فاصله تا چه اندازه
یکی در کاخ و یکی در کوخ

فاصله تا چه اندازه

نویسنده : هورام

یکی از پینه دستش خون زده بیرون. یکی پشت میز نشسته و دست‌هایش از جوهر خودکارش رنگی شده.

یکی از سوء تغذیه دنده‌هایش از روی لباسش شمرده می‌شود. یکی این‌قدر می‌خورد که رکورد بزند، ثبتش کنند در گینس!

یکی شب را روی کارتن به صبح می‌رساند. یکی روی سگش پتو می‌اندازد!

یکی منتظر است برای اعلام شماره ماشینش؛ برای ثبت نام خودروهای فرسوده. یکی در این فکر که آخر هفته کدام ماشینش را بردارد، جنسیس آلبالویی یا بی.ام.و نوک مدادی؟

یکی در فکر جور کردن ضامن برای وام یک میلیونی. یکی در فکر گرفتن وام میلیاردی و پیچاندن قانون!

یکی دنبال جور کردن اجاره خانه. یکی در فکر اینکه اجاره کدام خونه‌اش را بالا ببرد؟!

یکی در حسرت جور شدن هزینه یک رفت و برگشت به مشهد. آن یکی در فکر این‌که این‌دفعه رفت مکه، چه جنسی بیاورد بهتر فروش می‌کند؟!

یکی دنبال جور کردن یک نخ که دیگر پاره نشود، برای پینه کردن کفشش. یکی دیگر دنبال خرید یک کفش که برندش معروف باشد!

چرا دنیا این طوری است؟! این چطور رسمی است دیگر

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admin
admin
٩٢/١٠/١٤
١
٠
هیچ کاخی آباد نشود مگر کوخی به خاطر آن فرو ریزد ... این رسم دنیا است
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
رسم خوبی نیست
دانه ی برف
دانه ی برف
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
اصلا
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
دقیقا رسم خوبی نیست..:(
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
به این میگن زندگی...... والبته نباید ناشکری کنی!!!!
admincheh
admincheh
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
دنیا دو قطبی شده ، رسم و عادت آدما..:(
نگارا
نگارا
٩٢/١٠/١٤
١
٠
رسم دنیا همینه دیگه تا بوده همین بوده تا هست هم همینه!!همه که خب مثه هم اگه بودن که دنیا بی مزه بود..
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
چه تناقض تلخی!
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/١٤
١
٠
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر؛مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم ؛ زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم؛و نه زندگی را به سالهای عمرمان ؛ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر ؛ بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم؛ ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم؛ فضا بيرون را فتح کرده ايم اما فضا درون را نه ، ما اتم را شکافته ايم اما تعصب خود را نه ؛ بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم.....هيــــــــــــع روزگار....
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
واقعا دنيا ديده اي هاااااااا.......تناقضات رو خيلي خوب نشون دادي ممنونم.......
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
خواهش ميشه (^_^) ولي اين تكست برا من نيست، جايي خوندمش :) يه خطش رو سرچ كنيد تا به متن كاملش برسيد.... خيلي زيبا وتاثير گذار نوشته شده :)
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
واقعا همینطوره! قشنگ بود! و البته حقیقت!
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
تا بوده همین بوده.... یک تناقض که دیگه عادی شده .... ممنون ...
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
متاسفانه ... و هیچ دلیلی نمیشه براش پیدا کرد :(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
سلام ... زيبايي دنيا به همين ها است
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٤
١
١
حر فی ندارم فقط برای امتیاز
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
هعـــــــــــی چه میشه کرد؟؟............... ممنونم
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
هـــــــــــــــــــــــــــــــی واقعا چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رسم خیلی بدیست....... متن جالبی بود متشکرم:))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/١٤
٠
٠
دنیا دیگه متاسفانه کاریش نمیشه کرد *:/ ... از این زندگی تنها نشانه ی سوختن و ساختن "سکوت" را بلدم *:/
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/١٤
١
٠
هییییییییییی دنیا همینه چکار میشه کرد :(
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
٠
١
دست روی دستم نباید گذاشت...:)
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٥
١
٠
چقدر تلخ:(((((((((((اما زندگی همینه دیگه......
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
١
٠
متاسفانه...:|
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
٠
١
نباید این باشه..:(
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
دنیا همینه دیگه :((....ممنون قشنگ بود :)
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
کاش این نبود...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
وقتی عدالت وجود نداشته باشه همین میشه دیگه...
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
١
٠
کی وجود داشته؟؟؟همیشه یکی واسه بالا کشوندن خودش بقیه رو زمین زده...
maede
maede
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
و اون یکی های مرفه انگار آدمای فقیرتر از خودشونو هیچ وقت نمیبینن و تازه گاهی حقشونم میخورن....
هورام
هورام
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
متاسفانه این اتفاق خیلی وقته که میفته...:(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٣
٠
٠
سلام: بسیار غم انگیزه.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات