اثری از سرطان نیست
امیدی که سرطان را شکست داد

اثری از سرطان نیست

نویسنده : جارچی

یک روز سرد پاییزی بود، داشتم در پارک میان برگ‌های زرد قدم می‌زدم، آن روز با خانواده‌ام دعوایم شده بود. خیلی عصابم خورد بود، احساس بدی داشتم، سرم گیج می‌رفت و همش نمی‌دونم برای چه بود. یک روز رفتم پیش دکتر. آن دکتر از من خواست تا بروم از سرم عکس بگیرم. بعد از این‌که عکس را به دکتر نشان دادم؛ دکتر گفت که سرطان داری و تا دو ماه بیشتر زنده نیستی، بعد از این حرف خشکم زد! 

وقتی که از مطب دکتر بیرون آمدم، انگار دنیا برایم زیباتر شده بود! به خودم گفتم سارا تو دو ماه دیگر بیشتر زنده نیستی. خودم را کامل باخته بودم یا هنوز از حرف‌های دکتر شکه شده بودم.

 

رفتم خانه، وارد خانه که شدم، مامانم بهم گفت چیزی شده؟ من هم جواب دادم نه؛ بعد رفتم در اتاقم. همش فکر، فکر و فکرمیکردم. من دو ماه بیشتر زنده نیستم. با خودم تصمیم گرفتم تا کمال استفاده را از این زمان کوتاه ببرم.

بعد از ظهر همان روز، رفتم پارکی که همان نزدیکی خانه‌مان بود. جالب بود، قبلا که نمی‌دانستم سرطان دارم، دنیا برایم معنایی نداشت. از این دنیای نکبت بار متنفر بودم، حالم بد می‌شد. اما جالب این‌جا بود که وقتی فهمیدم سرطان دارم، دنیا برایم جالب شده بود، همه چیز برایم جذاب بود، برگ‌ها، درخت‌هایی که به خواب عمیق رفته بودند، آسمان، ستاره‌ها وحتی دیوار طوری بود که یک ماه تمام به سرطانم هم فکر نمی‌کردم. انگار سرطان نداشتم، امیدم به آینده خیلی شده بود، تا رفتم دکتر عکس دیگری گرفتم، دکتر به من گفت: تو چیکار کردی، ...

توی سرت نیست... من خودمم با این حرف دکتر شوکه شدم، واقعا خوشحال بودم، انگار تمام دنیا را به من دادند، چند سال از آن موضوع گذشت تا مادرم به رحمت خدا رفت. خیلی ناراحت و نا امید شدم، دوباره سرطان به جانم افتاد، اما دیگر امیدی نداشتم، این دفعه می‌دانستم سرطان بر من پیروز می‌شود اما مثل قبل امیدم را از دست ندادم و باز هم بر سرطان پیروز شدم.

===============

پ.ن: بدانید اگر امید داشته باشید و روحیه‌تان را از دست ندهید بر تمام مریضی‌ها و مشکلات قلبه می‌کنید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
بله اگر امید باشه خیلی کارها امکان پذیره.......متنتون قشنگ بود والبته تاثیر گذار .........متشکرم:)
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خواهش میکنم نظر لطفتونه
سهره
سهره
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اره درباره ی این قدرت جاذبه (امید) یه مستندی هم هست ، اما باور نمی کردم ...!......
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اره فقط امید امید امید
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اره اگه امیدوار باشی همه چی زیباست
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
کاملا همین طوره
a_arabpour
a_arabpour
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
اميييييد عالي بود
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ممنون :)
رادمهر
رادمهر
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
من الان نمیدونم باید خوشحال بشم یا ناراحت...اول بگو این داستان خیالی بود یا واقعی بود؟
م-نص
م-نص
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
امید کجایی داداش.................بیا ببینم...............پس چرا سر دردم خوب نشد.................ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//:)
Niva
Niva
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
امید رفته پنچری بگیره
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خخخخ
Niva
Niva
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خیلی سخته من که فکر نکنم بتونم دووم بیرم :) البته امید آدم همیچه باید به خدا باچه :) ممنون
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خیلی وقت ها ولی جواب نمیده .... :((
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
بله درسته اميد چيز خوبيه و خيلي از اتفاقات و درد ها بر اثر تلقين پيشرفت ميكنه ولي خب برخورد ادما در اين موارد متفاوته ، بعضي ها دنيا همون لحظه واسشون تموم ميشه متاسفانه! ممنون
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
بعله همینطوره که گفتین....امیدوارم شما و تمام دوستان همیشه سلامت و شاد باشید
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خب اول باید بدونیم واقعی این داستان یا نه و اگه واقعی هست مربوط به خود شماست یا کسی دیگه؟ برای شما رخ داده؟؟!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
امید...خوب خیلی وقتا امیدی نداری...خود امید داشتنم کلی دردسر داره....ممنون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣