یه اتفاق تلخ....
این داستان واقعی است

یه اتفاق تلخ....

نویسنده : جارچی

این داستان واقعی است.

تابستون بود، یک روز گرم در تیرماه. من با یکی از دوستانم می‌خواستم بروم والیبال. در راه رفتن دوستِ دوستم آمد جلومان ایستاد و به دوستم هادی گفت می‌خواهم بروم با یک نفر کورس بگذارم، هادی گفت با چی؟ گفت با موتور. دوستم قبول کرد که برود، اما من بهش گفتم ولکن این کارا خطر داره... 

اما به خرج دوستم نرفت که نرفت. من هم رفتم سالن، بعد از پایان تمرین، زنگ زدم به گوشی‌اش اما جواب نمی‌داد.

به دلم بد راه ندادم، دو روز از این موضوع گذشت که از یکی شنیدم که داشتند با یکی مسابقه می‌دادند که یک سمند جلوی‌شان می‌پیچد، آن کسی که واردتر بوده رد می‌شود اما دوست هادی که بار اولش بوده با موتور مسابقه می‌داده، می‌زند به سمند و پرت می‌شود در دره.

دوست هادی لباس مخصوص داشته، هیچ‌چیزش نمی‌شود اما هادی که فقط کلاه ایمنی داشته، سرش ضربه نمی‌خورد اما دستش و پایش می‌شکند. البته این کل صدمه نبوده و دو تا از مهره‌های کمرش نرم شده و نخاعش آسیب می‌بیند و فلج می‌شود.

این دوستم از همه نظر خوب بود اما با یک اشتباه کوچک چنین اتفاقی برایش افتاد. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
وای چقدر بد....ببین الان دوستت چقدر پشیمونه....ضربات جسمی به کنار ضربات روحی دردناک تره......هیییییییییی شاید بهخ نظرتون کارساز نباشه اما خدا انشاال.... شفا بده.....
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
انشاالله... ممنون از نظرت
v-qavam
v-qavam
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
آخ امان از موتور...یکی دو هفته بخش سوانح بیمارستانی بودم...هر یک دقیقه یه مجروح موتور سوار
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
راستم بدتریت وسیله موتور...
faeze
faeze
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
آخیییی....:(((
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
:-(
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
اخییی ....بیچاره....:{
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
:-(((
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
وای بیچاره! کاش نمیذاشتین که بره!!!! اگه من بودم اصلا نمیذاشتم دوستم بره!
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
من بهش گفتم اما کوگوش شنوا...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
مـــــــتــــــــــنـــــــفــــــــرم از موتور :| :| :| ( چقدر دوست دوست داشت متنتون...! ) ممنون
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٨
٠
٠
ااا چرا؟ من موتورو دوستدارم:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
ولی من ندارم خاطره خوبی هم ازش ندارم..........:| :((
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
یه پسر خوش تیت و خوش اخلاقیه که نمیدونین...
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
خدایا برای هیچ کس اتفاق بد نیفته....
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
برای شفاش حتما حرم رفتین یا سر نمازاتون دعاش کنین... ممنون میشم که این کارو بکنید خدا حتما اجرشومیده
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
ای وای ..
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
خدا همه ي موتور سوارا رو به راه راست هدايت كنه با اين كارا خونواده هاشونو بدبخت ميكنن
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
:(....یه اشتباه کوچیک....باعث یک عمر پشیمونی میشه......
khan
khan
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
می گویند بعضی اشتباه ها را نمی شود جبران کرد... ولی من می گویم می شود... مگر نمی دانید... من یک خدا دارم ... که زود... آشتی می کند...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
shit ! جوونای کله خراب
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
بابا نکنین تورو خدا این کارارو :|...واسه دو دیقه حال کردن ببین یه عمر خودشونو ویلچر نشین میکنن :((((...ممنون
م-نص
م-نص
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
هییییییییییییییییییی.......................م-نص عبرت بگیر:((
sh_shahab
sh_shahab
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
به نظر من بیشتر حوارث رانندگی با موتور است
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
:(
سهره
سهره
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
آخخخخیییییی
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
الهی بمیرم...ببین یه سحل انکاری چقدر مسیر زندگیو آدمو عوض میکنه...خدا کنه خوب شه
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٠/١٧
٠
٠
آخخخخخخخخخخ! معلولیت وحشتناکه! خدا بهش صبر و تحمل بده! واقعا ناراحت شدم :((
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٨
٠
٠
وااااااااااااااااااااااااااااای بنده خدا..........چه غم انگیز............:(
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٨
٠
٠
با موتور سرعت بیشتر از 40-50 تا رفتن همینجوریش خطرناک هست به شدت دیگه کورس گذاشتن...!
ali007
ali007
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
وای چه بد............ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات