در باب لبو فروشی
انشای من...

در باب لبو فروشی

نویسنده : محمدصنعتیـ :)

سلام، همین‌طور که همگی شما عزیزان می‌دانید، افراد از کودکی در این فکرند که وقتی بزرگ شدند، دکتری مهندسی چیزی شوند. بسیاری از این افراد به آرزوی خود می‌رسند که دسته خوشبخت جامعه را تشکیل می‌دهند. دسته دیگری هم هستند که کاملا به آرزو های خود نمی‌رسند ولی می‌توانند شغلی خوب برای خود دست و پا کنند. مانند لباس فروش‌ها و بانکدارها و فروشگاه‌دارها و...و اما می‌رسیم به موضوع اصلی این داستان که به دسته سوم مربوط است.

دسته بدبخت‌ها(خخخخ). بسیاری از افراد که جمعیت کثیری از کشور ما را تشکیل می‌دهند از این دسته‌اند. این افراد کسانی هستند که فقط به 20 و یا10 یا 5 درصد از آرزو های خود می‌رسند. مانند همین لبو فروش سر کوچه ما!

شرط می‌بندم که این فرد هم دوست داشت دکتری، وکیلی، وزیری و شاید هم رییس جمهوری شوند. اما به آرزوی خود نرسیده است. حتما شما به این شغل می‌خندید و آن لبو فروش محترم را مسخره می‌کنید. اما بدانید که این شغل هم شغل بزرگی در جامعه است.

 

فرض کنید که دارید از  سر کار برمی‌گردید، گلوی‌تان خشک است، نزدیک خانه ماشین‌تان پنچر می‌شود، دل‌تان درد می‌کند، چشمان‌تان کم سو شده است و دارید با ناتوانی به سمت خانه خود می‌روید. آن وقت است که می‌رسید به لبو فروشی. فرد لبو فروش همین که سر و وضع شما را می‌بیند که از او باقالی یا لبو می‌خواهید، قیمت را بالا می‌برد و بدین ترتیب در آمد به دست می‌آورد.

پس می‌توانیم با این مثال به این نتیجه برسیم که وضع لبو فروشان خیلی هم بد نیست اما...

فرض کنید که فردی حالش خیلی هم خوب است و در سلامتی کامل به سر می‌برد و در راه بازگشت به خانه است، سوار پرادو می‌باشد، در جیب‌هایش هرکدام 2 موبایل و در کیفش 3تبلت و در آن یکی کیفش هم 2 لپتاپ وجود دارد و دارد با آن حسن‌فری معروف 4 عدد پیتزا مخلوط سفارش می‌دهد و...

خلاصه میلیونر است. پس از این‌که به لبو فروشی می‌رسد، لبو فروش از او تقاضای خرید می‌کند. اما مرد با گفتن یک و زدن یک چشمک و بالابردن شیشه ماشینش از کادر خارج می‌شود و از کادر خارج می‌شود و از کادر خارج می‌شود و از کادر خارج می‌شود.

پس با توجه به این مثال هم به این نتیجه می‌رسیم که وضع لبو فروشان خیلی هم بد است! همین‌طور که می‌دانید نسبت مثال دوم به اول با توجه به این نابسامانی‌های کشور و بیکاری‌‌های مردم و اعتراضات‌شان خیلی بیشتر است. پس می‌توانیم به این نتیجه برسیم که لبو فروشان بد بخت‌اند!

این بود انشای من...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
{آیکون خنده بازار: زدن تو سر دانش آموز توسط معلم !} هار هااار هاااااااااااار بامزه بود ، ممنون *:)
m_famous
m_famous
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
هارهارهار گیل گیل گیل کرکرکر.....خخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
مرسی !!!! از آخر خوبه یا بده ؟؟؟ چرا منو تو این شرایط قرار میدید خو :)))))))))))))))))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
سلام.... لايك
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
بــــعله..لبو فروشی هم خوبه...شما مثه داداش منید که وقتی میبینه نونوایی ها شلوغه...میگه من میخوام نونوا شم مردم زیاد بیان ازم خرید کنن..:)...مرسی از انشاتون..:)
m_famous
m_famous
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
ینی داداشتون خوش تیپ هس؟؟؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
سلام ... نوه خواهر من آرزوش اينه كه آبيموه فروشي باز كند
m_famous
m_famous
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
آینده درخشانی در انتظارشه خخخ
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٨
١
٠
پس الان بریم تو کار لبو فروشی خوبه؟ یانه؟؟؟؟
m_famous
m_famous
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
اگه دوس دارین /////
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
من که اصلا لبو دوس ندارم
par!sa
par!sa
٩٢/١٠/٠٨
١
٠
عاورین پسر خاله :)) ادامه بده.. تو میتوننننیییییییی :)))
m_famous
m_famous
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
تنکیووووووووووووووو وریماچچچچچچچچ..خخ
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
من چقدر لبو دوست دارم ... :)
m_famous
m_famous
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
نمی دونم؟؟چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
خخخ :))....من دوست ندارم لبو...ولی مامانم عاشق لبویه....ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٠٩
٠
١
منكه از لبو خوشم نمياد ولي دم هرچي باقالي فروشه گرم :)))) نميدونيم چه صفايي داره باقالي داغ، آتيشي، بافلفل زياد..... انشاتون قشنگ بود اما مثل اينكه درجريان2ونيم ميليون شغلي كه رو زمين مونده نيستين ها (-_-) اصلا آيا بيكار داريم نه داريم؟؟؟
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/٠٩
٠
٢
این درآمد ها که درست نیست سر مردم کلاه می گزارند راستی سلام داشتم می گفتم خلاصه بهتون پیشنهاد می کنم حتی به اون ها فکر هم نکنید
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٠٩
٠
١
بله کار عار نیست :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
ها ای انشای بِرارِ مو بود:))))))))))))
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
بله ..الان خوب شد یا نه؟!؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟........ممنونم:)
m_famous
m_famous
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
یه کم توجه کنید...نکته انحرافی داشت.
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
آخ آخ یاد تدیگ لبو های ته دیگ های مسی مادربزرگم افتادم ... یادش بخیر برنج درست میکردن تو دیگ مسی رو آتیش با تهدیک لبو ،برنج ها که قرمز میشد و خوش رنگ هیچ تدیگ های لبو هم خوردن داشت ... من که خیلی لبو دوست میدارم :))) طرف گلگسی اس نمدونم چند داشت با یک تریپ خفنی اصلا بهش نمی امد لبو فروشی میکرد فکنم درآمدش بالا باشه :)))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ خوووووووووش بحاااااااااااااااااااااااااااااااااااااالش :)
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
از لبو بدم میاد.............مرسی:)
m_famous
m_famous
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
من دیگـــــــــه حرفی ندارم....
m_famous
m_famous
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
از نظرات همه شما در رابطه با این انشای ..........ولش کن... ممنونم///////////////
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام: یادش بخیرلبو و باقالی وعدسی خوردن کنار خیابان.ممنون
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٣/٠٢/١١
٠
٠
ممنون! خیلی وقت بود انشا نشنیده بودم!!!! یاد مدرسه بخیر.......
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات