرسیدم!
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
جالب بود ....اما چی رو مچکری؟؟؟؟ بخاری برقی هم خطر ناکه!!!!! و البته هزینه برق هم روش
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
چرا چون اونا جونشونو مدیون مدیرن
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
چه مدیری....خدا خیرش بده ،انسان فداکاری بوده :)...روحانی مچکریم :)...ممنون بهمن :)
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
اورین به مدیرشون...................به قول محمد حسین ،روحانی مچکریم:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨